منو

پنج شنبه, 10 بهمن 1404 - Thu 01 29 2026

A+ A A-

حس نفرت، حس گرانی ست هر جایی خرجش نکنید

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده جمله ای را بین خواب و بیداری شنیدم، آن هاتفی که برای من این جمله را قرائت می کرد چنین گفت: "حس نفرت، حس گرانی است هر جایی خرجش نکنید." از شما میخواهم بگویید اگر این جمله را شنیده بودید برای شما چه معنایی داشت ؟مفهومش چه بود؟

صحبت از جمع : اگر من این جمله را می شنیدم قطعا اولین چیزی که به ذهنم می رسید این بود که از کسی تنفر به دل نگیرم از موجودی تنفر نداشته باشم چون آن قدر گران و سنگین است و آن قدر حالم را بد می کند و من را عقب می اندازد در واقع یک جمله هشداری است که این حس و احساس با من نباشد و بر حذر باشم .
صحبت از جمع: من با یک خاطره واقعی این جمله را متوجه شدم. یکی از دوستان من همیشه به من می گفت که من از فلانی خیلی بدم می آید و فقط یک سلام و علیک سطحی داشتند، من می گفتم که تو با فلانی مراوده نداری و متوجه نیستی اخلاقش چطور است و فقط ظاهری از این نفرت داری، وقتی که مراوده با او را شروع کرد فهمید که نه ایشان چه قدر مهربان و چه قدر خوش اخلاق است خیلی زود به درونش قضاوت کرده بود که این نفرت را ایجاد کرده بود به حسش که من خیلی از این بدم می آید و دلیلی نداشت که از این بدش بیاید چون چیزی از او ندیده بود. خیلی وقت ها است که ما در ذهنمان قضاوت می کنیم و نفرت را در درونمان رشد می دهیم .اگر از کسی چیزی را دیدیم که باعث نفرت ما شد چون خیلی حس گرانی است باید خیلی دست به عصا راه برویم تا آن نفرت را بخواهیم برای طرف باز کنیم و برای او بگوییم به خاطر همین خیلی باید امتحان کنیم و با طرف مراوده کنیم تا آن صد درصد ثابت شود که چیزهایی در درون این فرد هست که من نفرت دارم .
صحبت از جمع : یک بحثی هست که خداوند هیچ چیز را بدون فایده خلق نمی کند یعنی ما حس هایی را که داریم مثلا از کسی عصبانی هستیم بدمان می آید، از چیزی بترسیم یک خاصیتی برای ما دارد . اگر بخواهیم خارج از معنویت به آن نگاه کنیم آدمی که عصبانی می شود 8 ساعت طول می کشد تا متابولیسمی که در بدنش تغییر می کند به حالت عادی برگردد در یک آن که شما عصبانی شدی 8 ساعت روزت را از دست دادی به خاطر همین می گویند اصلا نباید عصبانی شوی . در اینجا که می گویید نفرت گران است قطعا در یک جایی به درد می خورد. در یک جنگی شما باید عصبانی شوید تا بتوانی یک سری کارها را بکنی . آن نفرت در یک جایی به کار می آید ولی این که در کجا از آن استفاده کنیم، اگر ما از یک چیزی متنفر باشیم تمام روح و جسم ما می آید درگیر این تنفر می شود و اگر من اشتباه انتخاب کرده باشم برای من دردسر ساز است. جدای از بحث قضاوت شاید لازم باشد من از نوع رفتار و از تصمیماتی که گرفته از یزید متنفر باشم، امامان ما از یک سری گناهان متنفر بودند ولی برای این که بخواهم به آن حس برسم باید یک شناخت کامل از یک چیزی پیدا کنم تا به سمتش بروم و اگر آن شناخت صد در صد را ندارم و بخواهم سمت تنفر بروم باید تمام روح و جسمم را در اختیار تنفر گذاشتم چون من را فلج می کند و اجازه نمی دهد که هیچ کاری را بکنم، حتی تصمیم بگیرم و بخواهم نگاه کنم مثل لنزی است که تعریف ما را از هر چیزی عوض می کند موقعی که ما تصمیم میگیریم از چیزی تنفر داشته باشیم حتی او می خواهد دشمن ما باشد.
