منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

گفتگوی آقا امیرالمومنین از نامه 31 امیرالمؤمنین (ع) نهج البلاغه، بخش دوم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: نهج البلاغه
  • بازدید: 17

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتگوی آقا امیرالمومنین از نامه 31 نهج البلاغه، بخش دوم

جلسه ی پیش برای شما از کلام آقا امیرالمؤمنین (ع) در باب تعلیم و تربیت جوانان گفتگو کردیم که نوع گفتگویتان را انتخاب کنید، آن هایی که می خواهند وصیت نامه هم بنویسند خوب است که به این گفتگوها خوب بیندیشند و درست وصیت کنند.
در قسمت 47 از نامه 31 آقا امیرالمؤمنین (ع) می خوانیم، حضرت فرمودند؛ پسرم وقتی دیدم به پیری رسیده ام، این برای من خیلی جالب بود شاید بیشتر از 20 بار خواندم چون دیدم عجبا مرا می گوید، حواست کجاست، به چه فکر می کنی، به چه چیز اهمیّت می دهی؟ پسرم وقتی دیدم به پیری رسیدم و قوایم به سستی گراییده به نوشتن این وصیت مبادرت کردم، در آن ارزش‌های اخلاقی را برای تو شمردم که مبادا اجلم فرا رسد نتوانم آنچه را در سینه دارم برایت بازگو کنم لذا پیش از آنکه در رأی و فکرم نقصانی پدید آید همان طور که در جسم من پدید آمده است این نامه را برایت می نویسم، آدم هرچه سنش بالاتر می‌رود در برداشت ها، تفکرات و در حافظه اش خلل به وجود می آید، کلام آقاست، بچّه های خودم گوش کنند، جوان ها دخترها و پسرهای من هستند، سن های بالاتر خواهران و برادرانم هستند به درد همگی می خورد. پیش از آنکه هواهای نفسانی و دگرگونی های دنیا به تو هجوم آورند و اطاعت پذیری را در تو مشکل سازند و اندرزهای من در تو اثر نکند این نامه را برایت نوشتم و به تعلیم تو اقدام کردم زیرا قلب جوان، مثل زمین کِشت نشده است که آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود، اجازه ندهید هر بذری در زمین قلبتان پخش بشود، شما حیف هستید، یادتان باشد که در این ایام عزاداری مرد و زن چه سینه هایی زدید من چون نمی توانم سینه بزنم فقط مشاهده گر هستم و در مشاهداتم آنقدر دیدم که هنوز خیلی رمق به تنم نیست اجازه ندهید این فضای کِشت قلب شما هر بذری را در خودش بگیرد.
بنابراین پیش از آنکه دلت سخت و اندرز ناپذیر گردد و عقل تو به امور دنیا مشغول شود در تربیت تو شتاب کردم تا نتایجی را به دست آوری که صاحبان تجربه، تو را از آزمودن آن بی‌نیاز کرده و از رنج تجربه ی دوباره آسوده نمودند، این تجربه ها نزد اهل بیت است، بارها گفتم بگردید هر آنچه که مستند و از کتب سند دار باشد بخوانید ببینید چطور زندگی کردند. در نتیجه تو دیگر محتاج آن نیستی که آزمون را از سر بگیری چون می دانی که این چیزی که آنها انجام دادند پایانش این بوده نتیجه اش این می شود دیگر لازم نیست تو آن مسیر را بروی و بدون زحمت نتیجه ای را به دست آوری که ما حاصل آن را در اختیارت گذاشتیم. گاهی اوقات من خودم به بچّه هایم این را می گویم بابا ما جوان بودیم اینجوری می کردیم بعد می گویند مادر جوانی شما گذشت راست می گویند من هم قبول دارم ولی اصل ماجراها هیچ تغییری نمی کنند. زمانی که من دختری دبیرستانی بودم کتاب‌ها و مجلاتی بود که به سادگی در مدارس می‌توانستیم از دست همدیگر بگیریم و بخوانیم شما امروز موبایل هایتان دستتان است، فقط راحت تر دستتان می آید. اصل مهم این است که زیربنای شما لق نباشد، به هرسویی سرک نکشد. برای تو روشن شود آنچه شاید بر ما پنهان بوده باشد، خیلی چیزها هم هست که برای ما پنهان بوده و امروزه برای شما آشکار است.
