نگاه اجمالی به یکی از معانی سبحان
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 14
بسم الله الرحمن الرحیم
میلاد بزرگ مرد جهان هستی مولا امیرالمومنین علی (ع) را به محضر آقا امام زمان حجت بن الحسن العسگری (عج) و
همه ی مومنین و شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم. امیدوارم که امروز آغازی باشد برای کل جهان که زیر شمشیر عدالت آقا امیرالمومنین (ع) قرار بگیرد و ریشه های ظلم و ستم، زشتی و پلیدی، از سر همه ی مردم ستمدیده ی جهان کم شود.
مرحوم ملاهادی سبزواری در شرح اسماء الهی در باب یکی از معانی سبحان میگوید، کلمه سبحان را که همه می شناسیم و با آن سروکار داشتیم، ایشان می گوید؛ سبحان کسی است که می توان سریع به سوی او رفت، او را با خیال راحت اطاعت کرد، پس هرکسی سبحان نمی شود، وقتی شما به سمت کسی می روید که فکر می کنید خوب و خیلی عالی است ولی یک لحظه هم شک می کنید، او دیگر سبحان نیست، با این معنا سبحان حالت مفعولی دارد یعنی چه ؟ یعنی ای کسی که همه ی موجودات عالم مثل ماهیِ در آب به سوی تو شناور هستند، من و شما الان مثل ماهی در آب هستیم به کدام سمت و سو؟ به سمت سبحان، آن خدایی که می شود به سمت او سریعاً رفت و با خیال راحت او را دوست داشت، اطاعت کرد، پرستید. مفهوم چنین است؛ همان طور که ماهی وقتی به سوی یک هدفی شناور میشود، ماهی آرام در آب برای خودش می چرخد ولی یک دفعه یک دانه ای یا چیزی دورتر می بیند، نگاه کنید با سرعت به سمت آن حرکت می کند، همه ی موجودات هم با سرعت و به آسانی به سوی خدا شناور هستند و به سوی خدا می روند، حال می توانند درکش کنند، می توانند نفهمند . اگر درک کنند، با عشق و با یک شوقی حرکت می کنند، ولی درک نکنند، می روند، اما با کله به دیوار می روند.
در سوره ی اسراء آیه 44 می خوانیم که خداوند می گوید؛ همه چیز در تسبیح خداوند است. عالم هستی براساس نظام معرفت است، ذره ذره ی عالم، خدا را نشان می دهد، کل عالم هستی به تسبیح خداوند مشغول هستند، این تسبیح گویی تکوینی است آرام آرام . اما تسبیحی که انسان با حضور قلب، تفکر و تعقل می فهمد فرق می کند، این تسبیحِ چنین انسانی آنقدر بزرگ است که شاید تسبیح یک انسان به وسعت همه ی موجودات عالم باشد، حالا تصور کنید همه ی ما، همین افرادی که اینجا نشسته اند، خداوند را که تسبیح می کنند، همه آن طور باشند ببین چه اتفاقی می افتد، چقدر قشنگ است، همه چیز دایره وار نورانی لا به لای هم می پیچد و همه ی عالم را می پوشاند . آیا خواب و خیال است ؟ تو فکر کن خواب و خیال است، من که می دانم نیست، تو هم میل خودت است که چه فکر میکنی . هرکسی به اندازه ی معرفت و آگاهی پیش می رود، حیطه ی معرفت به روی او باز می شود، وقتی حیطه ی معرفت به روی او باز می شود، سعه ی وجودی پیدا می کند، سعه یعنی وسیع می شود، وجودش وسیع می شود، وجودش پذیرای همه ی مسائل می شود بدون اینکه تکدر خاطری نشان دهد و... . صاحب بخشایش، صاحب گذشت، صاحب بزرگی می شود. خیلی از ما نه بزرگی و نه بخشش داریم، ولی خودمان را متفکر و عاقل هم می دانیم .