صحبت از جمع : تمام حس ها و توانایی هایی که خداوند در وجود انسان قرار داده اینها لازمه ی وجودی انسان است و نعمت محسوب می شود، نعمت های خدا را باید به جا استفاده کرد. مثال ساده برای چشم اگر خوب و حلال ببینی به جا استفاده کردی اگر حرام ببینی کفران نعمت است، برای نفرت هم همین طور است اگر نفرت را به جا استفاده کنی نعمت است اگر به جا استفاده نکنی کفران نعمت است . خیلی از مواردی که در زندگی بشر وجود دارد، ما متوجه دلایل و شرایط رفتار دیگران نیستیم و بر اساس برداشت های خودمان طرف را قضاوت می کنیم . خیلی از وقت ها است که ما خودمان را می بینیم نه دیگران را، خیلی مهم است که بتوانیم به کنه مسائل پی ببریم و دقیق برایمان روشن شود . واقعیتی که وجود دارد تمام مخلوقات و تمام آن چیزی که در نظام آفرینش وجود دارد همه مخلوق خدا هستند، ما به سادگی نباید نسبت به چیزی بُعد منفی بگیریم و در رابطه با رفتار انسان ها هم تا شناخت کافی از آن رفتار و دلایلش پیدا نکرده باشیم نباید از این نعمت نفرتی که خداوند برای مقابله با ناروایی ها به ما داده است نه برای مقابله با آن چیزی که نمی شناسیم استفاده کنیم .
صحبت از جمع : چون جمله ها و کلمه ها باید معنی شوند من می خواهم نفرت معنی شود، چون تمام مثال هایی که دوستان زدند نمی گویم همه، ولی آن چیزی که من بیشتر برداشت کردم حس خشم و عصبانیت بود. نفرت آنجایی است که یک بزرگی مثل حضرت محمد (ص) یا حضرت علی (ع) می فرمایند منفور است، یعنی مورد نفرت است . حالا این نفرت چه چیزی است که ایشان فرمودند چون هیچ بزرگی مثل پیامبر با آن وسعت وجودی هیچ وقت از کسی نفرت پیدا نمی کند ولی وقتی این جمله را به کار می برد یعنی حتی خدا هم از آن موجود چشم برداشته است. مثلاً می گویم من از جگر خوردن متنفر هستم این دلیل نمی شود آن نفرت باشد آن حس بدی است که من به عنوان نفرت بیان می کنم .
صحبت از جمع : من این حس را داشتم که این تنفر از فرد است یا از مسائل مختلف. مثلاً اگر از گناه از دروغ، از کار زشت باشد متنفر هستم ولی آیا اجازه دارم حتی از شیطان متنفر باشم ؟ چون یک مخلوق خدا است 6 هزار سال عبادت داشته است من فقط می توانم او را بشناسم و از او حذر کنم ولی اینکه گفته حس نفرت، حس گرانی است شاید به خاطر ضعف وجودی انسان است چون انسان باید یک جایی برای هر چیزی داشته باشد، من وقتی می خواهم تنفر و نفرت را به وجودم بیاورم حتماً باید یک کاسه ای را برایش خالی کنم نکند آن یک صفت خوب است که آن را دور می اندازم و نفرت را جای آن می نشانم، بیاییم خصلت های خوب خودمان را فراموش کنیم و نفرت را جایگزین کنیم ؟ من از نتانیاهو نفرت دارم اول دعا میکنم که خدایا او را هدایت کن اگر هدایت نمی شود فقط تو میتوانی ریشه ی او را نابود کنی از دست من کاری بر نمی آید یا هر کسی که به بشریت و حق، اعتراضی دارد و خدشه ای وارد می کند .
صحبت از جمع : همه ی کارهایی که انسان می کند قبل از آن یک حسی دارد، و در ادامه ی آن یک اقدامی انجام می دهیم این مهم است که طبق فرمایش شما آن ادب خیال و ذهن را در احساساتمان به طور کلی ایجاد کنیم . اما در مورد حس نفرت در ذهن من بحث تولی و تبرا شکل گرفت. اینکه در زیارت عاشورا می گوییم إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، و اینکه خود شما بارها فرمودید که زیارت عاشورا بسیار سنگین است. این حس، حس سنگینی است اگر در جای درستش باشد آن بزرگِ ما سنگینی اش را از روی ما بر می دارد و نتیجه آن میشود یک اقدام در جهت حرکت به سوی معرفت ا... . یا همان حرکت وجودی خودمان، چون طبیعتاً ما از هر کسی متنفر باشیم سعی می کنیم مثل او عمل نکنیم و این مضاعف شود با آن باری که آن بزرگ از گرده ی ما بر می دارد طبیعتاً سبک تر حرکت می کنیم . ولی اگر منشا آن حس نفرت من باشم چون یک نفر خواسته ی من را عمل نکرده است از او متنفر باشم هدایت شدن با این حس طبیعتاً ما را به ناکجا آباد می برد .
