گفتگوی آقا امیرالمومنین از نامه 31 نهج البلاغه، بخش سوم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: نهج البلاغه
- بازدید: 13
بسم الله الرحمن الرحیم
فرزندم من تو را از دنیا و تحولاتش، زوال و دست به دست گشتن آن آگاه کردم. این بندها را دوباره بخوانید ببینید امیرالمومنین(ع) چطور فرزندان خودش را از تحولات دنیا آگاه کرد همین طور از بین رفتن و همینطور دست به دست شدن. از آخرت و آنچه برای مردم در آنجا فراهم شده است اطلاع دادم. این را هم که آقا فرموده بودند و در هر دو مورد مثال ها زدم تا از آن عبرت گیری و بر اساس آن قدم برداری. کسانی که دنیا را واقع بینانه نگریستند یعنی همین گونه که هست، نه در توهمات و خیالاتشان، و آن را آزمودند، دانستند که مثل مسافرانی هستند که در منزلگاهی بیآب و توشه اقامت دارند. مدّتی قبل، زمانی که آبها را قطع می کردند نیمه شبی برخاستم رفتم سرویس دیدم آب نیست واقعا دست و پایم را گم کردم دنیا یعنی این. پس تصمیم گرفتند، وقتی دیدیم اینجوری است پس تصمیم گرفتیم پمپ و منبع 1000 لیتری خریدیم و وصل کردیم چون بالاخره باید آدم یک کاری بکند. می گوید آنهایی که دنیا را درست نگاه میکنند و امتحان میکنند میفهمند که عین مسافری هستند که در منزلگاهی بی آب و توشه اقامت دارند پس تصمیم گرفتند به سرزمینی کوچ کنند که دارای آسایش و رفاه زندگی است. شما اربعین تشریف ببرید در بعضی از موکب ها شرایط خیلی سخت است، سرویس ها صف طولانی دارند من اصلا نمیتوانم در موکب بمانم چون فقط باید روی ویلچر24 ساعته بنشینم نه می توانم روی زمین بنشینم نه می توانم روی زمین بخوابم آنجاست که میفهمی باید از اینجا رفت یک جایی که برای تو آسایش و رفاه داشته باشد، پسرم به خاطر من هتل گرفت آن وقت تازه فهمیدم که چقدر راحت تر است. دنیا همین است دست و پای بیخودی نزنید.
لذا مشکلات راه را تحمل کردند فراق دوستان را پذیرفتند، یعنی خواستند از این دنیا بروند. سختی سفر، ناگواری غذا را به جان خریدند تا به جایگاه سبز و خرم، سرای امن، با آرامش قدم بگذارند. من آدمی هستم که در گفتگوهایم هیچ وقت هیچ چیزی را پرده نمی دهم و از اینکه در حرف زدنم جوری باید حرف بزنم این را اینجوری بگویم به آقای فلانی برنخورد... من اصلا حالم از چنین مُجالست و گفتگوها بهم می خورد، من می خواهم همانی که هستم باشم و دوستانم مرا همانطوری که هستم ببینند و دوستم داشته باشند همینطوری هم مرا پذیرش کنند بنابراین این دنیا جای من نیست. پس آن همه رنج ها که در این راه کشیدهاند آسان می شمارند، آنچه در این راه هزینه کرده اند خسارت نمی دانند هیچ چیز برایشان محبوب تر از آن نیست که آنها را به منزل امن، محل آرامش برساند. اگر فلان مِلک را نفروخته بودم حالا می گذاشتم اینجوری میفروختم، نه بابا بیخیال، آن چیزی را که باید می فروختی، فروختی رفت اینها خسارت نیست، این ها تاوان زندگی در دنیاست. باید بروی جای دیگر آسایش پیدا کنی.
