منو

شنبه, 02 آبان 1405 - Sat 10 24 2026

A+ A A-

مقام و منزلت پیامبر اکرم (ص) در قران

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام و منزلت پیامبر اکرم (ص) در قران بخش اول

امشب سخن از جانِ جهان باید گفت
توصیف رسول اِنس و جان باید گفت
در شام ولادت دو قطب عالم
تبریک به صاحب الزمان باید گفت
هر یک از انبیاء الهی بر اساس میزان بندگی، صاحب اسم اعظمی از اسماء الهی بودند، حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) چون در بندگی، صاحب مقام عبودیت محض هستند مظهر تامِ اسمِ الله می باشند، رسولُ الله، آن حضرت مظهر اسم جلاله ی الله است که تمام اسمای عظمای حق، تحت مدیریت و زیرپوشش اسم الله است هر اسمی که از پروردگار نام ببرید زیرپوشش نام الله است چون اسم اعظم امری نسبی است اما ایشان کامل ترین از انبیاء و اولیاء الهی هستند.
ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب آورده که پیامبر(ص) فرمودند؛ من صاحب مقام نبوت بودم آن گاه که آدم بین آب و گِل بود.
شیخ محمود شبستری در گلشن راز آورده است؛
مقام دلگشایش جمعِ جمع است
جمالِ جان فزایش شمع جمع است
مقام و منزلت دل گشا و با شرافت خاتم انبیاء یعنی مقام احدیت آن حضرت. همه منزلت ها و کمالات پیشین را با خود دارد چنان که خداوند در سوره قلم آیه 4 فرمود؛ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ، تو دارای اخلاق عظیم و برجسته‌ ای هستی. سایر انبیاء به مقام احدیت توجه داشتند ولی صاحب این مقام نبودند فقط رسول اکرم (ص) مقام بالای احدیت را داراست.
در سوره اسراء آیه 79 می خوانیم، پروردگار فرموده؛ وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ؛ و پاسی از شب را از خواب برخیز، روی کلام با پیغمبر است، قرآن و نماز بخوان این یک وظیفه اضافی برای توست امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد. کلام الهی است.
سوره جن آیه 19 خداوند از حضرت به عبدالله تعبیرکرده است؛ وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا، هنگامی که بنده خدا به عبادت برمی‌خاست و او را می‌خواند گروهی پیرامون او به شدت ازدحام می‌کردند، این گروه مردم عادی نیستند گروهی از جهان های موازی هستند، در خلوت پیغمبر(ص) هر زمان برای عبادت بلند می شد اینقدر برای اینها زیبا بود همه دورش جمع می شدند.
در بحارالانوار جلد 54 آمده که آقا رسول الله فرمودند؛ اولین چیزی که خداوند خلق کرد روح من بود، اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود. جابر می گوید؛ از رسول خدا پرسیدم اولین چیزی که خدای متعال خلق نمود چه بود ؟ فرمود نور پیغمبرت ای جابر، خداوند ابتدا آن را آفرید سپس از این نور تمام خوبی‌ها را خلق کرد. ببینید شما امت چه کسی هستید، چقدر قدر می دانید؟
در زیارت جامعه کبیره آمده؛ خداوند با شما عالم را آغاز نمود و به شما عالم را پایان می‌دهد.
سوره انبیاء آیه 107 خدا فرموده؛ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ، ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. پیامبر ختمی مرتبت رودخانه ی عظیم نظام هستی است که به دریای بی انتهای وجود مطلق متصل است. همه جویبارها، نهرها و رودخانه ها در عالم کیهانی به اندازه ظرفیت وجودی خویش از این رودخانه ی عظیم الهی منشعب گشتند، وقتی می گویم صلوات یادتان نرود برای شما عطر، انرژی، آرامش و شادی می آورد دروغ نگفتم وقتی این کار را می کنید به این رودخانه وصل می‌شوید.
سوره نجم آیات 8 و 9 می خوانیم؛ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ، سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد. فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ؛ تا اینکه فاصله او با پیامبر به اندازه فاصله 2 کمان یا کمتر شد. این مسئله به شب معراج برمی گردد، این مقامی است که در تصور انسان نمی‌گنجد که خداوند و پیامبر به اندازه فاصله 2 کمان از هم قرار گرفتند بالاتر از آن مقام ممکن نیست، وجود ندارد چرا ؟ چون لازم می آید ممکن الوجود واجب الوجود بشود.
