منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

فلسفه آفرینش (اسرار توحید ) بخش سوم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: فلسفه آفرینش
  • بازدید: 20

بسم الله الرحمن الرحیم

در الوافی جلد (1) از کلام آقا امیرالمومنین راجع به توحید می خوانیم؛ رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَءً وَ عِلْمَ مِنْ أَيْنَ وَ فِي أَيْنَ وَ إِلَى أَيْنَ. فرمودند؛ خدا رحمت کند انسانی را که بداند از کجاست، انالله، در کجاست و به سوی کجا در حرکت است. آقا می گوید من نمی گویم ببینید من یک کلام در همه این هایی که می نویسم یک تفسیر به رایِ خودم را نمی بینید، تماما از کلام قرآن و کلام بزرگان، ائمه هست.
شاید در نگاه اول این کلمات صورت دعا داشته باشد آدم فکر می کند آقا دعا می کند کسی که این 3 را می داند اما این کلام در حقیقت خبر می دهد؛ کسی که از رحمت الهی، رحمت خدا برخوردار باشد باید این سه ویژگی را داشته باشد بداند از کجا آمده، بداند اینجایی که هست کجاست و بداند که باید به یک جای دیگربرگردد، وطن اولش کجاست، بداند الان برای او کجاست و الان در کدام عالم حضور دارد و ثالثا بداند بعدا به کجا می خواهد برود نقطه بازگشتش کجاست. انسانی که مبدا جهان را شناخت به معاد علم پیدا کند. شما سفرمی روی، خانه شما مبدا شماست وقتی سفر رفتی آنجا می مانی؟ نه، بالاخره برمی گردی در برگشت ممکن است عوضی بروی؟ نه، چون می دانی این جایی که برمی گردی همان جایی است که از آن حرکت کرده بودی، چرا ما در دنیا نمی دانیم از کجا آمده ایم به کجا می خواهیم برویم عاقبت چه می شود؟
انسانی که مبدا جهان را شناخت به معاد علم پیدا کرد و خط سیرِ از مبدا تا معادش را درک کرد دارای علم و معرفتی است که او را مدام غرق رحمت الهی می کند. وقتی سفرمی روی حالا خیلی هم خوش گذشته نه که بد گذشته باشد وقتی به خانه می رسی در رختخواب می خوابی ومی گویی هیچ کدام خانه ی خود آدم نمی شود هیچ کجا رختخواب خودش نمی شود نه؟ ما برمی گردیم باید این را بگوییم، نگوییم وای ... تماما عذاب است، وقتی می رفتی خانه را مرتب و تمیز نکردی وقتی برگشتی خانه ات بوی تعفن، بوی بد می دهد زباله در خانه است به سرت می زنی آی چرا اینجا این شکلی است.
پس کلام امام ارکان معرفت را 3 امر کلی معرفت الله، معرفت المعاد و معرفت الصراط می دانند.. یعنی اولا؛ انسان باید نظام هستی جایگاه خودش را در آن بشناسد و بداند که جهان مُلک و ملکوت از خدا آغاز شده است همه ی این هایی که ما داخل آن هستیم از خداوند آغاز شده است .
ثانیاً؛ بداند جهان دارای انتهایی است که حرکات عالم به آن سمت است که پایان پیدا می کند، به آن معاد می گویند .
ثالثاً؛ بداند مسیری که راه اصلی بین مبدا و معاد است کدام است بفهمد که چگونه است . آنچه به عنوان دین و شریعت آمده برای یافتن عالم خود و پیدا کردن مسیر خود از مبدا به معاد است. دین آمده است که من و شما عالمی که در آن هستیم، عالم ما هست، پیدایش کنیم و بفهمیم چه خیابانی، چه مسیری، چه جاده ای را برویم که از مبدایی که آمده ایم به معادمان برسیم، این یعنی دین. خداوند با امر به بندگی این مسیر را تعیین کرده است. چقدر بنده ی خدا هستی؟
سوره یس آیه 61 ؛ وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛ من را بپرستید که راه مستقیم این است، خودش راه را هم نشان داده است .
سوره محمد(ص) آیه 19؛ فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ؛ پس بدان که معبودی جز الله نیست، یعنی به توحید آگاهی پیدا کن .
سوره طه آیه 114 ، رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا ، پروردگارا علم من را افزون کن . سر نمازهایتان، در قنوت هایتان، انتهای نمازهایتان، بخواهید، عربی یادتان می رود ؟ من الان خیلی از مواقع خیلی چیزها یادم می رود اما فارسی اش که یادم هست، خواسته ی دلم که یادم هست، می گویم خدایا علمم را زیاد کن تا نمرده ام همه ی آن چیزهایی که هنوز مانده و ندیده ام و نفهمیدم را بفهمم آن طرف نروم چشم بسته باشم . و این علم، علم تاریخ و جغرافیا و ریاضی و... نیست، معرفت و آگاهی به حقیقت جهان است .