اما داستان دنیاپرستان همانند مسافرانی است که خبر یافتند باید در جایگاه پر نعمت یعنی دنیا به سرزمین خشک و بیآب و علف کوچ کنند یعنی آخرت برای آنها بی آب و علف است، پس معلوم است که در نظر آنها چیزی ناخوشایند تر و دردناک تر از آن نیست که از جایگاه خود جدا شوند و ناگهان به جایگاه جدید وارد شوند. وای از آن روزی که از رختخواب پرِ قوی خودمان، نرم و راحتمان، چرب و شیرینمان یک دفعه چشم می بندیم و از یک جایی سر درمی آوریم سنگ سفت، خار و خاشاک. مرگ ترس ندارد ما هستیم که ترس داریم چون این طرف آن چیزی که باید با خودمان ببریم را حاضر نکردیم برویم، شما یک کشور خارجی برو آنجا یقه ات را میگیرند خانم پاسپورت، خانم فلان مدرک، نداری، دنبال یک سوراخ برای پنهان شدن می گردی ، چرا ؟ چون وسایل لازم را نیاوردی ما وقتی از اینجا وسایل لازم را همراهمان نمی بریم و به آن دنیا می رویم این بلا سرمان می آید.
فرزندم خود را میزان و معیار، میان خود و دیگران قرار ده، می دانید یعنی چه ؟
صحبت از جمع : یعنی با هر کسی هر رفتاری انجام میدهی خودت را جای او بگذار اگر آن کاری که نسبت به دیگران انجام می دهی اگر نسبت به خودت انجام بدهند خوشت می آید انجام بده اگر نه نباید انجام بدهی .
استاد : آنچه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار. ببینید زندگی کردن چقدر ساده و راحت است آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند، به کسی ستم نکن همانطور که نمی خواهی به تو ستم بشود، به دیگران نیکی کن همانطور که دوست داری به تو نیکی کنند، همسایه طبقه سوم ما یک هفته ای بود آمده بودند این خانم بچّه 45 روزه دارد به خانه ی ما برای عذرخواهی آمد گفتم چرا عذرخواهی میکنی گفت بچّه ام خیلی گریه می کند شما را آزار می دهد گفتم خانم صدای بچّه ها موسیقی بهشت است، چرا این را گفتم، میخواستم خودم را شیرین کنم ؟ نه، اعتقاد من است چون من دوست داشتم که صدای فرزندانم برای دیگران موسیقی بهشت باشد، محبّت است من اگر میخواستم خانه ی جدید بروم دلم میخواست درِ خانه ی همسایه به روی من باز باشد. من وقتی فرهنگیان بودم هرکس جدید میآمد میرفتم در خانه اش را میزدم می گفتم من طبقه سوم زندگی می کنم اگر کاری دارید یا چیزی می خواهید آب خنکی، غذایی به من بگویید تا برایتان حاضر کنم بفرستم چون فکر می کردم اگر یک روزی من هم یک جای جدید بروم همین انتظار را دارم دلم می خواهد برای من همین کارها را انجام بدهند. آنچه را از دیگران زشت می شماری از خودت هم زشت بشمار. چه چیز را ممکن است ما از دیگران زشت بشماریم ؟
صحبت از جمع : قضاوت، توهین، عیب جویی .
استاد : یک چیزهای خیلی ساده تر هم وجود دارد طرف از این سیگارهای گران و خوشعطرمی کشد بعد مثلا همسایه یا مغازه بغلی از این سیگارهای ارزان بدبو می کشد، خب پول ندارد گران قیمت بخرد، می گوید چقدر از این سیگاریهای بد بو بدم می آید، چون تو سیگار خوشبو می کشی خوب است؟ خیلی بد است، اگر تهمت زدن بد است، اگر کسی حق ندارد به تو تهمت بزند تو هم نباید به دیگران تهمت بزنی.
صحبت از جمع : امروز صبح منتظر کسی بیرون بودم یک خانمی داشت راجع به این جریانات خیلی بد توهین میکرد و الفاظ زشتی به کار میبرد مخصوصا نسبت به مردم بعد به من گفت درست می گویم گفتم چه بگویم ماشاءا... خانم عاقلی هستی چیزی نگفتم چون آماده به حمله بود دلم نخواست که خدایی نکرده توهینی بشود ولی از صبح فکر می کنم و به خودم می گویم تو دوست داری کسی یا حتی مردمی که نمی شناسی به تو توهین کند؟ اگر دوست داری تو هم توهین کن اگر دوست نداری نکن، چون هرعملی یک عکس العمل دارد قطعا دیر یا زود یک روزی این عکس العمل را می بینی.
استاد : دنیا گرد است یعنی تو هر گوشه ی این دایره بایستی شروع به حرکت می کند بالاخره در این دایره برمی گردی همان جا.