اگر معرفت ما بالا نرود نمی فهمیم تسبیح یعنی چه، اگر انبیا و اولیای الهی نبودند، حق تسبیح، حق تحمید، حمد گفتن و حق تکبیر ادا نمی شد این ها از ناحیه ی معصومین خدا است که انجام شده، ادا شده و ما می توانیم به آن سمت و سو حرکت کنیم. تسبیح یعنی توجه به حقیقت مطلق و نداری و فقر خودمان . ما اکثراً فکر میکنیم خیلی داریم، خیلی می فهمیم و خیلی می دانیم. تسبیح رها کردن خودمان از عدم است، از عدمی که آمدیم و قرار بود که اینجا بشناسیم و از آن عدم بُریده شویم. عدم یک چیز خیلی عجیبی است من یک بار یک ذره کوچک در باز شد و دیدم ولی دیگر جرات نکردم به آن نزدیک شوم ترسیدم.
اهل بیت (ع) مفهوم توحید را پیدا کردند، به کلمه توحید رسیدند، پس یک لحظه بی خدا نیستند، ما عاشق امیرالمومنین(ع) هستیم برای او جشن و عزا می گیریم برای او همه کاری میکنیم اما امیرالمومنین (ع) را نمیشناسیم. امیرالمومنین(ع) صاحب توحید است، صاحب توحید یک لحظه بی خدا نمی گذراند. خدای متعال در تمامی شئونات زندگی اش در تجلی است، همیشه در تمام افعالش خداوند در تجلی است، اینها انسان بالفعل و کامل شدند، یعنی در تمام افعالشان خدا دیده میشود برای همین هم کامل شدند. ما در تمام کلاممان خدا دیده میشود، و انسانی که فعلیت یافت در این انسان عقل و دل هر دو در کارند، فقط عقل نیست، عقل و دل با هم در کارند. فقط دل نیست، عقل و دل با هم در کارند، هر دوی آنها در کار توحید و کار خدای متعال هستند.
خداوند در سوره مبارکه اعلی آیه یک فرموده است: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، تو تسبیح کن به اسم رب اعلایت
مگر همه عالم هستی خدا را تسبیح نمی کنند پس چرا فقط به پیغمبرش فرمود تو تسبیح کن به اسم رب اعلایت، چون همه ی عالم اگر جمع شوند باز هم نمی توانند حقیقت مطلق را کامل نشان بدهند، چون ظرفشان کوچک است، ظرف من کوچک است بزرگ نیست، اگر ادعا بکنم ادعای دروغی است هر چقدر هم که رشد کردم، هر چقدر که شما رشد کردید هر وقت که فکر کردید خیلی رشدتان بالا است بدانید که ذره به حساب نمی آیید، چون ظرف شان کوچک است.
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصف آن رشک ملک
دهانی می خواهم به پهنای فلک تا بگوید الله اکبر، سبحان الله، لا اله الا الله. امام صادق (ع) در مورد همین آیه ی 1 سوره اعلی فرمودند یعنی آن حقیقت مطلق را، ظرف وجودی پیامبر(ص) و تسبیح پیامبر(ص) است که نشان میدهد اگر پیامبر(ص) نبود آن حقیقت مطلق تسبیح نمیشد، میشد ولی خیلی کم، کامل تسبیح نمیشد، امام (ع) فرمودند مورچه ی ریز، اما همان مورچه کوچک دو تا شاخک بالای سرش دارد، مورچه به آن کوچکی میگوید ای بسا خیال کند خدا هم باید مثل خودش دو تا شاخ داشته باشد تا راه خانه را پیدا کند مسیرش را تشخیص دهد می گوید ما خدا را با خودمان قیاس می کنیم ای وای با ذهنیتمان ساخته های فکری خودمان خدا را قیاس می کنیم اما ؛
بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری
هر لحظه مرا تازه خدایی دگر هستی
خدای تو هر لحظه تازه نمیشود؟ اگر نمی شود اشکال داری دیگر. نسلی که امروز از خدا فرار میکند کهنه پرست است چون تنها از پدر مادرش راجع به خدا چیزی شنیده است، تقلیدی کار کرده بالا آمده است توحید تحقیقی پیدا نکرده است. باید هر لحظه معرفت جدیدی کسب کرد، فرزندان خود را آموزش دهید به خدا شما مدیون این نسل هستید. من به اندازه شعور و فهم خود به فرزندانم داده ام دیگر خودشان میدانند امیدوارم که ادامه میدهند و از دست نمی دهند ولی من مسئولیتم را انجام دادم الان هم تلاش میکنم باز هم میگویم نه اینکه فکر کنید ساکت مینشینم نه نمی نشینم، اما شما که بچه های کوچک دارید.