از کلام مولا امیرالمومنین (ع ) برای مراحل معرفت در خطبه اول ایشان در نهج البلاغه مدد می گیریم. شناخت خدا آغاز دین است، کمال معرفت او تصدیق ذات او است . حالا می خندیم می گوئیم بابا محرم و ایام عزاداری اباعبدالله است، آخر تا کی برویم و برسیم به روز شام غریبان و باز هم نفهمیم چه چیز را غلط رفتیم، دیگر نمی شود. شناخت خدا آغاز دین است . کمال معرفت خدا، تصدیق ذات او است، کمال تصدیق ذات او، توحید و یگانگی او است، کمال توحید او اخلاص است، کمال اخلاص او، نفی صفات بد و زائد از ذات پروردگار است، می گوید اصلاً من را نمی بینی و چشم هایت را هم گذاشتی مثلاً به خدا گله می کند، من این کلمات و جملات را زیاد شنیده ام که می گویم، وای به احوالت، وای به این حرف زدنت، یعنی چه آخر؟ هرچیزی که عرض کردم از کلام خدا، از کلام ائمه اطهار است، بارها آنها را بخوانید تا بهره اش را ببرید .
امیرالمومنین (ع) در همین خطبه (1) مراحل پنجگانه ای برای معرفت خداوند بیان فرموده اند؛
1- شناخت خدا؛ انسان بداند جهان خدایی، خالقی، توانا و قدرتمند دارد، هرچه انسان از معرفت وسیع تری بهره مند باشد، از عبادت لذت بیشتری می برد. وقتی می خواهد نماز بخواند تو بدو و من بیایم نیست، با تانی می خواند، با او حرف می زند در آخر از او تشکر می کند که به من فرصت دادی امروز هم با تو حرف بزنم اگر نداده بودی که دق می کردم. از عبادت لذت بیشتری خواهد برد عالم فردی و جمعی او بهتر و باثبات ساخته می شود .
2- اقرار به وجود حق تعالی؛ یعنی آن خدایی را که در بخش اول گفتیم اقرار کن، اقرار کن که هست، اقرار کن که شناختم، اقرار کن که باور کردم.
3- در این اقرار ترقی کردن و به خدایی که احد و واحد و صمد است رسیدن. وقتی بنده به اینجا رسید، انسان خداوند را از هرگونه شرک منزه می داند. شرک را کنار می گذارد، یادمان باشد شرک چه جلی باشد یعنی ظاهری وآشکار باشد، چه خفی یعنی در نهاد آدم باشد ظلم عظیمی است. در این وادی که به خدا شرک می آورند ظالم و مظلوم هر دو آدم مشرک است، کسی که به خدا شرک می آورد هم ظالم است هم مظلوم، ظالم است چون به خدا شرک آورده، مظلوم واقع می شود چون دیگربه خدا نمی رسد، شرک مانع تعالی انسان می شود، مانع این می شود که این فرد به فعلیت برسد یعنی همان چیزی که به خاطرش به دنیا آمده است.
در سوره لقمان آیه 13 می خوانیم؛ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ، نصیحت لقمان به پسرش، پسرم چیزی را همتای خدا قرار نده شرک ظلم بزرگی است.
4- کمال توحید خدا اخلاص برای اوست. توجه کنید اخلاص در این مقام اخلاص عملی و قلبی نیست؛ بلکه اخلاص در اعتقاد است، یعنی در این مرتبه انسان عارف تمام وجود خودش و شئونات زندگی خودش را برای خدا خالص می کند، خود را از شرک جلی و شرک خفی شستشو می دهد، غیر حق تعالی را از جان خودش تطهیر می کند، مُهر باطل بر غیر خدا می زند، آن وقت به مقام مخلَصین راه پیدا می کند. ما در قرآن سوره ای داریم فکر می کنم سوره طه است، آیات مختلفی که به مخلَصین اشاره می کند. مقام مخلَصین راه پیدا می کند، یعنی چه؟ یعنی توحید صمدی در جانش ظهور می کند. صمد یعنی بی نیازی، یعنی تو خالی نیست. توحید صمدی، یعنی این قدر می فهمد که خداوند پر است، خالی نیست. البته قبول دارم، کار راحتی نیست، من می گویم، وظیفه ام است، خودم هم تلاش می کنم به این ماجرا دست پیدا کنم، دیگر شما خود دانید.