در تفسیرالکبیر جلد 2 آمده؛ در شب معراج در آن خلوتگه راز پروردگار به پیامبر(ص) فرمود؛ ای محمد(ص) به چه چیزی تو را شرافت دهم ؟ حضرت فرمودند؛ پروردگارا مرا به بندگی خود شرافت ده، ما یاد گرفتیم؟ امشب خدا گفت چه می خواهی به تو بدهم ؟ چه می خواهی بگویی؟ بگو خدایا مرا بنده ی خودت کن، پس خداوند در شأن او این آیه را در سوره اسرا آیه (1) نازل فرمود؛ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ ؛ منزه است خدایی که بنده اش را سیر داد. خداوند برای طی مراحل بندگی چنین شخصی را الگویی کامل برای مؤمنان، سالکانِ کوی حقیقت قرار داده است، همه علما، فقها و دانشمندان، فصیحان همه را بشناسید کتابهایشان را هم بخوانید ولی الگو رسول الله و اهل بیت او است.
سوره احزاب آیه 21؛ لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا، مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود برای آنها که دائماً امید به لقای خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد کنند.
در سوره آل عمران آیه 31 می‌خوانیم : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید، ازآقا رسول الله، تا خدا هم شما را دوست بدارد گناهانتان را ببخشد خدا آمرزنده و مهربان است.
پیغمبر(ص) حبیب الله است، تبعیت از حبیب الله تابع را حبیب الله می کند. وقتی الگوی زندگی را از وجود خاصان حرم توحید انتخاب می‌کنیم عالَم انسان سالک تغییر می کند، عالم جدیدی برای او بنا می شود این عالم جدید، فنا در عشق به خدا و تجلی محبت خداوند در زندگی آدمی است و هیچ چیزی مانند محبت، انسان را همرنگِ محبوب نمی سازد. با چشیدن طعم محبت می‌توان رنگ خدا را در عالم وجود خود مشاهده کرد.«پیامی عظیم». به دنبال پیامبر(ص) و آل او بیایید او آینه ی جان شماست خود را در این آینه ی وجود او تماشا کنید، جان خود را مثل او سازید تا به عالم او وارد شوید که عالم حقیقی، عالم اوست.
در مصباح الشریعه کلامی از مولا امام صادق(ع) داریم؛ عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت است. این یک جمله ساده است، درک می‌کنید؟ می دانید یعنی چه ؟
صحبت از جمع : این تعبیر دیگری از مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ است، بنده وقتی خودش را شناخت خدای خودش را شناخته است و دربندگی الهیت وجود دارد.
استاد: کلام عظیمی است شما را به خدا به آن فکر کنید فقط به گفته ی دوستان اکتفا نکنید خودتان فکر کنید تا ملکه ی ذهنتان شود اگر درک درستی از آن پیدا کنید من به شما تبریک می گویم، چون در شاهراه صراط مستقیم افتادید.
سوره قلم آیه 4 می خوانیم که پروردگار فرموده؛ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ، تو دارای اخلاق عظیم و برجسته هستی.
در بحارالانوار جلد 58 آقا رسول الله فرمودند؛ تَخلّقوا باخلاق الله‌، مُتخلِق به اخلاق الهی بشوید، اخلاق الهی چیست ؟ بروید قرآن را بخوانید، 10 بار گناه کردی، 50 بار دروغ گفتی، 100 بار راه خطا رفتی ، تو را توبیخ کرده است؟ هنوز نه، می گوید هنوز نادان است، هنوز نمی فهمد، بگذار خوب بفهمد اگر فهمید و بازهم خطا کرد آن موقع او را توبیخ می کنم، اما اولین نفری که به تو چیزی می گوید قیمه و قورمه اش می کنی. پس مُتخلق به اخلاق الهی بشوید. آقا رسول الله دستور دادند این یک دعوت نامه از جانب پیغمبر(ص) برای همه ی مؤمنان است. مردی نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و گفت مرا از خُلق پیغمبر(ص) خبر بده، می گویند خُلق نیکو داشت، چه کارها می کردند ؟ حضرت فرمودند؛ اول نعمت های دنیا را بشمار تا من خُلق پیغمبر(ص) را بگویم، من هر چه فکر کردم که بتوانم نعمت های دنیا را بشمارم از خودم شروع کردم حتی به اطرافم نگاه نکردم دیدم اصلاً قابل شمارش نیست، مرد گفت آخر برای من میسر نیست نعمت های دنیا را توصیف کنم، حضرت فرمود؛ تو از توصیف نعمت های دنیا عاجزی حال آنکه خداوند برقِلّت یعنی کمی متاع دنیا در سوره نساء آیه 77شهادت داده است؛ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ، سرمایه و متاع زندگی دنیا ناچیز است، خدا این را گفته ناچیز است، ولی تو نمی توانی آن را بشماری پس من چطور به توصیف امری که حق تعالى آن را خُلق عظیم پیغمبر(ص) خوانده بپردازم.