ادامه صحبت از جمع : چون وقتی من به خودم اجازه می دهم این کار را انجام بدهم این رواج پیدا می کند قبح آن می ریزد این خیلی زشت است کمی که گذشت به ایشان گفتم اصلا به اعتقادات یکدیگر توهین نکنیم اگر شما دوست داری توهین کنی خب من هم می توانم یا کسی مثل من هم می تواند به شما توهین کند.
استاد : چرا زمان خود را می دهی با آدمهایی باشی که اینجوری اراجیف میبافند شنیدنش اذیت کننده است من باشم ترجیح می دهم تنها بروم. قدیمی ها می گفتند موسی به دین خود، عیسی به دین خود.
برای مردم راضی شو آنچه را که برای خود از سوی آنها راضی میشوی، ما از مردم به چیزی راضی می شویم که با یک لبخند محبت آمیز روبرو شود، آنهایی که آشنا هستند سلامی بکنند، یا مثلا حتی غریبه است اگر از کنارم بگذرد اینطوری شتری نرود که نصف تن مرا بکَند برود، بعضی ها اینجوری هستند می زند و می رود بابا مگر تو چشم نداشتی؟ پس تو هم تنه نزن برو .اگر روی صندلی اتوبوس نشستی کسی کنارت نشست اگر تو نفر دوم باشی دلت می خواست نفر اول خودش را جمع و جور کند که جای بیشتری باشد پس حالا که تو نفر اول هستی، نفر دوم می خواهد کنارت بنشیند کمی خودت را جمع و جور کن هم احساس احترام می کند هم محبتت را می بیند و به او جا بده خیلی چیزهای کوچک و ظریفی است ولی همین چیزها دنیای ما را قشنگ می کند.
صحبت از جمع : فرض کنید من در حق دوستم کار زشتی عمدا یا سهوا کردم که می دانم ایشان از من دلخور است و امید دارم که وقتی از ایشان طلب حلالیت می کنم و قصد دارم دلخوری را از بین ببرم ایشان به راحتی رضایت بدهد و آن کدورت از بین برود همین قدر که بنده این امید را در خودم دارم که دوستم بزرگی به خرج بدهد و به سادگی بگذرد و از عمد من یا سهو من بگذرد بعد از اینکه پشیمانی مرا می بیند من هم باید این را در خودم بپرورم که اگر کسی با هر شکلی خطایی در حق من کرد همین که اصلا قدم پیش گذاشت کرامت در این است که شما در آن ابتدایی که با شخص روبرو می شوی قبل از آن که سلامی بکند و آن عذری را بخواهد شما با لبخندی یا حرکتی آن رضایت را به او بدهی که او آرام و راحت شود .
استاد : کاملا درست است. در این راستا خیلی مثال می شود زد، مهم آن است که هر دستوری را یک روز یک هفته بنویسید و بزنید به در اتاقتان و هر روز فکر کنید و ببینید چه قدر در این زمینه شما رعایت کردید، چند بار برخورد کردید با مسائلی که دستور آقا را اجرا کردید آن وقت ببینید چه قدر دنیای شما و چه قدر نگاهتان عوض می شود و چه قدر آرامش شما بالا می رود، چون اهمیت نمی دهید، سخت نمی گیرید به دیگران محبت می کنید و احترام می گذارید.
آن چه نمی دانی مگو اگر چه که دانسته هایت کم باشد. چیزی که تو نمی دانی، ندانستن یعنی نه امتحان کردی نه به چشمت دیده ای نه در تاریخ خواندی نه دینت به شما گفته است. ما خیلی از مواقع دوست داریم که ابراز فضل کنیم ولی خیلی از چیزها را بلد نیستیم حتی اگر بلد نیستی و دانسته هایت کم است چیزی را که نمی دانی باز هم هیچ نگو . آن چه را که نمی خواهی درباره ات بگویند درباره دیگران مگو . چه قدر ساده است دوست نداری مردم به تو بگویند این لباس پوشیدنش چه قدر دهاتی است، خوب تو هم در مورد دیگران نگو هر چه را که گفتی در موردت می گویند . از امروز به بعد هر یکی را که تو خبط کردی یکی دیگر پیدا می شود برای تو همان خبط را می کند. بدان که عُجب و خودپسندی خلاف صواب و آفت اندیشه ها است . عُجب، غرور و خودپسندی است، صواب به معنای درست، یک حرکت درست است. کسانی که دچار خودپسندی هستند خیلی خودشان را تعریف می کنند من چنین و چنانم اینها خلاف صواب و متاسفانه آفت ذهن هستند.