صحبت از جمع : از صحبت های دوستان این به ذهن من رسید که اگر قرار است از کسی نفرت داشته باشی باید مسئولیت آن را برداری یعنی به دنبال صحبت دوستمان که گفتند در زیارت عاشورا نفرت خودمان را از دشمنان امام حسین (ع) می گوییم، پس برگشت و مسئولیت آن این است که پس من باید راه امام حسین (ع) را بروم . مسئولیتی که بر عهده ی من است این است که بعد از زیارت عاشورا بیایم راه هدایت را انتخاب کنم. اگر قرار است شاکی باشی نسبت به کسی یا شکایت داشته باشی باید مسئولیت اش را برداری الکی غر نزن . شکایت از چیزی نداشته باش . اگر شیشه نوشابه یا بطری آبی روی زمین افتاده و می خواهی بگویی وای چه مردمی بطری یا شیشه ی آبش را در شهر رها کرده باید خم شوی و آن بطری را برداری و به سطل آشغال بیندازی . در مورد نفرت هم فکر می کنم شاید بتوان یک جورایی ربطش داد که اگر قرار است نسبت به کسی نفرت داشته باشی باید مسئولیت آن را برداری یا باید نفرت خود را حذف کنی و بروی و به طرف بگویی و بی خودی قضاوت نکنی.
صحبت از جمع : در رابطه با اینکه نفرت از آدم ها باشد یا نه ، یک بحثی که هست همه ی آدم ها چه بخواهیم و چه نخواهیم همان ذره ای هستند که یک روزی یک جایی تایید شده و در مورد آن صحبت کردیم، پس نمی توانیم از نفس خود آن آدم هیچ وقت متنفر باشیم چون انتهای آن به خدا می رسد ولی یک بحثی که هست الان مثال زدند که ما از نتانیاهو یا یزید متنفر هستیم، برداشتی که می توانم کنم این است که نفرت ما همیشه از یک رفتار یا یک فعل است، ولی وقتی یک شخصی را به نماد بارز آن فعل از همه جهات، می شناسند . دیگر نفرت از آن آدم اشکالی ندارد یعنی به خاطر آن رفتار است . یعنی وقتی ما می گوییم نتانیاهو، بحث ما خودش نیست آن نوع رفتار است یا وقتی صحبت از امثال یزید و شمر می شود صحبت از ظلمی است که کردند، دیگر خود آن فرد نیست وقتی به این سطح از این رفتار می رسند که دیگر خود آن فعل شوند و در آن رفتار غرق شده اند می توانیم از آنها تنفر را داشته باشیم . ولی همیشه باید این تمییز دادن را قائل شویم که این آدم خودش این را انتخاب کرده که به آن فعل برسد . یعنی آن ذره را خودش برده تا انتهای آخرین چاهی که می توانسته ببرد، و ما از این مسیری که او رفته است متنفر هستیم و اگر ما مسئولیت آن را قبول کنیم، به محض اینکه ما انتخاب می کنیم از یک نفر متنفر باشیم، اگر بد است ما نباید آن کار را انجام دهیم. یعنی از اولین لحظه ای که انتخاب می کنم من باید نقطه ی مقابل آن را هم بپذیرم .
صحبت از جمع : من آن چیزی که برداشت کردم این است که بعضی از این اشخاص مثل نتانیاهو از نظر ما بسیار آدم بد است و ما از او متنفر هستیم یا همان یزید لعنت ا... علیه و امثال آن که از نظر من اثر من الشمس است که حالا همه ی ما که مسلمان شیعه هستیم این نفرت را داریم . اما سوال این است به طور مثال من با یک مدیری کار می کنم و از او متنفر هستم با خودم میگویم این عجب آدمی است. در جلسه ی گذشته یک راهکاری فرمودید که نظر کنید به مطلق، به خدا، وقتی به خدا نظر کنی و از ته قلب سیم تو وصل شد، آن وقت شما فرمودید مثل آن سنگ می ماند که وقتی در دریا بیفتد تلاطم ایجاد نمی کند ولی اگر در حوض بیفتد چنان تلاطمی ایجاد می کند که من را به هم می ریزد . آن نظر مطلق اول آرامش را به من هدیه می دهد، فرمودید وقتی به آن آرامش و سکینه رسیدی خداوند عقل تو را تکان می دهد. وقتی عقل من را تکان داد، ان شاءا… من میفهمم که می توانم نسبت به آن چیز یا از آن فرد متنفر باشم یا نه اشکال از خود من است . شاید آن مدیر گناهی نداشته است و این واقعاً سخت است، ولی نمی دانم این راهکار می تواند موثر باشد است که بتواند در این مسئله ما را تمیز بدهد. شما یک لباس، مثل لباس تقوا را به ما داده اید، سعی خودتان را کرده اید حالا ظرف من نوعی کم است و نمی توانم از آن خوب برداشت کنم . ولی وقتی شما این ها را یاد می دهید احساس می کنم با یک لباس مجهزتری حرکت می کنم و ما به این اسلحه نیازمندیم شما این اسلحه را به ما هدیه می کنید من از این اسلحه استفاده نمی کنم، خب اشکال از من است .
