در عصر پر آشوب تکلیف ما چیست ؟
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 12
بسم الله الرحمن الرحیم
از مثنوی معنوی، دفتر سوم:
گفت پیغمبر شما را ای مهان - ای بزرگان، ای عزیزان
چون پدر هستم شفیق و مهربان
زان سبب که جمله اجزای منید
خیلی مصرع زیبایی است، می گوید به این سبب که هر کدام از شما یک جزئی از خود من هستید آدم وقتی به عمق ماجرا فکر می کند به خودش می لرزد، آیا من جزئی از پیغمبر آخرین خدا هستم و بعد، بد فکر می کنم، بد حرف می زنم، بد حرکت می کنم، دستورات خدا را انجام نمی دهم، کج می روم ؟ وای بر ما... ما باید چطور جواب بدهیم .
جزء را از کل چرا بَر می کَنید
ما همه جزئی از آقا رسول ا... (ص) هستیم، چرا با افکار و رفتارهای پریشان، خودمان را، این ذرات ناچیز را از کل، پیامبر خدا، که پیامبر خدا با خودِ پروردگار دیگر یکی است جدا می کنیم.
جزء ازکل قطع شد بیکار شد - دیگر به درد نمی خورد
عضو از تن قطع شد مردار شد – به همین سادگی .
ما در روز بسیار بزرگی که پروردگار عالم برای انسان ها مقرر فرموده قرار داریم، آیا به نقطه ی درکی رسیده ایم که هدف از انتخاب شخصیتی چون محمد مصطفی (ص) که در میان قبائل عرب به لقب امین شناخته می شد از برای چه بود را دریافتیم ؟ آیا این فقط یک مقام بود و بس؟ خیر. بلکه خداوند با این مقام رسالت و فرستادن آیات وحی توسط مَلَک مقرب، جبرئیل، نزد آقا رسول ا... (ص) مسیر زندگی دنیایی انسان ها را به بهترین وجه ممکنه تغییر داده است . انسان ها را برای یک مسیر تعالی در دنیا و سپس تا در جهان های پس از مرگ دنیایی آماده شوند، فرستاده است. آیا ما این را درک می کنیم، آیا می توانیم از آن بهره ببریم، اگر درکش نکنیم بهره مند نخواهیم بود به درد ما نخواهد خورد .
عضو از تن قطع شد مردار شد
جزء از کل قطع شد بیکار شد
در عصر پر از آشوب و تعالیم شیطانی به سر می بریم در این هجمه های مختلف به ظاهر اعتقادی، راهِ خیلی زود از نظرها پنهان می شود . تکلیف ما چیست ؟ ما بالاخره در این ماجراها چه باید کنیم ؟ این بنده ی کمترین پروردگار دست به دامان کتاب خدای متعال شدم تا در آنچه که تعلیم می گیریم جای هیچ گونه شک و شبهه ای نباشد. هرچه می گویی، می گوید فلانی گفته است، پس ممکن است نمی فهمیده است، ممکن است غرض و مرض داشته است، پس نمی توانم از هیچ جایی بردارم مگر کلام خدا .
سوره بقره آیه177:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ؛
ترجمه ی این آیه چنین است : نیکی آن نیست که رو به مشرق و مغرب کنی بلکه نیکی آن است که انسان به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد مال را با آن که دوستش دارد به خویشان و یتیمان و درماندگان و به راه مانده و مستمندان و در بند ماندگان ببخشد نماز به پا دارد، زکات دهد و چون تعهد دهند به عهدشان وفا کنند در سختی و زیان به هنگام جنگ صابر باشند هم اینان راست می گویند و آنهایند پارسایان .
در روزگاری زندگی می کنیم که باید عاقلانه و مدبرانه به مسیر پیش رو نگاه کنیم آن سیر و سلوکی که این همه در کتب مختلف راجع به آن حرف می زنند همین است. پس کسانی که می خواهند همسفر باشند با توجه و دقت بالاتری به گفتگوی امروز گوش دهند به معنای واقعی شنوایی شان را باز نگه دارند . ما همیشه می شنویم، اما به حقیقت شنوایی نداریم . اگر من و شما خواهان این مسیر هستیم بدانیم، که باید سه عنصر مهم و اصلی اصلاح عقیده، تهذیب اخلاق، تصحیح عمل را رعایت کنیم که دارای شخصیتی شویم که این سه عنصر نمود تمام و کمال داشته باشد. پروردگار عالم برای سهولت فهم این ویژگی ها ، این ها را در سه بخش ایمان، اخلاق و عمل در سوره بقره آیه 177تعبیر فرموده است .