یوسف آیه 106؛ وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ اکثر خلق به خدا ایمان نمی آورند مگر آن که مشرک هستند. یعنی جز خدا را در امور زندگیشان موثر می دانند. اگر بدانید من در این چند ماه اخیر چه امتحان بدی پس دادم، برای اینکه خواستم بگویم فقط خدایا امیدم به توست نه کس دیگر، نه چیز دیگر، نه عامل دیگر. ساده نیست پوست آدم کنده می شود.
5- کمال اخلاص در توحید، آن است که یقین کنی که صفات را از حق تعالی سلب کنی، می گوییم فلانی مهربان است، بدجنس است، این ها همه صفت است، من اکثر وقت ها می گویم آدم ها بد نیستند عملشان بد است. می گوید، ما باید برسیم به آن کمال اخلاص در توحید که باور کنیم هیچ صفتی را نمی توانی به خدا نسبت بدهی، بفهمیم چیزهایی که ما به عنوان صفت می شناسیم عین ذات خداست. مهربانی صفت خدا نیست، جنس ذات خدا مهربانی است. نور بودن صفت خدا نیست، جنسش، ذاتش نور است و به واسطه همان نور است که می توانیم بچرخیم حتی در تاریکی هم همدیگر را ببینیم و خیلی کارهای دیگر را انجام بدهیم. مثلا نامیرا بودن صفت است اما نه برای پروردگار، به ما هم که اتلاق نمی شود. نامیرا بودن عین ذات پروردگار است.
در نهج البلاغه می خوانیم، مولا امیرالمومنین (ع) فرمودند، توجه کامل می خواهد کلام آقاست؛ عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ، خدای سبحان را از سست شدن اراده های قوی، گشوده شدن گره های دشوار، در هم شکسته شدن تصمیمات محکم شناختم، خیلی زیبا است. هر جا که تو اراده کردی کاری را انجام بدهی و نتوانستی، اراده ات شکست خدا را آنجا ببین. اراده ات سست شد، خدا را آن جا ببین، اراده های قوی، عزم می کند هر طور باشد این کار را انجام می دهم و نمی شود.
گشوده شدن گره های دشوار؛ یک چیزهایی در زندگی آدم به وجود می آید که آدم فکر می کند هیچ وقت از دستش خلاص نمی شود وبعد یک دفعه نیست می شود؛ چه کسی حل کرد؟ چه کسی این گره سخت را باز کرد؟ دنبالش نگرد، خدا. در هم شکسته شدن تصمیمات محکم؛ تصمیم می گیرد که من از این به بعد این گونه و این گونه خواهم بود اما خدا به او اجازه نمی دهد چون خدا او را می خواهد و اجازه نمی دهد. این کلام در گوش آدمی زمزمه می شود که سراسر وجودت در تحت ولایت و تصرف خدا است. اگر چیزی کم یا اضافه شده در اختیار خدا بوده است. به یاد دارید اراده به انجام کاری کنید و به هم بخورد و انجام نشود؛ همان جا باید فورا به خاطر بیاورید که آفریننده ای است که امورما را تدبیر می کند. از روزی که با ورود به حسینیه به مشکل برخوردیم با آقایان عظام گفتگو کردیم، نظرشان این بود اگر استفاده کنید خودتان و مردم گرفتار می شوید، چه اتفاقی افتاد که یک دفعه گفتند اشکالی ندارد ومنتظر حاکم شرع باشید.
خدا می خواست ما را امتحان کند که در شرایط سخت چه خواهیم کرد. آیا چراغی را که یک روزی آقا برای ما روشن کرده خاموش می کنیم ؟ یا نه، و درعین حال یادمان داد پای اعتقادمان بایستیم و در عین حال به ما گفت نگران نباش من اینجا هستم، تو را مواظب هستم، حالا فعلا این کار را انجام بده، فعلا دنبال این کارباش.
این دگرگونی ها که در جان آدمی رخ می دهد نه به خودش متکی است نه به نفسش. اگر متکی به خودشان است پس چرا آدمیزاد حالات گوناگون دارند؟ گاهی موجود هستند گاهی معدوم ؟ اگر به نفس تکیه دارد پس چرا از نفس زائل می شود بعد یک جور دیگر رویداد دیگری انجام می شود؟ پس نفس آدمی صفحه ی پذیرش این پدیده ها است نه خالق و آفریننده. این نوع تحولاتی که در جان آدم رخ می دهد گاهی موجود می شود گاهی معدوم می شود؛ خدا را به ما نشان می دهد که همه دست خدایی است که بین انسان و حقیقت او حائل است. ادامه ی گفتگو ها ان شاء ا... در جلسه آینده، ببینیم خدایی که بین ما و حقیقت حائل است، کجاست؟ باید دنبالش بگردیم.

نوشتن دیدگاه