استاد : قطعاً می تواند موثر باشد . به هر حال ما کلمه نفرت را خیلی به کار می بریم . یعنی جزء الفاظ کلاس دار برای آدم ها هست، من اصولاً فکر نمی کنم از کلمه ی نفرت زیاد استفاده کرده باشم مگر یک جایی که دیگر… وگرنه، نمی کنم .
صحبت از جمع : من فکر می کنم نفرت، خشم نهادینه شده است خشم عمیق تبدیل به نفرت می شود.
استاد : جمله ای را که من شنیدم، جمله ی جالبی است؛ حس نفرت، حس گرانی است. ما همیشه چیزهایی را گران می دانیم که خیلی با ارزش است ما چیزهایی که بهایی یا قیمتی ندارد گران نمی گوییم. مثلاً می گوییم طلا، دلار خیلی گران است و… ولی به من می گوید نفرت یک حس گرانی است . یعنی از جمله نقطه هایی است که 2 تا تیر با هم می زند، هم می گوید که خیلی سنگین است و هم می گوید تو آن را لازم داری، تو باید آن را داشته باشی، این گران است نمی شود آن را همین طوری به دست آورد . پس مراقب جنس خود باش. حس گرانی است، بعد میگوید هر جایی آن را خرج نکن . این هر جایی خرج نکن خیلی جالب است وقتی شما طلا داری می روی مغازه با آن شیر بخری ؟ نه . حتی اگر تراول 200 تومانی هم داری، چون من سال ها است که شیر نمی خورم بنابراین قیمت شیر را نمی دانم شاید واقعاً 200 تومان را بدهید به شما شیر بدهند . ولی واقعیت این است مثلاً آن موقع که شیر بود 1000 تومان که ما از آن ارزان تر را در زمان بچگی خوردم، هیچ وقت ما چنین کاری را انجام نمی دهیم چون این پول با ارزشی است، می گوید هر جایی آن را خرج نکن پس در عین اینکه نفرت خیلی چیز خوبی نیست، ولی گران است چون وقتی تو آن را نگه میداری یک باری است بعد از آن سو هم می گوید خب حالا که این را نداری همینجوری نینداز تا خرجش کنی .
یکی از اشکالات نفرت داشتن این است بر لایه های وجود آدمی تاریکی می اندازد، یک موقع تاریکی می زند اما اگر برطرف نشود این تاریکی ضخیم و ضخیم تر می شود و آن وقت پاک کردنش خیلی سخت است از آن بدتر آسیبش سخت تر می شود به همین دلیل باید نفرت را بشناسیم. چرا این اتفاق می افتد؟ چون نفرت در عمل با ریشه ی محبت، رافت، گذشت، بخشش، عفو و … کار دارد با سرشاخه هایش هم کار ندارد و تلاش نفرت این است که ریشه ی این ها بسوزاند و از بیخ ساقط کند.
نفرت زمینه های متفاوتی هم دارد؛ از وجود آدم ها، از اعمال بد آدمها، از هرچه زشتی که مقابل ما قرار دارد . در خیابان می روید می بینید خانمی را می بینید که قسمت هایی از شکمش کاملا لخت و خالکوبی شده است اکثرا اگر بشنویم می گویند از این آدم ها نفرت داریم نه؟ نفرت شما باعث شد که شما آن آدم را فقط در ناحیه شکمش دیدی و بقیه را ندیدی این یک بخشی از بیرون نفرت است، یک بخش بدتر این که از خودمان از آن چه که انجام دادیم از آن چه که قبلا بودیم، از آن چه که الان هستیم از این نفرت داریم این نفرت ها چشم تیز بینی که می تواند همه چیز را همراه با عقل را ببیند در انسان ضعیف می کند یعنی یک جوری انسان ناتوان می شود. پس چه کار کنیم؟ خوب است قبل از این که انتخاب کنیم از چیزی، از کسی، از موردی، از عملی، یا حتی از خودمان متنفر باشیم هوشیار شویم قبل از پا گذاشتن به این مرداب نفرت داشتن قدرمان را سبک و سنگین کنیم آیا داشتن این حجم نفرت به فرو رفتن در مرداب سیاهی واقعا می ارزد؟ یا نه در مرحله ی دوم در اتفاقی که افتاده و سبب تنفر ما شده چند درصد در ایجاد آن ما خودمان مقصر بودیم تا اول حساب خودمان را رسیدگی کنیم، اگر شد از آن بیرون بیاییم، اگر نشد لااقل با حجم کمتری از نفرت مواجه بشویم. ما خیلی از مواقع تسویه حساب ها، حساب کتاب های مان با خودمان درست و راستی نیست، یکبار برای همیشه بنشین ببین چه می خواهی؟ چه کار می خواهی بکنی و اگر چیزهایی که سر راه تو سبز می شود چطور می خواهی از اینها عبور کنی؟ با چه قیمتی؟
در کنار همه این گفتگوها این بنده حقیر اینطور درک می کند که فقط در یک نقطه برای ما نفرت جایز است، قدیمی ها میگفتند حُقه؛ یک چیزهای کوچکی که صنایع دستی و خیلی خوشگل بود من بچه بودم زیاد دیدم، مثل یک کوزه کوچک، یک چیز اینجوری در وجود تک تک ما هست که اختصاص به مبحث نفرت دارد، اما در آن بسته است، تا تو در آن را باز نکنی بیرون نمی آید که برای شما تاریکی و سیاهی بیاورد، اگر ما بفهمیم، بیخودی هم که خدا این را در درون ما نگذاشته، دلیل دارد که گذاشته، یعنی یک جایی که جایش است باید از آن استفاده کنیم.