صحبت از جمع: شما فرمودید مواردی را برای خود بنویسید و سعی کنید به آن عمل کنید من ننوشتم ولی دو مورد برای من در ذهنم خیلی مانده است، در این روزها خیلی توکل کردم که خداوند کمکم کند و به من آرامش بدهد. یکی از مواردی که فکر می کنم تا حدودی اجرا کردم، سعی کردم عشق را در وجود خودم متجلی کنم و در پیرامون خودم اجرا کنم کمی سخت بود ولی انجام دادم و ادامه می دهم و خشم را در روزمره با افرادی که سروکار دارم سعی می کنم کنترل کنم.
استاد: شما نمی توانید بگویید که من هم عاشق هم خشمگین هستم بله آدم ناراحت می شود هیچ اشکالی ندارد ولی خیلی کوتاه. به خشمتان زمان بدهید بگویید هر وقت از دست کسی عصبانی شدم 2 دقیقه عصبانی هستم حالا می توانم با او دعوا کنم دعوا می کنم، نمی توانم یعنی یک جایگاهی نیست که با او دعوا کنم دندان قروچه می کنم می روم رو به دیوار می ایستم فضای خود را عوض می کنم آن 2 دقیقه را حرص می خورم و تمام شد. هرجا خشم باشد عشق نیست، هرجا حسد باشد عشق نیست، هرجا دروغ باشد عشق نیست. مطمئن باشید که نیست، چه درمیان خانواده ها، چه در میان همکارها چه در میان همسایه ها دروغ می گویند مواظب باشید که اینجوری نباشد. این درمورد دیگران که روبرویتان است به خودتان هم خوب نگاه کنید وقتی عصبانی هستی دروغ می گویی که بچه ام را دوست دارم باور کن دوست نداری چون در اوج خشم لبت را گاز می گیری دردت می آید این ناخن هایت را در این دستت فرو می کنی دردت می آید ولی بچه ات را نمی زنی فحشی فضیحتی چیزی نمی کنی اگر کردی دروغ می گویی خیلی هم دوست نداری اما خب بالاخره اسم تو روی او است مجبوری که او را دوست داشته باشی وگرنه نداری، خیلی بد است.
صحبت از جمع: من چند وقت پیش یک پادکستی درمورد فرق ندای ذهنی و ندای قلبی گوش می کردم، خیلی وقت ها جواب خیلی از سوال ها مثل تشخیص حق از باطل، تشخیص اینکه الان کدام راه درست است و کدام طرفی بایستم، تاریخ کجا درست است، ما یک وقت هایی ندای ذهنمان است بابت چیزهایی که شنیده ایم و یا در فضای مجازی دیدیم، یک چیزهایی ندای قلبی است، یک موقع هایی فقط باید به قلبمان رجوع کنیم ذهن همیشه درست نیست همیشه آلوده است من دوست داشتم شما بیشتر توضیح بدهید چه موقع هایی آدم باید تشخیص بدهد که الان این ذهن یا قلب است که امر می کند چه کاری انجام بدهیم.
استاد: ذهن ما با دنیا همسو است خیلی ساده ذهنت به شما می گوید وقتی می روی خرید کنی سعی کن بهترین جنس با کمترین قیمت بخری با دنیا همسو است استدلال است. بعد گاهی اوقات این همسویی درجه بالاتر پیدا می کند که با عقل همراه می شود، شما می خواهی زمینی یا ملکی را بخری عقل تو می گوید که همه جوانب را بسنج، همه مدارک را ببین... که خب باید انجام بدهی. اما درمورد موضوعات روزمره، ذهن و ندای ذهن شما را با جریانات روز همراه می کند، جریانات روز می گوید فلان جا یک عده ای را کشتند خب کشتن کار بدی است، ذهن شما هم می گوید کار بدی است اما همزمان به شما می گویند فلان جا یک عده ای را بی گناه به دلیل اینکه داشتند از مردم حمایت می کردند کشتند اینجا اگر قلب تو صاف باشد بلند می شود سرش را بلند می کند می گوید نشد برو نگاه کن ببین چیزی که اول شنیده بودی چه کاره بود ما دردمان این است ما اصلا اینها را نمی پرسیم، نمی دانیم، فقط انتقال می دهیم .