پسرم، درست است که من در میان گذشتگان حضور نداشتم، به اندازه ی همه ی آنها عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر کردم، همان چیزی که من عرض می کنم؛ بروید و مطالعه کنید . در اخبارشان اندیشیدم، یعنی آن چه که برایشان اتفاق افتاده است، فیلم مختار را نگاه می کردم، ای بابا من چند بار این فیلم را دیدم، پس چرا این را ندیده بودم، رفتارها را نگاه کنید، فقط فیلم نبینید، ببینید که در هر صحنه ای انسان ها چگونه رفتار می کنند، چه می گویند، چه کار می کنند؟ اما در کردارشان نظر کردم، در اخبارشان اندیشیدم، در آثارشان سیر کردم آنجا که گویی یکی از آنان شدم و به سبب اطلاعات کاملی که از اوضاع آنان یافته ام، گویی از اول تا آخر عمرشان با آنان بوده ام، خیلی نکته ی جالبی بود، دختر حاکم کوفه همسر مختار شده است ، به او توصیه می کند که بیا به دیدن پدرت برویم، درست وقتی که مسلم وارد شهر شده است و اوضاع یک مقدار پیچیده شده است، همسرش به او گفت من از خانه تکان نمی خورم، گفت چرا ؟ گفت برای اینکه می دانم تو می خواهی من به آنجا بروم و حین گفتگو از دهان پدرم بشنوم که از شام چه خبر، من انجام نمی دهم، اصلاً نرفت، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟ برای شوهری که اینقدر معتقد و جنگجو است، کار کوچکی بود، برو انجام بده، نمی میری که، گفت نمی روم، بعد از این جریان پدرش امر کرد که به عنوان پدر باید به دیدن من بیایی، رفت، پدر که شروع به گفتگو کرد به او گفت اگر شما امر نکرده بودید، من نمی آمدم، چون شما می خواهید من از شوهرم و کارهایی که می کند به شما اطلاعات بدهم، من انجام نمی دهم . ببینید، این ها ظریف است، آن کسی که این را تدوین کرده قطعا اصل ماجرا بوده، این ها را ما باید یاد بگیریم، خانم، آقا، از همسرت هرچیزی را نخواه تو حق نداری، هر کاری می توانی خودت انجام بده، اگر میدان جنگ نیاز به کمک او داری بگو بیا و زخم زخمی ها را ببند، می توانی شمشیر بکشی و تفنگ بگیری، بگو بیا و کمک کن، اما کارهایی که غیراخلاقی است حتی برای حراست از دین از او نخواه. پس قسمت روشن و شیرین زندگی شان را از دوران تیره بازشناختم. مختار بسیار جنگجو است و کارهای بسیار بزرگی کرده است، اصلاً حرفی در آن نیست ولی این کلام از یک جنگجوی معتقد غلط است.
آقا امیرالمومنین(ع) فرموده است قسمت روشن و شیرین زندگی شان را از دوران تیره بازشناختم، سود و زیان گذران عمرشان را به دست آوردم چه کاری سودمند و چه کاری زیان آور است این همان کاری است که شما باید انجام دهید، به جای اینکه غیبت کنید، به جای اینکه تهمت بزنید، اخلاق و رفتار انسان های اطراف خودتان را ببینید و برای خودتان ارزیابی کنید، این کار خوب و این کار بد است نه اینکه برای دیگران هم تعریف کنید. آنگاه از هر امری مفید و مهم آن، از هر حادثه ای زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم . آنچه را که نامعلوم، موجب سرگردانی بود از تو دور کردم. پس هرکسی دستورات امام را در این وصیت نامه بخواند و بخواهد اجرا کند سرگردان نمی شود . پس به عنوان پدری مهربان که خوبی ها را برای فرزندش می پسندد برآن شدم که تو را درحالی با خوبی ها تربیت کنم که عمر تو رو به پیش است. نیتی سالم، روحی پاک و باصفا داری. تا آلوده نشدید خودتان را نجات دهید وقتی آدم آلوده می شود خیلی وضع بدی می شود، چون پاک کردنش خیلی سخت است .