این جایی که نفرت جایز است کجاست؟ اصلاً خود کلمه نفرت را ما برای هر چیزی نمیتوانیم به کار ببریم، به قول خانم می گوید من از جگر خوردن نفرت دارم، این شد حرف؟ تو حتی احساست را هم درک نمی کنی، کسی که خوراک جگر را دوست ندارد، دوست ندارد خب نخور، حالا فکر کن در حضور بنده که دوست دارم چنین جمله ای را بکار می برد، خوب من هم که از خوردن می افتم ، کلمه ی نفرت را اصلا مطلق بکار نبرید، کلمه ی نفرت را هر جایی به کار نبرید برای چه به کار می برید؟ خوشم نمی آید، علاقه ندارم، از این مورد من استقبال نمی کنم، خیلی جو بهتری دارد برای شما، ندارد؟ حال بهتری به شما و به افراد مقابلتان می دهد، به قول خانم می گوید من از نتانیاهو، از ترامپ نفرت دارم، من خیلی از مواقع اوایل این را می گفتم بعد به خودم گفتم زن حسابی، نفرت داشته باش آرزوی مرگش را هم بکن، آیا با مردن نتانیاهو رژیم صهیونیستی یک شبه از بین می رود؟ امکان ندارد، پس آن چیزی که من از آن نفرت دارم آن هیکلی که می آید جلوی تلویزیون نگاهش می کنم خیلی هم اتو کشیده خیلی هم منظم و مرتب است او نیست، آن تفکر و آن سیستمی است که آنجا حکومت می کند من از آن بدم می آید، پس دیگر نمی گویم از نتانیاهو، از ترامپ نفرت دارم، کلمه ی نفرت برای شما فضای آلوده ای را می آورد پس همیشه به کار نبرید، خب کجا کلمه نفرت را بکار ببرم؟ اینجا قشنگ است، می گوییم کلمه نفرت را فقط در مقابل افرادی که رودرروی پروردگار ایستادند، اعمال شنیعشان جامعه ی بشری را تهدید می کنند، میگوید خب نتانیاهو مگر اینکار را نمی کند؟ چرا می کند، ولی نتانیاهو یک مهره است، به تنهایی نفرت من این مهره را هم از آنجا بردارد تمام نمی شود، نفرت من به آن سیستمی، به آن جریانی است که ایجاد شده آدم های نتانیاهو و ترامپ مانند مقابل پروردگار من ایستاده اند، پروردگار را نفی می کنند، هر حکمی که داده زیر پایشان می گذارند و به همان دلیل اعمال شنیع شان جامعه ی بشری را تهدید می کند پس حتماً نفرت دارم. یزید جوانک شراب خوار خانم بازی بود، این معاویه بود که یزید را آورد گذاشت، من از یزید نفرت دارم؟ نه، از آن چیزی که در هسته ی حرکتی امویان، بنی امیه بود که می خواست این جریان اسلام را نابود کند، رو در روی خدا بایستد، از آن نفرت دارم، یزید یک آدم بود، یزید اصلاً امام حسین(ع) را ندید، دستش هم به امام حسین(ع) نخورد، اما شمری که 40 بار پیاده تا خانه خدا رفته و آمده بود، جای پینه ی مُهر سجده هایش روی پیشانی اش بسیار واضح است و … نشست روی سینه اولاد پیغمبر(ص)، پس نفرت آن چیزی که در درونمان و خیلی هم گرانبهاست، چرا گرانبهاست؟ اگر به جا بیرون بیاید آن چیزی که خراب است سیاه و نابود میکند اما اگر نابجا بیرون بیاید خودمان را نابود میکند ما را از بین می برد ما را داغان می کند، پس بنابراین آن چیزی که در درون ماست و گران است مراقب باشید هر جایی خرجش نکنید. از کلام تو را به خدا بد استفاده نکنید، اکثر مادرها به بچه شان می گویند ای مرده شورت ببرد اگر این مادر را بگیرم ببرم مرده شور خانه فقط یک بچه بیندازم روی سنگ مرده شور خانه بگویم بایست بشور مرده شورت ببرد یعنی این دیگر، تحمل می کند؟ امکان ندارد از غصه می میرد، اما روزانه 20 بار این را استفاده می کند. خانمی هست که یک وقتهایی می آید پیش من مسافت زیادی هم می آید در مترو در بی آر تی، خیلی چیزها می بیند می گوید حاج خانم آخر نگویم مرده شور ببرد اینها را؟ می گویم نه نگو تو چه کار داری؟ یکی از اینها همان جا جلوی دست و چشم شما بخورد زمین سکته بکند تو جلوتر از او مُردی و پس افتادی، گفت بله، گفتم خوب پس چرا می گویی؟ مراقب زبانتان باشید.
نفرت حس گرانی است، سر آن ظرفش را برندار، جایی سر این را بِکَن بردار چون وقتی کَندی دیگر نمی توانی بچسبانی، چسب ندارد این را که وقتی کَندی برداشتی پخش میشود، ببین بعدش چه اتفاقی می خواهی بیفتد؟ انتخاب شخص شماست، مراقب انتخابتان باشید، فلانی مرا آزار داده، می خواهم بمیرد، باور کنید اگر او بیفتد بمیرد به او بگویند خبر بدهند تحمل یک دقیقه اش را ندارد، تمام اینها یک لایه هایی از ابر سیاه بر وجود شما وارد میکند که به سادگی نمی توانید پاک کنید. چند شب پیش برنامه ای می دیدم، فقط یک چیزی خیلی جالب بود یک کمدین بود با این آقا صحبت می کرد در گفتگویش گفت من شدیدا افسرده ام هر هفته پیش روانکاو میروم جدیداً گفته دیگر درد تو را من نمی توانم دوا کنم، باید بروی روانپزشک قرص هم بخوری، مگر می شود آدمی که همه را می خنداند اینجور باشد؟ آره می شود، آن چیزی که درونش بوده کَند رهایش کرد، مواظب خودتان باشید، سلامت عقلتان، سلامت جسمتان، سلامت روانتان، روحتان، سلامت آن ذره ی الهی تان را حفظ کنید شما بر می گردید جسمتان میرود زیر خاک، ولی بقیه اش با شما می رود، آنوقت آنجا می خواهید چه جواب بدهید؟ مواظب باشید.
پس ما، افرادی که رودرروی پروردگار ایستاده اند اعمال شنیع شان جامعه بشری را تهدید می کند آن هم فقط برای رضای خداست که از آنها نفرت داریم نه از برای نفس خودمان که فکر می کنیم اینطوری صحیح است این باید این ریختی باشد، من این اواخر خیلی آزرده بودم ولی همیشه یک جمله گفتم، خدایا اهل میشوند اهلشان کن اهل نمیشوند از من دورشان کن، من آسیب و آزار نبینم، قرار نیست بایستم آزار ببینم من خود زنی که ندارم ولی دلیل هم ندارد که چیزی غیر از این بگویم، وگرنه غیر از این باشید اگر برای فقط رضای پروردگارتان باشد اما اگر برای ارضای نفستان باشد از طریق این نفس در دام سختی گرفتار میشوید پس در میابیم که نفرت حس گرانی است بهایش سنگین است پس هر جایی خرج نکنیم اگر بیجا خرج کنیم تاوانش سنگین است.
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که بر خواست مشکل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گِل نشیند - ناقه یعنی شتر
بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی مقابل، به شاهی نشیند
گدا کیست من و شماییم، شاه کیست؟ خداست. جلوی خودش می گذارد
اتباث سخنانم؛ پیامبر خدا از 7 آسمان رد شد جبرئیل همراهیش کرد تا عبور کرد، یک جایی رسید دید جبرئیل نیامده به جبرئیل گفت تعال، تعال، بیا بیا. من اندر پی ام، یعنی میخواهم بازهم بالا بروم، جبرئیل گفت رو، رو من حریف تو نیم.