اگر امروز هنوز مملکت ما در بعضی چیزها گیر است علت همین است، ندای ذهن انسان را با خواسته های نفسانی همسو می کند، اما ندای قلب انسان را با آنچه که از اراده الهی آموخته است همسو می کند. اکثر جوان ها، اکثرا زیر بنای آموخته های الهی را ندارند، خیلی راحت. از آموخته های الهی اگر سوال کنید می گویند باید نماز بخوانیم، باید حجاب بکنیم، باید خودمان را اینجوری بپوشانیم، باید روزه بگیریم... ولی دین این نیست دین چیز دیگری است. آگاهی الهی چیز دیگری را می گوید اگاهی الهی به شما می گوید که در دنیا از زمین و از خاک هستیم ولی به ما یاد داد منی که از خاک هستم خاک را پرورش می دهم از خاک موجود زنده بیرون می آورم، پس اینجا یک چیزی وجود دارد. ندای ذهن شما را نگه می دارد در همان قصه ای که فقط بخورید و بیاشامید و بهترین برای شما باشد و هر چه شما می گویید درست باشد و... ولی ندای قلب اینکار را نمی کند ندای قلب اول عقلتان را دنبال تفحص می فرستد ببین چه خبر است بعد هم به زیربنایتان نگاه می کند براساس آن زیر بنا قلبتان گواهی می دهد. نشنیدید می گویند بعضی ها قصی القلب هستند چرا؟ مگر خدا قصی القلب آفریده است، نه، همه ما روزی که در عالم ذر به صورت ذرات پاشیده شدیم یعنی آمدیم به عالمی که می خواهیم خلق بشویم همه یک ذره نور بودیم بعضی ها خیلی پررنگ تر بعضی ها کمررنگ تر قصی القلب نبودیم، بعد به تمام این ذرات آموخت آنچه را که باید بدانند بعد از آموزش هم ازما اقرار گرفت. پس ندای نفس، حاجت های نفس، زیاده خواهی های نفس، ما را قصی القلب می کند، زیاده خواهی نفس چطور ما را اینطور غره می کند؟ چون اصلاً و ابداً هیچ کدام سراغ زیربناهای اعتقادی نرفتیم، اصلاً نمی دانیم چرا حج می رویم کاری ندارد از بقیه آنهایی که مسلمان هستند سؤال کنید، چرا می روید حج؟ همه ی آن ها می گویند چون خدا دستور داده واجب است، ولی این نیست، آن کسی که از قبل خودش را آماده می کند و حج می رود از آگاهی آن چنان چیزهایی آن جا درک می کند آن چنان مسائلی را به دست می آورد که تا آخر عمر برایش می ماند، حالا اگر خدا توفیق بدهد بعد از این ماجراها می خواهم به قصه های قرآنی بپردازم، قصه های قرآنی زندگی کردن را به ما یاد می دهد، ولی می خواهید یاد بگیرید، نه اکثراً نمی خواهیم یاد بگیریم، چون اگر یاد بگیریم، مجبورهستیم اطاعت کنیم ما هم نمی خواهیم به هیچ کاری مجبور باشیم، ندای ذهن با ندای قلب فرق می کند درحالی که باید همسو باشد باهم برود، چه زمانی باهم می رود؟ وقتی که هر دوی اینها روی یک زیربنای درست و صحیح اعتقادی قرار بگیرد، یک آموزش کامل اعتقادی، گفتم دین تشخیص است بعد تکلیف، هیچ وقت به این فکر کردید؟ یعنی اینکه تو تشخیص بدهی اصلاً برای چه نماز می خوانی، تشخیص بدهی چرا باید خودت را از نامحرم بپوشانی، تشخیص بدهی چرا نباید مال مردم را بخوری، ببینید اینها را باید تشخیص بدهی، اگر تشخیص دادی که اینکار غلط است آن موقع دیگر می شود تکلیف شما که باید انجام بدهی، به شرط اینکه واقعاً بخواهی این کار را بکنی.