من در آغاز تربیت تو تصمیم گرفتم کتاب خدای تعالی را همراه با تفسیر آیات و احکام اسلام از حلال و حرام به تو تعلیم دهم به چیز دیگری نپردازم. شما که فرزند دارید برای آنها چه کار کردید ؟ ان شاءا... که خدا من را ببخشد و من کار بدی نکرده باشم و فرزندانم را به سمت و سوی دیگری نبرده باشم. و سپس از آن ترسیدم که مبادا رای و عقاید باطل که مردم را دچار اختلاف کرده، کار را بر آنها مشتبه ساخته است، بر تو هم مشتبه سازد. خیلی مواظب باشید، آنقدر این روزها از این گندکاری ها در جامعه هست اگر می توانی تشخیص بدهی، درست نگاه کنی، بکن، نمی توانی لااقل چشم هایت را ببند، چه کاره ی این مملک هستی ؟ من این حرف ها را می زنم بعد به من می گویند حاج خانم طرفدار این رژیم هست، من طرفدار حق هستم، من از رژیم چیزی نمی گیرم، سال ها پیش به من گفتند اگر حسینیه ات را ثبت کنی می توانی برای حسینیه ات خیلی کمک بگیری، ولی من این کار را انجام ندادم من خیلی از مواقع مال هایی که از جانب عزیزان برای من رسید به هیچ کسی هم نگفتم در مال خلل داشت فرستادم رفت جای دیگر من اینجا برای خانواده هایی که تحت نیاز و پوشش بودند خرج نکردم. شما آوردید خرج کردم و هر بار سعی کردیم که مال را زلال و حلال کنیم. خدا رحمت کند آقای حسن زاده آملی را یک خمس کلانی بود که برای او فرستاده بودند گفت خدمت ایشان ببرید، من آن را چه کار کنم، گفتند به ایشان بگویید که 40 روز در منزلتان نگه دارید خانواده هم نفهمد، در گاو صندوق گذاشتم بعد از 40 روز گفتم بیاید ببرد ؟ ایشان فرمودند؛ این مال رابه صاحبش برگردانید بگویید آقا اول برو حق و حقوق مردم را بده مال خود را حلال بکن بعد بیا خمس بده. مواظب باشید رای و عقاید باطل شما را به اشتباه نیندازد گرفتار نکند. گرچه من آگاه کردن تو را به این شبهات خوش نداشتم، من هم دوست ندارم، اما آگاه شدن تو از پاسخ شبهات و استوار ماندنت را لازم دانستم تا گرفتار هلاکت های اجتماعی نگردی. شبهات را بشنوید، در شبهات نمانید جوابش را پیدا کنید. امیدوارم خداوند تو را در رستگاری موفق گرداند و به راه راست هدایت کند.
بنابراین وصیت خود را برای تو اینگونه تنظیم کردم؛ پسرم بدان که محبوب ترین چیزی که از وصایایم باید بپذیری، پروای خدا، تقوا، اکتفا به انجام واجبات، پیمودن راهی است که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند، زیرا آن ها آن طور که تو در امور خود تامل می کنی در امور و صلاح خویش نظر و دقت داشتند و همانطور که تو درباره صلاح نفس خویش می اندیشی آنها هم درباره خود چاره اندیشی می کردند (با این تفاوت که آنها تجارب خود را برای تو باقی گذاشتند). تلاش آنها در این بود که آنچه را شناختند عمل کردند، در جلسات پیش گفتم دین ما، دین تشخیص است، اول تشخیص بده بعد تکلیف می شوی، دیدید بچه های کوچک که بزرگ می شوند می گویند خودش را شناخته است، یعنی تشخیص می دهد پسریا دختر است چه احوالاتی دارد خب وقتی دیگر خودش را شناخت تکلیفش مشخص می شود که در احوالاتش باید چه کار کند و پدر و مادر باید او را راهنمایی کنند.
آنچه را بر آن تکلیف ندارند و امری ناشناخته است رها سازند، بگردید ببینید چه چیزی است که به شما تکلیف نیست و برایتان ناشناخته است پای خود را در آن نگذارید، قدیمی ها می گفتند مگر در قرآن خدا آیه آمده است که تو این کار را باید انجام بدهی، انجام نده. حال اگر تو از پذیرش شیوه آنها سرباز زنی و بخواهی چنان که آنها به تجربه دانستند تو هم از راه تجربه بدانی، می گوید من می خواهم خودم تجربه کنم بفهمم و یاد بگیرم، پس بکوش تا معلومات تو، از روی درک و آگاهی درست باشد نه آنکه به شبهات روی آوری، از بالا بردن بحث و جدل ها کمک بگیری، بعضی ها سخن دان های خیلی خوبی هستند صدایشان را بلند می کنند همه مجبورهستند زیر نفوذشان بروند می گوید این کار را انجام نده. پیش از گام نهادن در کسب آگاهی از این راه، ابتدا از خدا یاری بخواه و به او رغبت کن، تمایل به خداوند داشته باش تا تو را موفق کند. از هر کاری که تو را به شک و تردید یا گمراهی اندازد بپرهیز، بارها من این ها را عنوان کردم؛ در هر کاری که شک و تردید هست ممکن است گمراه بشوی دوری کن. باور کنید ما را وکیل الرعایای مملکت نکردند.