به پیغمبر(ص) گفت خودت برو من از اینجا به بعد دیگر حریف تو نیستم نمیتوانم بیایم بال و پرم میسوزد.الله و اکبر… جبرئیل مَلَک بود پیغمبر از خاک بود جسم پیغمبر از خاک بود این خاک تا کجا پرید می دانید شما چه کسی هستید؟ شما همان خاک هستید این خاک تا کجا پرید. مرحوم قاضی میگوید؛ آیه ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى، فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى از سوره نجم آیات 8 و 9 آیه ای است که میگوید پیغمبر برو تا نزدیک پروردگار قد یک کمان. مرحوم قاضی میگوید این آیه من را دیوانه کرد. چرا دیوانه اش کرد؟ یعنی تو میتوانی قاضی تا آنجا بروی همه ی شما می توانید بروید اما پیامبر آنقدر نزدیک شد تا به یک مقام واحدیت یعنی یکی بودن و یک مقام احدیت پروردگار نگاه کرد. آدم می گوید اینها وهم و خیال است آنچه که در وهم نیاید آن شود، میشود. ما میگوییم، اما نمی فهمیم چقدر این آیه را خوانده بودیم تا حالا هیچ وقت دلت لرزیده است؟ نه چون پیغمبر (ص) است که میرود تا آنجا به من چه؟ اما نه تو هم میتوانی بروی خدا که بیخودی نگفت میخواست پیغمبرش را پز بدهد، نه، می خواست بگوید می توانی شما هم می توانی. رفت … برد بالا خداوند چه را؟ یک مشت خاک. پیغمبر الان در مدینه در درون قبر است مگر خاک نیست؟ یک مشت خاک ببین تا کجا رفت؟ مرحوم قاضی میگوید دیوانه و مجنونم کرد آدم تا کجا میتواند برود در این خاک چقدر قابلیت و چقدر استعداد است؟ آن وقت آدمی برای اندک چیزهایی که تعلق به دنیا دارد اسیر میشود راه کج میکند، چرا آن دارد من ندارم، مگر از خدا کم می آمد به من هم بدهد چرا به او داده به من نداده است، هیچ داشتنی انسان را سیر نمیکند بازهم از این خاک میخواهد چون قابلیت خودش را نمیفهمد قابلیت خودش را در نیافته است تا آنچه را که میتواند همیشه داشته باشد در پی آن باشد.
وای بر آدمی که چه سرمایه ی عظیمی را از دست داده است از فزونی آمد و شد درکمین. ما زیاد و عظیم بودیم آمدیم در این جسم از فزونی آمد و شد در کمین ماندیم در این جسم خب بمان با چه سرمایه ای آمد حالا چه دارد؟ خودش را هیچ و پوچ کرده است فرمود ای پوچ ها پوچ ها دست خداست، همه چیز نزد خداست .
در سوره ضحی خداوند فرموده است وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى قسم به روز روشن و به شب آن دم که آرام گیرد، مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى پروردگارت تو را وا نگذاشته، دشمن نداشته است، خدا به 2 تا پدیده ای که هیچ مخلوق به آن نمیتواند دست ببرد قسم میخورد ما هر جا میخواهیم یک چیزی درست بگوییم میگوییم قسم به خدا، قسم به قرآن، قسم به پیغمبر، چون ما هیچ وقت دستمان به آنها نمیرسد خدا میگوید قسم به روز، قسم به شب آن وقت که آرام میگیرد که خدای تو، تو را تنها نگذاشته است با تو دشمنی نکرده است چرا؟ که من و شما باور کنیم در آن وعده ای که در آیه سوم فرموده است غرق بشویم شعف به وجودمان باز گردد خدا ما را رها نکرده است از چه میترسی، برای چه میترسی ؟چون فرموده پروردگارت تو را وا نگذاشته، دشمن نداشته است یعنی علی رغم همه خطاها یت باز هم پروردگارت تو را به حال خودت رها نکرده است با تو هم دشمنی ندارد تا تو در دنیا سرگردان و پریشان نمانی. به تو میگوید با من قهر نکن بیا من با تو قهر نیستم، بیا سر سفره محبت، تو بیا، میسازمت.
سازد مرا سوزد مرا در آتش اندازد مرا
بیگانه از خویشم کند
از خود رها سازد مرا
این است بزم محبت پروردگار
ساز دارد سوز دارد رنج دارد شوق دارد سوختن و ساختنش هر دو لذت دارد
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی مقابل به شاهی نشیند (من و مقابل خدا ، تو و مقابل خدا )
نقل است که میگوید خیلی پسندیده است بعد از نماز صبح حداقل 7 مرتبه بگویید لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم چرا؟ میگوید آدمی که صبحش را با توحید افعالی آغاز میکند توحید افعالی یعنی چه؟ میگوید همه چیز در قدرت اراده و هستی خداوند، فانی است به خودش میگوید همه چیز را بشکن، فکر من، اراده من، علم من، تجارت من خدایا همه را بشکن همه اش تویی فقط وقتی اینجا میگوید به وادی فنا میرود.