در اصول کافی جلد 2 ، بحارالانوار جلد 71 آمده؛ امام صادق(ع) به بحر سقا فرمود؛ ای بحر، خوش خُلقی توانگری است، سپس فرمود آیا تو را گزارش ندهم از یک حدیث آنچه نزد هیچ یک از اهل مدینه نیست. فقها و علمای مدینه از آن بی‌خبرهستند، گفتند بله بفرمایید، فرمود؛ روزی رسول خدا در مسجد نشسته بود کنیز یکی از انصار یک رشته ی نخ از جامه‌ی پیغمبر(ص) کشید و رفت مردم او را گرفتند گفتند آخر خدا تو را چنین و چنان کند رسول خدا را 3 بار نگه داشتی چیزی به او نگفتی او هم به تو چیزی نفرمود.از پیغمبر چه می خواستی ؟ کنیز گفت ما بیماری داریم اهل خانه مرا فرستادند که رشته ای از جامه پیغمبر(ص) بگیرم تا بیمار از آن شفا پیدا کند چون خواستم رشته را برگیرم پیغمبر (ص) مرا دید بلند شد من از پیغمبر (ص) شرم کردم که رشته را بگیرم درحالی که ایشان مرا نگاه می‌کند نمی خواستم در گرفتن رشته با او مشورت کنم، نمی خواسته بگوید اینها مرا فرستادند تا یک نخ از لباست ببرم، تا این که پشت سرش رفتم، وقتی رفتم پشت سرش نخ را گرفتم. اولی را بلند شوی و بایستی طرف جواب ندهد می گویی برو بابا، خوشت می آید، تو دیوانه ای، نمی گویی؟
علامه طباطبایی فرمودند؛ دعای سحر تنها یک دعای معمولی نیست بلکه تقاضای عبد، بنده، برای اتصال به دارایی‌های حق تعالی است که متصل بشویم به دارایی‌ها ی پروردگار و تمام دارایی پیامبر اکرم (ص)، خداست، عجب واسطه بزرگی. پس خُلق عظیم رسول اکرم (ص) ثمره ی رهایی از محدوده عالم ماده و طبیعت است، خب جدا شو دیگر. خانمی که منزل من هستند توان زیادی هم ندارد برای اینکه بدو بدو بکند برای شب غذا درست می کرد بعد ساعت 12 گفتم به این بنده بیچاره نمی خواهی ناهار بدهی؟ یک مشت هم قرص خوردم، گفت ای وای ناهار نداریم خب چه کار کنیم چه چیزی بخوریم الان ؟ گفت برات کوکو سیب‌زمینی می پزم، آخر روز عید می‌خواهی به من کوکو سیب زمینی بدهی بی معرفت، گفت خب چه کار کنم هرچه تو بگویی درست می کنم. خودم به خودم گفتم خجالت نکشیدی، چرا به نعمت خدا کبر می کنید، از ماده و طبیعت آن قدر بهره بگیرید تا سالم بمانید چون بدن که سالم ماند عقل در بدن سالم می تواند سالم بماند. انسان تا در محدوده ماده با عالم طبیعت است جزء آن قد و قواره‌ی مادی اش که الحمدا... به مرورهم مثل من پیر می شود کوتاه می شود، لباس ها بلند می شود، جزء آن قد و قواره ی مادی و آن عقل جزیی، استدلال هایی می کنی چون اصلاً تفکر نمی‌کنی دیگر هیچ چیز ندارد آن وقت چه می شود ؟ حقاً کوچک می شود پس چنین انسانی با آن شرح صدری که خداوند در قرآن گفته نخواهد رسید، نخواهد داشت و در زندگی اش مبتلا به معیشت سخت و تنگی خواهد شد.