چون دریافتی که آینه دلت از زنگار صفا یافته و به خشوع و پذیرش رسیده است، کجا می فهمی که به خشوع رسیدی؟ هر وقت که نمازت را با عشق و علاقه، با تمام آداب به جا می آوری، اول نماز که وقتی می خواهی شروع کنی به اذان و اقامه گفتن یک سجده شکر می کنی، نمازت که تمام شد یعنی توفیق پیدا کردی نماز خواندی یک سجده شکر دیگر می کنی که خدایا ممنون هستم اجازه دادی راهنماییم کردی من نمازم را خواندم چنین آدمی دارای خشوع و پذیرش است اندیشه اش روی خدا متمرکز است، روی آنچه که او گفته است، اراده ات به این کار متمرکز شد اراده اش را بر اینکه هرگز از نمازش دوری نکند، حرام نخورد، به حرام دست نزد، به حرام گوش نکند، به حرام نگاه نکند، پاهایش را در راه حرام نبرد، از دست هایش برای کار حرام استفاده نکند و... در این هنگام به آنچه در این وصیت نامه توضیح داده‌ام دقت کن. اگر در این راه آنچه را دوست داری فراهم نشد، چه قدر چیزها دلمان می‌خواست بشود اما نشده، چه قدر آرزوهای بر باد رفته در دل هایمان مانده است، و آسودگی فکر نیافتی بدان که راهی را می روی که چون شتر تار چشم، جلوی پایت را نمی‌بینی و به سوی پرتگاه می‌روی زیرا کسی که به خطا می‌رود حق و باطل را به هم می‌آمیزد نمی‌تواند طالب دین باشد، اگر با این حال وارد این مرحله نشوی بهتر است. برگرد، اشتباه کردی.
پسرم در وصیت من درست بیندیش، این را بدان کسی که جان را می‌گیرد همان است که جان را می بخشد، آن کسی که آفریننده است هم او میرانده است و آنکه فنا کننده است هم او دوباره زنده می‌کند آنکه بیمار می‌کند شفا هم می‌دهد، این را می‌خواندم گفتم یا امیرالمومنین (ع) دعا کن من هم شفا پیدا کنم، نیازم به دیگران حذف بشود چون امیرالمومنین (ع) آبرودار است وقتی دعا می‌کند خدا روی ایشان را زمین نمی‌ اندازد.
بدان که دنیا جاوید نیست؛ استواری نمی یابد مگر آنگونه که خدا مقرر کرده است، آیا مملکت ما جنگ خواهد شد، نمی دانیم، آیا ممکن بر ما پیروز بشوند؟ نمی‌دانیم، آیا ممکن است ما برنده جنگ باشیم نمی دانیم، پس چه می‌دانیم؟ اگر به خدا واگذار کرده باشیم تکلیف را او معین می‌کند چون می‌داند چه خواهد شد و برای ما چه چیزی بهتر خواهد بود. گاهی نعمت، گاهی گرفتاری به بار می آورد سر انجام، پاداش دادن در معاد است و یا چیزی است که او اراده کند و تو نمی دانی.
پسرم، اگر فهم برخی از این امور، تحولات روزگار، برای تو مبهم و مشکل شد آن را به حساب ناآگاهی خودت بگذار، دین کم و کاست ندارد، زیرا ابتدای آفرینش جاهل و نادان بودی، این بچه های کوچک که دنیا می آیند فقط می‌خواهند بخورند، جایشان تمیز باشد و بخوابند، سپس به تدریج آگاهی یافتی چه بسیار است آنچه نمی دانی و در آن متحیری و بصیرت تو به آن راه ندارد، اما پس از مدتی به حکمت آن آگاه می‌شوی. خیلی جالب بود بانک ها را که هک کرده بودند خانمی که منزل من می آید خادم مسجد و بسیار خانم محترمی هستند، می گفت این خانم‌ها مسجد برای نمازآمدند می ‌‌گویند بانک‌ها را خودشان مختل کردند تا پول‌ها را ذخیره کنند خودشان سود کنند، همه مفسر سیاسی شدند، صف نماز جماعت در مسجد نشسته است.