این باغِ من آن خانِ من این آنِ من آن آنِ من
ای هر مَنَت هفتاد من اکنون کِهی از تو فزون - چقدر من، کِه یعنی پر کاه
می گوید الان که تو دائم گفتی این باغ من، آن خان من، این آن من، آن آن من هر من تو هفتاد من شد ولی از تویی که با این هفتاد منی پر کاه از تو بالاتر و از تو سنگین تر است.
روز میلاد امیرالمومنین(ع) که آن را روز پدر و روز مرد نامگذاری کرده اند نزدیک میشویم این روز بزرگ را جوک نسازیم که جوراب مردانه دیگر پیدا نمیشود چون همه برای باباهایشان جوراب می خرند. آیا امسال هم میخواهید مثل سالهای قبل بگذرانید بروید یک هدیه بگیرید و بروید سر بزنید و بعد تمام شد آنهایی که پدرشان زنده است میروند هدیه می خرند می روند خونه اشان سر می زنند سلام سلام و شامی دور هم میخورند و بعد هم خداحافظ. آنهایی که هم پدرشان از دنیا رفتند مثل من اگر خیلی همت کنند می روند سر خاکش. آیا تمام شد؟ بهتر نیست امسال تصمیم بگیریم از این به بعد از پدر مادرها باخبر باشیم در وسعمان یاری کنیم تو میدانی پدرت به تو نیاز دارد یا نه؟ نمیدانی. خبر نداری، چون هر وقت می روی چایشان دم شده حاضر است دو تا نان تازه در سفره شان است بالاخره یک چیزی در سفره شان است حالا چطوری تهیه شده است خدا میداند خبر داری از آن ها. برو سراغشان ،این بهترین هدیه روز پدر است در محبت و احترام به آنها نگاه تازه ای را به وجود بیاور، میگوید من پدرم فوت شد مثل بچه های من، خود من هم پدرم فوت شد من چکار کنم؟ نمازت را که خواندی همانطور که نشستی یک صلوات خدمت پیغمبر(ص) تقدیم کن بگو آقا یا رسول الله از درگاه حق برای پدرم مغفرت و آمرزش میخواهم، نه خرج بکن، اما مهم این است تو اولا نمازت را میخوانی؟ دوم نمازت را جوری می خوانی که وقت داشته باشی؟ سوم بعد از هر نماز یادت می افتد؟ خیلی مهم است یادت نمی افتد که، خدایا قرض هایم را چطور بدهم خدایا خانم این را میخواهد آن را میخواهد چکار کنم؟ زنم حالا با من دعوا میکند یا شوهرم با من اینجوری می کند من چطوری بروم کادو بخرم برای پدرم، پول ندارم، پول نمی خواهد با یک دنیا عشق با یک دنیا محبت برو دیدنش دستش را ببوس از او تشکر کن همین.
اگر گرانترین هدایا را بخرید اما در طول سال احترام و توجه تان کنارش نباشد برای آنها کادوی شما فقط یادآور رفتارهای غلط شما خواهد بود آن وقت خسرالدنیا والاخرت خواهید شد. خدایا شاهد باش من گفتم من آنی که عقلم میرسد و باید میگفتم گفتم به منم توفیق بده بتوانم به آنچه که گفتم خودم هم عمل کننده باشم .برای من هم حتما دعا کنید من از شما هیچ چیز را دریغ نمیکنم. خدا رحمت کند پدربزرگ من از قهوه خانه که می آمد من و خواهر و برادرم کوچک بودیم همیشه چشم ما به این بود که در آن چنته که کیف های قالیچه ای بود که قهوه چی ها به کمربندشان می بستند بعد پولشان را در آن می ریختند که کسی دست به دخلشان نزند همیشه پولشان کنارشان بود همیشه منتظر بودیم پدربزرگ از این چنته چه در می آورد گاهی یک مشت نخودچی کشمش گاهی دو تا نقل که همه کرک های آن فرش ها هم به آن ها چسبیده بود محض رضای خدا باید دو ساعت آن ها را تمیز می کردیم پدرم می گفت آقاجان آخر این چیست به اینها می دهی میگفت بابا بچه چشمش به اینها است. یک جوری رفتار کنیم که ازما راضی باشند.

نوشتن دیدگاه