معرفت و آگاهی انسان را هر دم تازه میکند، آدم ها الان اکثرا بوی گند میدهند، چون کهنه شدند، پوسیدند در چه؟ هر دم می روند شکل و قیافه هایشان را عوض میکنند فکر میکنند تغییر کردند اما آن چیزی که باید تغییر کند از درون است، معرفت و آگاهی انسان را تازه میکند. مرحوم آیت ا… بروجردی خدا رحمتشان کند من خیلی کوچک بودم که از دنیا رفت، در یکی از جلسات درس ایشان فهمیدم گفتند من در هر روز یک مرد تازه هستم، این اصلا قابل هضم است برای شما؟ شما هر روز یک مرد و یک خانم تازه نسبت به دیروزت هستی؟ این یعنی رشد و تعالی. به ما یاد ندادند تحقیق کنیم، رشد کنیم متعالی بشویم، ایشان می گوید انسان نباید نان بیات بخورد یعنی چه؟ بعضی ها 10 سال پیش فلان کار را میکردند، فلان کتاب را نوشتند فلان جور حرکت می کردند هنوز هم مدام آن را تعریف میکند من چنین کردم و چنان کردم، من آن بودم که پدرم بود رستم دستان مادرم بود فلان، الان چه کار میکنی این مهم است، معیار الان است، الان چه چیزی داری؟ هیچ؟ هنوز همان چیزی را داری که 10 سال پیش داشتی، خب کهنه شدی که، بوی کهنگی می دهی، افکارت بوی کهنگی می دهد.
حافظ میگوید:
تو ای سالک چه در انبان داری
بیا دامی بِنه گردانه داری
منظور حافظ این است اگر مدعی هستی که تو سالک کوی توحیدی در انبان خود چه چیزی داری؟ انبان یعنی کیسه، باید چیزی داشته باشی تا بتوانی حقیقت را آشکار کنی آن یک چیز چیست؟ دام و دانه. دام را پهن کنی برای نسل نو دانه های حقیقت در آن بکاری تازه ی تازه، تا جوان تو جذبش شود، جوان تو فقط جذب اینترنت و فضای مجازی و آشغال بازاری که در این جهان تکنولوژی وجود دارد است چرا اینطور است؟ چون تو در انبانت چیزی نداری، خودت هم چیزی کسب نکردی.معرفت های جدیدی که کسب میکنی، ثواب اعمالی که بدست می آوری همگی همان دانه هاست که در دام میگذاری.
امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر را که به معراج بردند وقتی در جمع فرشتگان حضور یافت فرشتگان تا جمال پیغمبر(ص) را دیدند، نور پیغمبر را مشاهده کردند همگی به سجده افتادند گفتند مُنزه و مقدس است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح .این نور چقدر به نور پروردگار ما شبیه است، یعنی این نور در وحدت با نور حق است و عین حق را نشان می دهد، آن وقت خداوند به همین موجود در سوره اعلی آیه 1 میفرماید؛ تو که در قلّه ی معرفت نشسته ای اسم اعظم خدا و جامع اسماء خدایی تو بگو سبحان الله، همه اش حدیث می گوییم ما چه ارثی از پیامبر خودمان بردیم، می گوییم این آن را گفت، او آن را گفت، ما چه ارثی از پیامبر (ص) بردیم ؟ فرزند، وارث پیامبر(ص) است، ببینیم از پیامبر(ص) چه می توانیم بگیریم. بنده یک دعا می کنم شما آمین بگویید، خدایا از آن تسبیحی که به پیامبر اعظمت به امیرالمؤمنین امام علی(ع) دادی به ما هم عطا کن، اگر داشته باشیم دیگر همه ی بالا و پایینهای دنیا و سختیهایش آسان می شود، زشتی هایش برای ما شناخته و زیبا می شود.