تو پنداری جهانی غیر از این نیست
زمین و آسمانی غیر از این نیست
چون آن کِرمی که در پیله نهان است
زمین و آسمان او همان است؟
دیدید کرمی که در پیله زندگی می کند در ابتدا بزرگ می‌شود دور خودش را می تند جلو می رود بعد در پیله اش می ماند وقتی در پیله اش است چه می شود ؟ فکر می کند زمینش همین است آسمانش هم همین است همین رنگ است به همین اندازه، کِرمی که درون پیله زندگی می کند زمین و آسمان را بلکه تمام جهانش درون همان پیله است پس جهان بینی این کِرم در همان محدوده است . بینش انسان طبیعت گرا هم اینقدر محدود است و اینقدر کوچک که اهل معرفت بینشش را تشبیه به نگاه کِرم درون پیله کردند.
آسمان‌ها و زمین یک سیب دان - سیب خوراکی، چه قرمز چه زرد، چه خوش عطر چه بی عطر، چه سفت چه نرم
که ز درخت قدرت حق شد عیان - قدرت حق باعث شد از این درخت یک چیزکوچک که شکوفه بود بعد شروع کرد به بزرگ شدن وسیب شد، می گوید این سیب از قدرت حق به وجود آمد هیچ کس دیگری نتوانست آن را به وجود بیاورد، بایست و به درخت سیب بگو سیب بده، اگر داد .
تو چو کِرمی در میان سیب در
و از درخت و باغبانی بی خبر- می گوید بدان، تویی که اینجا نشستی حرف می زنی تو به اندازه همان کِرم هستی که داخل سیب است نه آن کِرم خبر دارد باغبانش چه کسی بوده و نه خبر دارد که چه درختی بوده است.
از پندار گرایی خودمان را برهانیم باور کنیم که جهان نامحدودی برای پرواز روح آدمی وجود دارد با تمام وجودمان توجه به آن عالم کنیم.
هین زِ لایِ نفی ها سر بر زنید - از اینکه دائم نفی می کنی این نیست، آن نیست، چنین و چنان است، چه کسی گفته دنیای دیگری هم هست ؟ مُردی تو را زیر خاک می گذارند بعد یک مدتی هم تبدیل به خاک می شوی، از میان این همه نفی کردن ها سر بیرون بیاورید.
این خیال و وهم یک سو افکنید - این همه توهم، خیالات بیخودی را یک طرف بیاندازید.
ای همه پوسیده در کون و فساد
جان باقیتان نرویید و نزاد - از شما همان جان باقی می ماند همان جانی که از تو جدا می شود راه خودش را می رود.
صحبت از جمع : در سوره مائده آمده خدا به پیغمبر(ص) فرموده به عرب های جاهلی بگو که هر سوالی را نپرسند، یکی دوبار هم به سوال هایشان پاسخ ندادند تا اینکه خیلی اصرار کردند ایشان فرمودند؛ اگر من بخواهم جواب بدهم اجرای آن برای شما سخت است سوالشان این بود که ما باید هر سال حج برویم؟ پیغمبر(ص) فرمودند من اگر جوابش از خدا بگیرم تو می توانی انجام بدهی؟ بعضی سوال ها را نپرسید و اگر من جوابش را بدهم ممکن است شما منکر بشوید و اجرا نکنید و گریبانتان را بگیرد اجازه بدهید آیه اش نازل بشود بعد پرسش کنید، در عصر حاضر منی که می خواهم بندگی کنم چه سوالی را نباید از حضرت ولی عصر(عج) بپرسم که به صلاح نیست.
