منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

تعمقی دوباره بر سوره مومنون بخش چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه در سوره مؤمنون در آیه 24 خداوند فرموده: فَقَالَ الْمَلأ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لأنْزَلَ مَلائِکَةً مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الأوَّلِینَ ﴿٢٤﴾ و اشراف کافر قومش گفتند این جز بشری مثل شما نیست می خواهد بر شما برتری جوید و اگر خدا می خواست فرشتگانی می فرستاد ما از پدران گذشته خود چنین چیزی نشنیده ایم، آیه بسیار بسیار تذکر دهنده است، برای امروز ما و برای اینکه قول ها و گفته های افراد مختلف سبک های مختلف مکتب های مختلف را نشنویم و برای خودمان الگو بسازیم خداوند برای پیامبرش آنچه را که لازم بود فرستاد در هر دوره ای اگر کامل بود برای آن دوره، دوره بعدی پیامبر نمی فرستاد، اما در مورد ما کاملاً فرق می کند در مورد ما آخرین پیامبر است، یعنی آخرین دستورات و آخرین الگوهایی که خداوند برای من و شما در روی زمین صحیح می دانسته به دست این پیغمبر به دست ما رسیده اما همیشه افرادی پیدا می شوند که کافرند معمولاً هم از لحاظ مالی بسیار سطح بالا و خوبی دارند برای همین هم خیلی جلب توجه می کنند آمدند گفتند که این آدم که دارد این حرفها را می زند و اینجور چیزها را می گوید بشری مثل من و شماست چرا باید به اصطلاح ما پیروی کنیم؟ این آدم آمده می خواهد برتری طلبی کند می خواهد خودش را برتر نشان بدهد چون اگر خدا می خواست لازم نبود آدم بگذارد موجودی را می گذاشت که برتر از آدم باشد، کی؟ یک فرشته، اگر می خواست فرشته ها را می فرستاد، ما از پدرانمان در گذشته همچین چیزی نشنیده ایم چون همیشه فاصله پیامبران باهم به گونه ای بود که مردم آن زمان در انتها قبل از آمدن پیامبر کاملاً خط هدایت را از دست داده بودند جز اندکی، إِنْ هُوَ إِلا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِینٍ ﴿٢٥﴾ او مردیست که جنون دارد نمی گویند دیوانه است، می گویند جنون دارد یعنی یک جور بیماری دچار شده، یک جور جنونی که این حرفها را میزند، پس تا چندی بر او منتظر باشید، یک خورده صبر کنید بگذارید حرفهایش را بزند، حالا یا از آنی می شود که خوب می شود یا از آنی می شود که می میرد بالاخره قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ ﴿٢٦﴾ گفت پروردگارا مرا تکذیب کردند یاری ام کن یعنی اینقدر با این مردم گفتگو کرد و به جایی نرسید، شکایت به خدا برد، گفت مرا تکذیب می کنند پس مرا یاری کن، خوب پیامبر خدا اینرا می گوید این یک زنگ است برای من و شما، هرکجا که گیر می کنید و می بینید که حرف شما علیرغم اینکه صحیح و درست است افراد روبرو نمی پذیرند حتماً و حتماً به خداوند پناه ببرید و از خداوند یاری بخواهید بگویید من گفتم آنچه را که شرط بلاغ بود گفتم ولی پروردگارا حرفهای مرا تکذیب می کنند حرفهای مرا گوش نمی کنند من گاهی اوقات در بعضی از گفتگوها با بعضی از آدمها واقعاً دیوانه می شوم چون هرچی می گویم طرف مقابل یک چیز دیگر می گوید، بابا صبر کن، حرفهای مرا گوش کن بعد آخر سر بگو مزخرف گفتی، بیشتر از این؟ ولی صبر کن بشنو نه، فایده ندارد، اینجاست که می گویم خدایا بنده بنده توست کاری هم به او ندارم می سپارمش به خودت، یا مرا یاری کن که او را آرام کنم بتوانم حرف حالیش بکنم، یا خودت هدایت کن، من از دستم دیگر بر نمی آید، آیات قرآن در زندگی روزمره ما راه نشان می دهد به شرط اینکه دنبال راه بگردیم،فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ﴿٢٧﴾ پس به او وحی کردیم که زیر نظر ما و وحی ما کشتی بساز در جایی که نه آب است نه احتمال اینکه دریایی باشد خداوند می گوید کشتی بساز، زیرنظر ما یعنی آنجوری که ما به تو دستور می دهیم آنجوری که ما تعیین می کنیم، پس اگر یک جایی از خدا کمک خواستید یادتان باشد می گوید باشد می دهم ولی به یک شرط که تو زیرنظر من حرکت کنی، مگر از من کمک نخواستی؟ آنچه را که من می گویم تو انجام بده نه آنچه را که خودت فکر می کنی با عقل جزیی دنیایی ات فکر می کنی درست است، آنچه را که من می گویم انجام بده، پس به او وحی کردیم زیرنظر ما، وحی ما کشتی بساز، چون فرمان ما رسید و تنور به فوران آمد فرمان الهی وقتی صادر می شود که کشتی حرکت کند، علامتش این بوده از تنور نان آب می زند بیرون که این یک چیز کاملا غیر عادیست، از هرگونه دوتا، از حیوانات از گیاهان از هرچه که هست دوتا نر و ماده و خانواده ات را روانه کشتی کن جز کسی که حکم عذاب بر او نازل شده، حکم عذاب بر همسرش و بر پسرش صادر شده بود گفتند اینها را نه، اینها را سوار نکن و آنها هم سوار نشدند و درباره ظالمان با من سخن مگوی، کسانیکه کفر می ورزند کسانیکه خلاف آنچه که خداوند مصلحت دانسته است برای ما انجام میدهند آنها ظالمند، هم بر خودشان هم بر مردمی که در کنارشان هستند و هم بر جهانی که در آن زندگی می کنند اینها ظالمند، ظلم کردند می گوید در مورد، ظالمان حرف نزن یعنی نخواه که آنها را نجات بدهی، نخواه که درباره آنها کلامی بگویی و کمکی بخواهی آنها حتماً عرق می شوند و این اتفاقی ست که امروز در کمال تأسف در بسیاری از خانواده ها می افتد، افرادی هستند در یک خانواده که به هیچ عنوان حاضر نیستند بپذیرند کاری هم نمی شود کرد ما هرچه جز بزنیم فایده ندارد، آنها حتماً غرق می شوند الان هم همینطور است خیلی از آدمها غرق شده اند خیلی از آدمها هم درحال غرق شدن هستند، ما نمی توانیم کاری بکنیم فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَکَ عَلَى الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿٢٨﴾و چون با همراهانت بر کشتی نشستی بگو ستایش خدایی را که ما را از ستمگران رهانید ما در یک نقطه ای در یک جایی می رسیم در کشتی یعنی یک امنیتی یک آرامشی بر ما حاکم می شود درحالیکه دنیا در جنگ است اما ما آن موقع می توانیم بگوییم خدایا شکر ما را از دست ستمگران نجات بخشیدی وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ﴿٢٩﴾و بگو پروردگارا مرا در جایی پربرکت فرود آر که تو بهترین میزبانانی، در جای پربرکت، کجاست جای پربرکت؟ در کنار آدمهایی که همه اهل آگاهی و معرفتند، ما را به جمعی برسان بعد از اینکه از ستمگران رهایی پیدا کردیم، ما را به جمعی برسان که آن جمع بهترینند، آگاه ترینند، با معرفت ترینند، إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ وَإِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ ﴿٣٠﴾ همانا در این عبرتهاست، در چی؟ در این گفتگو، همانا در این عبرتهاست و ما آزمایش کننده ایم، امروز روز آزمایش است امروز روزیست که بایستی بپردازیم به اینکه در کدام نقطه ها کم داریم؟ نه اینکه در کدام نقطه ها پر داریم، در کدام نقطه ها کم داریم؟ یک جایی می خواندم می خواستم راجع به همین هم صحبت کنم، شاید هم هفته بعد، می گوید وقتی در روز قیامت می رسد بهش می گویند روز حسرت، همه حسرت می خورند، مگر می شود؟ آدمهای خوب، آدمهای درستکار چرا حسرت می خورند؟ آدم بدها حسرت می خورند چون می بینند چه خبرابی به بار آورده اند، دنیا را به چه گندی زدند و چه کارهای خوب می توانستند بکنند که پشت گوش انداختند نکردند و امروز هیچی ندارند، اما آدم خوبها هم حسرت می خورند، آخی کاش اینکار را دوبرابر کرده بودم امروز روز حسرت است کاش آن کاری که انجام دادم و اینقدر مقبول بود آن موقع دوباره تکرار می کردم دوباره انجام میدادم، خیلی مهم است که امروز ما چگونه فکر می کنیم و چگونه حرکت می کنیم آیا هنوز اسیر این هستیم که آقای فلانی اینقدر دزدیده برده؟ برده دیگر، می توانید بروید بگیرید شما که نمی توانید بروید بگیرید فضایتان را چرا آلوده می کنید؟ عوضش یک اتفاق بد می افتد شما آنرا می بینید عوض پنج تا که صادقانه دارند به مردم رسیدگی می کنند دیگر آنها را نمی بینید، نمی توانید ببینید، چون چشمتان عادت کرده بدی ببینید، زشتی ببینید، اگر نه دنیا عالم تضادهاست، عالم زنده اینست همه چیز در ضد خودش شناخته می شود، اگر یک آدمی دزدی نکند آدم صادق و درستکار شناخته نمی شود، همه فکر می کنند که اصلاً باید اینجوری باشد، نه، پس تفکرتان نگاهتان و آگاهی تان را به طبقه ای بالاتر پیوند بزنید قبل از اینکه دیر بشود، که دیر می شود، منظورم از دیر شدن مردن نیست، منظورم از دیر شدن آن لحظه ای است که می رسید و فکر می کنید که خوب بود آن کار را می کردم خوب بود من اصلاً اینطوری زندگی می کردم، چرا نکردم؟ خیلی سخت است، الان روزگاریست که مردم زیادی در شرایط بسیار بسیار بدی زندگی می کنند، ندارند، واقعاً ندارند ما مبلغ زیادی را از آمریکا برایم فرستادند در سه مرحله فرستادم به یک آقایی که کاملاً می شناسم و خانواده های جنگ زده را سر و سامان می دهند، آن کسی که خوراک ندارد برایش خوراک تهیه میکنند، آن کسی که جا ندارد جا تهیه می کنند، و و و یک بنده خدایی ساختمانی داشت در جای خوب شهر ساختمان چندین طبقه که فروش نمی رود خوب امروزه کسی نمی خرد مردم پول هایشان را نگه می دارند، گفت حالا که فروش نمی رود، بیارید اینجا اسکان بدهید، پول اجاره ندهید، بیارید اینجا اسکان بدهید، هروقت که جا برایشان ساختید آماده شد بروند در ساختمان خودشان من هم اینجا را می گذارم برای فروش، ببینید یک کارهای عجیب در دنیا اتفاق می افتد که من و شما بی خبریم ولی اگر دنبالش باشیم به گوشمان می رسد بعد ما این پولها را که فرستادیم یک مبلغ 167 میلیون تومان فرستادم یک بیست میلیون تومان، یک چهارده میلیون تومان، مقداریش از شما ها بود اعظمش از آمریکا برایم فرستادند خدا خیرشان بدهد اینها افتاده بودند دنبال ما می خواستند هر جوری هست مرا ببینند و گروهم را ببینند گفتم نه، هر کاری کردند گفتم نه، می خواهید چکار کنید؟ شما واقعا دلتان می خواهد شناخته بشوید؟ بیایند به شما یکی یک لوح تقدیر بدهند که شما پول جمع می کنید می فرستید؟ نمی خواهید که من که اصلاً نمی خواهم اگر کسی اینرا می خواهد اصلاً با من نچرخد به امان خدا گفتم تو را خدا ول کنید دست بردارید بگذارید در یک سایه خیلی کمرنگ و حتی تاریک کارهایمان را بکنیم تا وقتمان برسد برویم حالا اینجوری زندگی می کنید؟ اینطوری حرکت می کنید؟ خیلی مهم است

نوشتن دیدگاه