بخش اول - بررسی ویژگی های اعتقادی در این آیه :
1- آمَنَ بِالله؛ یعنی ایمان به مبدا هستی، ما می گوییم خدا را قبول داریم پایش که می افتد سُر می خوریم در می رویم .
2- وَالیَومِ الآخِر؛ ایمان به ابدیت . تو باور داری که می میری و یک روزی به نام روز قیامت خواهد بود به یک ابدیتی خواهی رسید انسان اگر اینها را بداند و باور داشته باشد خطا نمی کند . خیلی جالب است ما می دانیم اگر پلیس ما را در حین رانندگی و موبایل به دست ببیند جریمه می کند موبایل را هم که دستمان است پلیس را که می بینیم بلافاصله از بغل گوشمان پایین می آوریم چرا ؟ چون می ترسیم جریمه شویم . حالا اگر انسانی وَالیَومِ الآخِر به آن روز آخر ایمان داشته باشد آیا دنبال گناه و خطا می رود ؟ نمی رود .
3- وَالمَلائکَه؛ یعنی ایمان بیاورد به این که فرشتگانی هستند و غیر از آنچه که ما امروز هستیم یک تشکیلات عالم غیب و ماورای طبیعتی هم وجود دارد . اگر این را باور کند خودش را خیلی بزرگ نمی بیند، چون می بیند که در مقابل آنها خیلی هم ناقص است خیلی چیزها را کم دارد . آنها به طور دائم در تسبیح پروردگارشان هستند ما به طور دائم در ستایش غرایز نفسانی مان هستیم، بین ما و آنها خیلی فرق است.
4- وَالکِتاب ؛ یعنی به کتب آسمانی ایمان داشته باشد. اگر شما قرآن را باور ندارید اصلا شنیدن این گفتگوها و خواندن این آیات در قرآن ارزشی ندارد چون اول باید به کتاب آسمانی ایمان داشته باشی، این اعتقاد معنایش برای انسان این است که خدا انسان را رها نکرده خلق نکرده که رهایش کند . با خلق، کار پروردگار تمام نشده بلکه یک برنامه ی مدونی را برای انسان، برای حیات بشر ترتیب داده و مکتوب فرستاده است.
5- وَالنَّبِيِّينَ؛ ایمان به پیامبران خدا . اگر ایمان به پیامبر وجود نداشته باشد این کلام هایی که کلام وحی است و پیامبر برای انسان ها آورده قابل ارزش می شود ؟ نه . اگر ایمان به انبیا داشته باشیم می گوییم و بِهذا هُمُ اقتَدِه؛ یعنی حالا که به وجود پیامبران ایمان داری، به هدایت پیامبران اقتدا کن .
در تفسیر المیزان می خوانیم که این اعتقادات در کسانی وجود دارد که شامل تمامی معارف حَق ای هستند که خدای متعال از بندگان خودشان خواستند، اما به شرط این که اثرش هرگز از صاحبش جدا نشود ایمان به انبیا، ایمان به کتاب، ایمان به ملائک و... که تا الان گفتیم از این آیه 177 سوره بقره باید به گونه ای قوی باشد که هرگز از صاحبش جدا نشود وقتی از صاحبش جدا نمی شود یعنی فرد اعتقاد صد در صد دارد و با آن مانوس و همراه است چه اتفاقی می افتد ؟ چنین آدمی در قلبش تخلف نمی کند، چون صاحبش دچار شک، استرس، اعتراض بی منطق، خشم بی مورد نمی شود . اگر تو دچار خشم می شوی و خودت را گم می کنی اعتقادت کم است در اولین قدم مشکل داری. اگر می ترسی و دچار استرس می شوی اعتقادت کم است . پایه اعتقاداتت که اولین پایه ها است کاملا لرزان و سست است اما اگر چنین نباشد در اخلاق و اعمال هم چنین انسانی تخلف نمی کند.
بخش دوم- ویژگی های اخلاقی :
1- وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ وَإِذَا عَاهَدُوا؛ وفادارند، اهل وفا هستند، عهدی را که می بندند هرگز نمی شکنند .
2- وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ؛ اهل صبر هستند در برابر سختی ها، ناداری ها، بیماری ها، در میدان جنگ وقتی جنگ به وجود می آید اهل استقامت هستند، صبورند .
3- أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ؛ اهل صدق هستند، در ایمان و اخلاق و رفتار صادقند، چنین آدمی در بندگی هم صادق است.
4- أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ اهل تقوا و پارسایی هستند، تقوا نشانه ی صداقت در عمل به تکالیف و تعهدات اخلاقی و اجتماعی است همین طوری مگر می شود گفت تقوا؟ کسی که سر سجاده فقط نماز می خواند می توان گفت آدم متقی ؟ آن که در جامعه می چرخد و در مقابل حرام، گناه و آنچه که خدا بر او حرام کرده می ایستد و نفسش را زنجیر می زند و اجازه نمی دهد نزدیک شود او اهل تقوا است، او پارسا است. اگر صدق و صداقت کامل نباشد تقوا هم کامل نخواهد بود.
5- إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا؛ این آیه مربوط به سوره انسان آیه 10 است چنین انسان هایی از قیامت و از معاد می ترسند و خوف دارند، شما اگر می خواهی بفهمی که جزو افراد پارسا هستی یا نه ببین چه قدر از معاد و روز قیامت می ترسی ؟
6- إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا؛ سوره انسان آیه 9، اخلاص تمام با توجه به وجه ا... می گویند ما شما را فقط به خاطر خشنودی خدا اطعام می کنیم انتظار هیچ پاداش و سپاسی هم از شما نداریم . تمامی کسانی که برایشان بسته های آذوقه تهیه می کنیم، جهیزیه می دهیم، بنده اجازه نمی دهم که نامی از هیچ کس برده شود خودم که سهل است می گویم بگویید که یک خادمی، یک حاج خانمی هست کارها را انجام می هد، امّا همه ی اینها به خاطر این است که این خادم، خادم امام زمان (عج) است ما نام نداریم، چون فقط برای خشنودی خدا، برای خشنودی پیغمبر(ص) و اهل بیتش(ع) کار میکنیم. اگر غیر از این کار میکنید باختید.یک خانم جوانی همسرش فوت کرد پزشک سابقم من را قسم داد و گفت من، تو و خدا بالای سرمان، 10 میلیون به حساب شما می ریزم بابت خرج کفن و دفن و عزاداری شوهرش کن. ،چرا ؟ چون فقط و فقط برای خشنودی خدا انجام داد منتظر هیچ پاداش و سپاسی هم نبود.
بخش سوم- ویژگی های رفتاری:
1- آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ؛ همه می گویند انفاق ، همه دوست دارند انفاق کنند امّا انفاق از چه؟ از آن غذایی که یک هفته در یخچال مانده و تو آن را نمیخوری دیگر دوستش نمیداری شاید هم ایراد پیدا کرده ببخشی تا کس دیگری بخورد؟ نه . انفاق از آن مالی است که آدمی به آن دلبستگی دارد، دوستش می دارد. فرش خانه ام را خیلی دوست دارم ولی چون تو در خانه ات فرش نداری بردار ببر، این خوراکی است که من میخورم ولی چون یکی بیشتر ندارم آن را نصف می کنم که هم خودم بخورم هم تو، می گوید مگر خودت دوست نداری ؟ می گوید چرا دوست دارم چیزی که دوست دارم به تو می دهم . انفاق از مالی باید باشد که آدمی به آن دلبستگی دارد چون علاقه به اندوخته مالی از غرایض آدمی است .
در سوره آل عمران آیه 92 میخوانیم:
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ؛ هرگز به حقیقت نیکی نمی رسید تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.