استاد : امروز که من خودم آیات قرآن را می خواندم و می نوشتم، به خصوص در قرآن به یک نکته ای خیلی توجه کردم، خب تا یک جایی جهنمی ها در جهنم هستند، خوشبخت ها هم که در بهشت هستند، بعد از آن چه می شود ؟ یک پس گردنی خوردم، خانم، تو فعلاً این را طی کن اگر توانستی در این مسیر بروی آن وقت یک مقداری که رفتی جواب این را به تو می دهند، جوابت را می دهند یعنی روشن می شود، و بعد از آن یک اتفاق خیلی جالب افتاد، الان که شما گفتید متوجه شدم، با خانمی صحبت می کردم، نمی دانم چه گفتیم و چه صحبتی شد به او گفتم یک چیزی به تو بگویم که تاحالا هیچ کسی از من نشنیده است گفت بفرما، گفتم تو باورت می شود من چشم هایم را می بندم، فقط به آن فکر می کنم یک جایی برای من باز می شود، زمانی که داشتم از شکم مادرم خارج می شدم، شما هیچ بچه ای را سراغ دارید که این را بداند؟ ولی من قشنگ یادم است، بعد قشنگ ترش کجاست ؟ آنهایی که دور مادرم نشسته بودند و هرکدام یک چیزی گفتند، آنها را هم دیدم. اگر تو مسیر را درست بروی آن سوالاتی که الان ظرفیتش را نداری، آرام آرام برای تو می آورند، که من یک بار هم 22 سال پیش، باز یک مطلبی پیش آمد می خواستم ببینم قبل از دنیا کجا بودم آن را هم دیدم، به وضوح خودم و جایی را که در آن بودم را هم دیدم و چقدر جالب در یک قومی مثل قوم ترکمن بودم. من لیدر آنها من بودم قشنگ تر این بود به خودم می گفتم فسقلی، تو آن بالا چه کار می کردی ؟ ترکمن ها اینقدر گنده و بزرگ هستند تو آن وسط چه کار می کردی ؟ ولی دیدم، اما هیچ وقت از مرز احترام در هیچ چیزعبور نمی کنم به خصوص در مقام احترام نسبت به اولیای خدا.
صحبت از جمع : آن جمله ای که فرمودید عبودیت و ربوبیت، یعنی باطن ربوبیت و عبودیت، چون یک روایتی قریب به این مضامین وجود دارد که اگر کسی که در پله ی بالاتر است یک چیزهایی را بگوید که کسی که در پله ی پائین تر است، در یک نسخه هست که کَفَّرَو یک نسخه دیگر هست کَفَرَ ، یعنی یا کافر می شود و یا او را متهم به تکفیر می کند. 2 تا آیه هم مرتبط با این گزاره ی عبودیت و ربوبیت، یکی از والدین وقتی تشکر می کنیم، كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا، یعنی همانجوری که من را پرورش دادند وقتی صغیر بودم. دیگری هم نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي، یعنی از روح خودم در او دمیدم .
استاد : در تایید گفتگوی امروز، من و چند نفر از دوستانمان معلم بودیم معلم اگر بخواهد سوال مطرح کند باید طوری مطرح کند که بچه های ضعیف بتوانند یک درصدی نمره بیاورند و ناامید نشوند، بچه های متوسط، بالاتر نمره بیاورند که ناامید نشوند، اما برای این که بچه های خیلی پیشرفته و زرنگ واخورده نشوند، یک سوال می دهند، من که این کار را همیشه انجام می دادم درس ریاضی تدریس می کردم، اگر کسی آن را جواب می داد می گفتم دیگر حرف نداری، اگر نمی توانست آن را جواب دهد تشویقش نمی کردم می گفتم حالا خیلی کار داری . این از آن سوال ها و از آن مطالب است، بروید و روی آن فکر کنید اصلاً هم ساده نیست، بابا چیزی نگفته که، عبودیت، ربوبیت می شود معلوم است دیگر، بنده ی خوبی باشی بعداً خودت خدا می شوی؟ واقعاً به آن فکر کنید معلوم نیست تا چه زمانی می توانیم اینگونه کار کنیم این را به شما بگویم تا دست و پایتان را جمع کنید .
صحبت از جمع : چیزی که درک کردم این بوده که آدم ها به اندازه ی سوال هایشان بزرگ می شوند، یعنی اگر من یک سوالی در ذهنم هست به دنبالش بروم حالا به یک نتیجه ای می رسم، ولی دوستان همیشه گفته اند که به جوابش اصراری نداشته باشید. من سوالم را بپرسم اگر اندازه ی من بود و جوابش را الان پیدا کردم که پیدا کردم ولی اگر بخواهم از زندگی یا از یک چیزی بزنم که بخواهم جواب این را به دست بیاورم درست نیست.
استاد: کاملاً درست است ما آن 403 صلوات را هم برای همین دادیم . گفتیم از آقا بپرسید اگر در حد شما باشد شما را راهنمایی می کند، در همین هفته ی گذشته یک موردش را برای فرد دیگری داشتم، خودم حیرت کردم.

نوشتن دیدگاه