کلامی از نهج البلاغه؛ حکمت 343 :
این دو کلام که آورده ام مهم است ایشان فرمودند : گفتارها نزد خدا ضبط میشود، مسلمان، هر چه که تو بیان می کنی ضبط میشود و این ضبطی نیست که در اختیار تو باشد پاکش کنی پاک نمی شود، باطن ها امتحان می شود، یعنی من می گویم که نه من خیلی معتقدم، خیلی باور دارم این ضبط شد، باطنم را امتحان میکنند آیا واقعا بر این باور و اعتقاد هستم؟ باید امتحانش را پس بدهم، باطنها امتحان شوند و فاش گردند هر کسی در گرو اعمال خویش است. مردم گرفتار کمبودها آفتها و معاصی اند، جز کسی که خدا او را نگه دارد، فقط کسانی را که خدا نگهشان می دارد در امانند.
امّا کسانی که گرفتار کمبود و آفت و گناه هستند چه می شوند؟ این گروه در پی آزارند و پاسخ دهندگان شان توجیه گرند، این آزار می کند کسی هم که می آید مقابل این جواب بدهد توجیه میکند تو این را گفتی من اینجوری کردم، بابا مردم خطا زیاد دارند من هم قبول دارم امّا تو چرا مثل او رفتار میکنی؟ کارت را توجیه میکنی؟ او این کار را کرد پس من باید این کار را بکنم او اشتباه کرد من باید بیشتر و قلمبه تر چشمش را دربیاورم اگر میتوانم یک بلایی سرش بیاورم از هست و نیست بیفتد، می گوید نه. این گروه در پی آزارند، پاسخ دهندگان شان توجیه گرند، برای خودشان توجیه می کنند که ما باید جوابشان را بدهیم، و از روی شَرع جواب نمیدهند هر دو در مسیر باطل هستند، همان که در پی آزار است، همین که توجیه میکند که باید آزار او را جواب بدهم. به خدا کلام من نیست کلام آقاست بروید و بخوانید.
حکمت 362 :
ایشان فرمودند : هر که خواهان حفظ آبروی خود است از جدال و ستیز بپرهیزد، در جدال و در ستیز و در جنگیدن آبروها می ریزد، زشتی ها برملا میشود، در مقام جدال کردن، جنگیدن بر نیایید در مقام آگاه کردن بر بیایید روشهایی را اتخاذ کنید که سمت مقابل تو، که حرف نمی فهمد بالاخره یک جایی حرف را بفهمد ولی اگر آن رفتاری که او می کند تو هم بکنی مثل هم دیگر هستید فقط آبرو میریزید کسی که شروع میکند دیگر آبرو ندارد، دارد؟ حراج گذاشت، تو هم که اینگونه جلوی او می ایستی آبرو نداری، برای تو هم حراج .
حساب کتاب دنیا را که ورق میزدم از فرمول عدالتش خوشم آمد هر چیزی را بگیری که پشتش آه و التماس است یک چیزی را باید پس بدهی که اسمش تقاص است. حالا هر کاری میخواهید بکنید.
چشمِ کبیر لایق دریا نمیشود
دنیایمان بدون تو زیبا نمی شود
آقا ببین که غصّه و درد نبودنت
در جامِ صبرِ منتظرت جا نمیشود
دنیا پر از تهاجم و بیداد و فتنه است
دردی چنین که بی تو دوا نمیشود
حتی اگر شده یک روز قبل از آن
یوم الوعید بی تو که برپا نمیشود
دلخوش به یک نگاه پر از مهر و رأفتم
چشمم بدون روی تو بینا نمی شود
رویای صبح صادق و فجر سپید وصل
جز در شب وصال تو معنا نمی شود
گمگشته ی دیار غریبی و بی کسی
جز با نگاه مهر تو پیدا نمیشود
عشق تو از تمام جهان بس بُود مرا
همراه و هم نوای تو تنها نمی شود
دیگر چگونه وصل تو را آرزو کنم
گل زخمه های عشق که حاشا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
این را بارها در خانه برای خودم خواندم، برای خودم دلداری دادم، برای خودم مرثیه خواندم و در انتها گفتم خدایا شکر که یوسف زهرای تو را دارم که با او حرف بزنم، دارم که با او درد دل کنم، دارم به او بگویم در این غریبی و بی کسیِ مردم این دنیا، فقط تو همه کسی بیا، بیا و ما را از این همه سختی برهان.