در سوره بقره آیه 177خواندیم؛ نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنی، آن نیکی که خداوند به او اشاره دارد می گوید به آن نیکی نمی رسی مگر این که از آنچه که خودت دوست داری انفاق کنی. پس از مفهوم این آیه میتوانیم بفهمیم که خداوند از انفاق کردن و از مفهوم این آیه دو تا منظور دارد ما همیشه به این وجه نگاه کردیم انفاق کنیم که در جامعه فقر نباشد همه یک چیزی برای خوردن داشته باشند، نه، انفاق برای رفع نیازِ نیازمندان هست امّا یک وجه دیگری هم دارد، انفاق انسان را از محبّت غیر خدا رها میکند شما تا الان چقدر خودتان را از محبّت غیر خدا آزاد کرده اید؟ هیچ؟ می گوید من ماه به ماه اینقدر زکات، صدقه، انفاق میدهم زحمت کشیدی آن بلوز و شلوار قشنگت را که خیلی هم دوست داری الان هم 2 تا داری یکی از آن را دادی برود؟ نه.
2- وَأَقَامَ الصَّلَاةَ؛ اهل اقامه نماز اند، هم بر پا میکنند و هم میخوانند، چون نماز دارای برکاتی است که به نمازگزار داده می شود ما فکر می کنیم ای بابا یعنی چه؟ هِی بالا می روم هِی پایین می آیم بدو بدو بعد هم خیابان می روم ، برای من چه چیزی داشت؟ صبر میکردی می توانستی ببینی، صبر میکردی و با تأنّی می خواندی می توانستی بفهمی در حین نماز همه ی استرس هایی که از صبح جمع کرده بودی و با خودت آوردی همه را پایین بریزی. شما در جامعه نگاه کنید اکثر مردم سعی میکنند که چاق نشوند خیلی ها هم لاغرهستند اما همه دارای شکم های بزرگی هستند می دانید چرا ؟ این را نخور آن را نخور. بابا قدیمی ها همه چیز می خوردند امّا حرص و جوش زیادی نمی خوردند تا جایی که می توانستند کاری را انجام بدهند میدادند بقیه اش را هم می گفتند خدایا توکل بر تو، یکی از کارهای زشتی که ما می کنیم نفرین کردن آدمهاست. خیلی جالب بود یک عزیزی آمد سراغ من و یک چیزی را میخواست من به او دادم که ببرد، مشکل داشتند احساس میکردند که شاید یکی از این کارهای بدی که میکنند بعضیها برای بعضی خانواده ها برایشان اتفاق افتاده باشد همین طور که داشتم توضیح میدادم دیدم چشمانش برق زد سرم را بلند کردم گفتم تو ناله و نفرین هم میکنی ؟ لبخند زد گفت آخر عصبانی می شوم، گفتم ای بابا ، تو وقتی نفرین می کنی در قبال کار بدی که برای تو انجام دادند چه اتفاقی می افتد ؟ تو یک گلوله کوچک هستی، دستم را بالا آوردم خودم چشمم افتاد به دستم یک لحظه احساس کردم مُردم چون دیدم من هم این اواخر این کار را انجام می دهم خیلی کُفری هستم در حالی که من می دانستم نباید این کار را کرد، فکر کن نفرینت یک توپ پینگ پنگ است چون ذهن تو مسیر دارد این توپ تو می رود در مسیر به کسی که حواله کردی به او می رسد و بسته به مقاومتش می زند و او را له می کند امّا تمام که نمی شود اهدایی فرستادی باید پس بگیری. هرچه تو فرستادی باید دوباره پس بگیری ، همان توپ مسیر تو را بلد است همان طوری بر می گردد ولی دیگر کوچک نیست این دفعه توپ بزرگتری بر می گردد، تحمّلش را داری ؟
3- وَآتَى الزَّكَاةَ؛ اهل دادن زکات اند، زکات از احکام واجب مالی است، مایه ی اصلاح معاش است.
این جا نکته مهمی وجود دارد؛ در نظر اهل معرفت، گفتیم الْبِرَّ ، بَر یکی از اسما خداوند است یعنی کسانی که اهل نیکی هستند به آن ها ابرار می گویند این افراد که اهل نیکی هستند که ویژگی آن ها را در سوره بقره آیه 177 خواندیم می گوید این افراد اگر همه این ویژگی ها را داشته باشند محل ظهور نام مبارک بِرّ و نیکوکاری خداوند است. شما اسم دخترت را فاطمه ، زهرا می گذاری، اسم پسرت را حسین، حسن می گذاری به امیدی که بلکه مسیر این بزرگان را بروند که معمولا هم نمی روند زیرآبی و خلاف می روند چون اسم به تنهایی کفایت نمی کند، برای او باید تعیین مسیر بکنی، آماده کنی، تربیت کنی برای آن مسیر. اهل نیکی محل ظهور نام و نیکوکاری خداوند است و چقدر قشنگ می گوید مصداق کامل چنین افرادی اهل بیت پیغمبرند همان پیغمبری که امروز مبعثشان است .