پس به خدایی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده، خلقت تو را نظام بخشیده، پس بندگی خود را برای او خالص گردان، تنها اشتیاق او را داشته باش، فقط از مخالفت او بترس. پسرم بدان که هیچ کس مانند رسول الله (ص) از خداوند خبر نیاورده است، پس هر چه آقا رسول الله (ص)آورده‌ آن برای ما منبع و مرکز است، پس او را به عنوان رهبری امین بپذیر، برای سعادت و رستگاری راهنمایی او را دریاب. من از هیچ اندرزی به تو کوتاهی نکردم، تو هر قدر برای آگاهی مصالح خویش بکوشی و به اصلاح خود بیندیشی به اندازه آنچه که من درباره‌ات تشخیص داده‌ام نخواهی رسید. جوان ها فکر کنید، میزان تحصیلات پدرها و مادرها کمتر است، دانش شان به این فضاهای مجازی صفر است اما باور کنید در مسیر زندگی خیلی جاها خیلی بهتر از شما می‌فهمند، حرفشان را گوش کنید، درک کنید. فکر نکنید به دلیل دانش بسیارتان خیلی می فهمید، آنچه که دارید دانش است نه آگاهی .
پسرم بدان که اگر خدا شریکی داشت فرستادگانش به سوی تو می آمدند، چون بالاخره اگر این پیامبر دارد دیگری هم باید پیامبر بفرستد، آثار قدرتش را مشاهده می‌کردی، کردار و صفاتش را می‌شناختی، اما او خدایی است یگانه و بی شک همانطور که خود توصیف کرده است هیچ کس در اداره و ربوبیت عالم با او منازعه نکند، هیچ کس نمی‌تواند بکند، (چون چنین شریکی وجود ندارد) او هرگز زوال نیابد و همواره خواهد بود. من و شما می‌رویم اما خدا هست، ما از اینجا که می رویم منزل به منزل می‌گردیم خبر دارید؟
او قبل از هر چیزی بوده است، آغازی ندارد، یعنی ازلی است. بعد از هر چیزی هست پایانی ندارد یعنی ابدی است. او برتر از آن است که فکر و اندیشه ی بشری به وسعت قدرت و عظمتش راه یابد و آن را درک کند. بنده هر وقت چنین متنی می‌خوانم می‌گویم ازلی، ابدی. ازل از یک جایی شروع شده، ابد یعنی بالاخره یک جایی تمام می‌شود یک کم فکر می‌کنم انگار دود از سرم بلند می شود این مغز سوخت چون بیشتر از این را نمی‌تواند تصور کند. 25 سال پیش پیری بود که فقط 50 سال در کوه زندگی کرده بود من می‌رفتم و تحقیق داشتم مدتی رفتم و ایشان را دیدم بعد مدتی تحقیقم تمام شد و با ایشان کاری نداشتم چون برای من استاد نبود. دیگر نرفتم یک شب او را در خواب دیدم گفت بنشین اینجا می‌خواهم یک چیزی به تو بگویم گفتم بفرمایید دست‌هایش را باز کرد گفت از ازل تا ابد تو می‌دانی. از ازل تا ابد تو می‌دانی یعنی چه؟‌ تا ماه‌ها گرفتارش بودم این چه بود به من گفت، ما همه می‌دانیم فقط برای من نیست منتها بعضی‌ از ما این وسعت را با آشغال و پوست خیار و پوست پرتغال پر نکردند پس می‌بینند و می‌دانند، اما بعضی‌ از ما هم پرکردیم هم فشارش می‌دهیم کوچک بشود تا فقط در اختیار من باشد ازل تا ابد، خب چیزی نمی‌ماند.
او برتر ازآن است که فکر و اندیشه بشری به وسعت قدرت و عظمتش راه یابد و آن را درک کند. حال که حقیقت را دریافتی در اطاعت و عمل بکوش. چنانکه سزاوار توست، تویی که مقامت کوچک، قدرتت ناچیز، ناتوانیت بسیار است، تویی که نیازی بزرگ به پروردگار در پیگیری طاعتش، نگرانی از عذابش و ترس از غضبش داری پس بندگی خاضعانه داشته باش چرا که خداوند تو را جز به نیکوکاری فرمان نداده و جز از زشتی‌ها نهی نفرموده است.
فروغی بسطامی می‌گوید؛
تا شدم بی خبر از خویش خبرها دارم - این همان چیزی است که الان گفتم
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
تا شدم بی اثر از ناله اثرها دیدیم
بی اثر شو که اثرهاست در این بی اثری
تا زدم لافِ هنر خواجه به هیچم نخرید
بی هنر شو که هنرهاست در این بی هنری
سرو، آزاد شد آن دم که ثمر، هیچ نداد
بی ثمر شو که ثمرهاست در این بی ثمری
تا سر خود نسپردیم به خاکِ درِ دوست
خاطر آسوده نگشتیم از این در به دری

نوشتن دیدگاه