امیرالمومنین(ع) در خطبه 192 نهج البلاغه فرمودند؛ امیرالمومنین(ع) خودشان را می فرمایند من از کسانی هستم که در راه خدا از ملامتِ ملامت کنندگان باک ندارم، از کسانی هستم که چهره ی آنان چهره ی صدیقان و سخنشان سخن نیکان است تو حالا بشین یک 5هزارتایی علی علی بگو اگر به خدا به جایی رسیدی، اما اگر می توانی شیوه علی زندگی کن، مثل او زندگی کن، مثل او از مواهب دنیا برخوردار شو، مثل او به مردم رسیدگی کن و...
خدمت شما عرض کردم امروزه روز سکوت است آیا توانستید خودتان را جمع کنید و در این هجمه ی سخت و سنگین سکوت کنید و چیزی نگویید چون بعدا نمی توانید جوابش را بدهید ، اگر اشتباه کرده باشید جوابی ندارید که بدهید، اگر درست گفته باشید ولی غیبت هم کردید چون راجع به آدم هایی حرف زدید که نباید می زدید، اما اگر غلط گفته بودید خوش به حالتان، به من ربطی ندارد.
با خرد دوش در سخن بودم - یعنی با عقل، با دانایی دیشب گفتگو می کردم
کشف شد بر دلم مثالی چند
گفتم ای مایه ی همه دانش
دارم الحق زتو سوالی چند - می خواهم یک سوالی بپرسم نمی دانم این چیست .
چیست این زندگانی دنیا
گفت خوابیست یا خیالی چند - خیلی هم زود تمام میشود
گفتم این ملک و مال دنیا چیست
گفت دردسر و وبالی چند
گفتم او را چه حاصل است بگو
گفت غم خوردن و ملالی چند
-کسی که اهل دنیاست به اهل دنیا چه می رسد؟ گفت غم خوردن و دلتنگی یک مدتی.
گفتم این بحث اهل دنیا چیست؟
گفت بیهوده قیل و قالی چند
- زیادی حرف می زنند، زیادی شلوغ می کنند هیچ کدامشان هم ارزش ندارد هیچ بازاری برایش ریالی پول هم نمی دهد
گفتم اهل زمانه در چه دمند
گفت در بند جمع مالی چند
-همه دنبال این هستند که مال جمع کنند سکه، دلار بخریم پولمان بالا برود، ملک بخریم آن را بخریم...آقا خانه نداری می خواهی بخری برو بخر می خواهد گران شود می خواهد ارزان شود میخواهی زن بگیری هیچ اشکالی ندارد برو سرویس طلایت را بخر 20 تا سرویس که نمی خواهی بخری دختر می خواهی شوهر بدهی برو جهیزیه اش را بخر از تو خمس هم نمی گیرند چون جهیزیه تهیه کردی.
گفتم اهل ستم چه طائفه اند - آنهایی که ستم کارند چه جور طائفه ای هستند
گفت گرگ و سگ و شغالی چند
گفتمش چیست کدخدایی
گفت هفته ای عیش غصه سالی چند
-این کوتاه کیف می کند چون مقام دارد در صدر کار است می تواند بتازاند می تواند ملت را اسیر کند آزار بدهد اما یادش رفته که این کوتاه است تمام می شود مابقی اش همش غصه خواهد بود.
گفتمش چیست گفته سعدی
گفت پندی ست حسب و حالی چند
کلام، کلام سعدی بود علیه الرحمه. خدا کند که هشیار بشویم قبل از اینکه خیلی دیر بشود .
سال های زیاد زندگی کردیم و همیشه فکر می کردیم هنوز وقت باقی است ولی متاسفم که می توانم به شما بگویم که خیلی زود فرصت تمام است، نه فکر کنید برای پیرهایمان، حتی برای جوان هایمان . یک سری خواهند مرد، یک سری مسیر عوضی خواهند رفت تا باتلاق و دیگر بیرون نمی آیند پس تا دیر نشده می بایستی باید فکری به حال خودمان بکنیم.