صحبت ازجمع: جلسات قبل شما درخصوص مقام سِلم صحبت کردید یکی از دوستان، فرمودند که من این را یاد گرفتم که هر موقع در زیارت عاشورا به عبارت اِنّیِ سِلم لِمَن سَالمَکمُ وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم می رسم الان برای من یک معنی دیگری پیدا کرد، ما در یک زمانه ای هستیم که الان جامعه ما 3 گروه دارد یک گروه کاملاً مخالف این سیستم حکومتی هستند حتی حاضرند کشور دیگری بیاید به ما حمله کند پل هم می زند می گوید می سازیم اصلا به چه درد می خورد از زیر پل می رویم، نیروگاه هم بزند می گوید بزند که بزند می سازیم. یک گروه معتقدین به نظام جمهوری اسلامی هستند و حتی جانشان را هم برای حفظ این نظام می دهند. یک گروه هم ممکن است افرادی باشند که در این موقعیت بلاتکلیف هستند، من یک مژده ای به شما بدهم بلاتکلیفی یک زمانی دارد یعنی تا یک زمانی شما می توانید بلاتکلیف باشید، در روز عاشورا زمانی که حسین بن علی (ع) ندای هَل مِن ناصِر یَنصُرُنِی را دادند در آن صحرا پیچید هر کس شنید دیگر نمی توانست بلا تکلیف باشد یا باید با حضرت حسین (ع) همراهی می کرد و جانش فدا می شد یا اینکه به هر حال در قوم اشقیا قرار می گرفت افرادی بودند شب عاشورا بلاتکلیف بودند حضرت حسین (ع) به آنها فرمود از اینجا دور شوید که ندای من را نشنوید، اما یک مژده ای به شما بدهم در زمان ظهور صاحب الزمان (عج) ایشان که ندا می دهند که من بقیه الله هستم من پسر کسی هستم که عطشان کشته شد تمام دنیا می شنوند، یعنی در زمان ظهور صاحب الزمان (عج) شما نمی توانید بگویید که این آقا معلوم نیست کیست؟ معلوم نیست پسر پیغمبر است؟ یعنی اگر این را بگویید همراهی نکنید جزء کسانی هستید که متضرر می شوید. الان ما در تمرین هستیم که به آن مقام سلم برسیم اگر به مقام سلم رسیدیم که همین الساعه حضرت حجت ظهور کند ما نجات یافته ایم چه در زمان مرگ ما ایشان ظهور کند ما ان شاء الله جزء نجات یافتگان خواهیم بود، در قرآن یک آیه ای هست می فرماید؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ، قاعدتاً ما هستیم، كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ ، یعنی کسانی باشید که برای خدا گواه به عدل و داد باشید، بعد می فرماید؛ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ، نباید دشمنیِ با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیک تر است و از خدا پروا کنید زیرا خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است. من از قیافه آقای ترامپ و نتانیاهو متنفرم یعنی به چند نفر گفتم اگر اینها بمیرند من به شما شام می دهم، اما من نمی توانم چون نسبت به اینها دشمنی دارم عدالت نورزم، خیلی نقشه های جنگی قشنگی کشیده اند خیلی عالی ضربه زدند من نمی توانم بگویم اینها ضعیف بودند اینها آن توان را نداشتند من باید در ذهن خودم عدالت بورزم شخص دیگری هست نسبت به کسانی که در این کشور مقاماتی را دارند یا داشتند ممکن است ذهن منفی داشته باشد اما باید عدالت بورزد اگر می خواهد به مقام سلم برسد، اگر می خواهد به مقام همراهی با صاحب الزمان (عج) برسد. حدیثی هست می گوید با کسانی نشست و برخاست کن که تو را به یاد خدا می اندازند، خوب شما ببینید الان این شبکه های ماهواره ای که وجود دارد شما را به یاد خدا می اندازد؟ شما را به یاد کجا می اندازد؟ اگر ما ذهن را بسپاریم به دست این شبکه به دست این عزیزانی که آن طرف صحبت می کنند این ذهن ما را به کجا می برد؟ ما فقط می خواهیم با عدالت صحبت کنیم دیگر، ما جزء مؤمنین هستیم ما راهنمایی را باید از مؤمنین بگیریم، خداوند در قرآن می گوید بین مؤمن و کافر والله تفاوت است حالا برادر من یا از نزدیک من باشد اگر کافر باشد با غریبه ی مؤمن متفاوت است حالا به هر حال او برادر است. اگر این اتفاق اگر ما زنده باشیم در زمان ظهور برای ما می افتد ما یا می رویم در جبهه حق فامیل های ما در جبهه باطلند یا می رویم در جبهه باطل فامیل های ما در جبهه حق اند ما دو گروه در مقابل هم قرار می گیریم، در صدر اسلام این اتفاق افتاد در بدر پدر و پسر داشتند باهم می جنگیدند این اتفاق ممکن است بیفتد. ما آن چیزی که در بنیان ما هست باید از ایمان، از ائمه از قرآن بگیریم از جای دیگر بگیریم به قول استاد ممکن است 99 تا درست به ما بدهد آن یکی را که می داند کلیدی ست چنان غلط بدهد که نتوانیم از جایمان بلند شویم، پس این را خواهش می کنم توجه داشته باشیم. ما از امام سجاد بالاتریم؟ حکومت جمهوری اسلامی از بنی امیه بدتر است؟ هر کسی در ذهنش یک جواب دارد می گوید بله بدتر است ما هم از امام سجاد (ع) بالاتریم، دیگر دورترین چیزی که به ذهن می رسد این است اما اگر امام سجاد (ع) امام شما هست تشریف ببرید در این صحیفه سجادیه مطالعه کنید دعای حضرت سجاد(ع) برای مرزداران شما این دعا را بخوانید والله العظیم من اگر این دعا را نخوانده بودم از زبان اما سجاد (ع) نبود و نمی دانستم که از زبان امام سجاد (ع) هست تا انتها نمی خواندم برای این که درخصوص کافران چنان صحبتی می کند که ما نمی کنیم ما آنها را برادر خواهر خودمان می دانیم، اما آن کسانی را که مرزبان زمان بنی امیه هستند که این اذان و نماز را در این دنیا حفظ می کنند دارد دعا می کند، آقا ما مگر می توانیم بگوییم عمو ترامپ عمو بی بی، اصلاً مگر چنین چیزی بر شیعه امیرالمؤمنین (ع) جایز است؟ آخر این دیگر یک چیز واضح و روشن است، شما تشریف ببرید آن دعای در حق مرزبان ها را بخوانید ببینید چقدر قلبتان با قلب حضرت سجاد (ع) سلم هست من خواندم برای من خیلی دور بود من اگر بخواهم قلبم را با قلب حضرت سجاد (ع) سلم بکنم باید خیلی تلاش کنم. ما در یک زمانی هستیم که بخواهیم نخواهیم غربال می شویم الان بنده که این عرایض را خدمت شما می کنم معلوم نیست کجا بیفتم الان فعلاً این عرایض را دارم می کنم ممکن است یک موقع شما بگویید که چه حرفهایی زد به درد ما خورد ولی خودش هلاک شد، برای اینکه من الان این عرایض را می کنم به ثانیه بعد خودم آگاهی ندارم، باید چنگ زد محکم این دامن امیرالمؤمنین (ع) را رها نکرد، لحظه ای رها کنید در این طوفان غرق می شوید، سفینه حسین (ع) را رها بکنید در این طوفان غرق می شوید. ان شاءالله که خدا به حق آبروی پیغمبر به حق فاطمه زهرا (س) تمام ظلمت قلب ما را به نور حضرت زهرا (س) روشن بکند در آنجایی که ما بالاخره در دوراهی گیر می کنیم خداوند به ما فرصت بدهد که بتوانیم انتخاب درست کنیم انتخاب سلم با قلب صاحب الزمان را بکنیم که در دنیا و آخرت مأیوس نباشیم.
استاد: همه این گفتگوها شما را روی نقطه اول برمی گرداند، می خواهید مسیر را درست بروید اشتباه نکنید صراط، با اینکه هر لحظه امکان انحراف به این سمت و آن سمت دارد، اگر می خواهید دچار انحراف نشوید قرآن و اهل بیت پیغمبر(ص)، هر آن چه که گفتند، هر آنچه که زندگی کردند، هر مدلی که حرف زدند هر مدلی که برخورد کردند سرمشق زندگیتان بکنید، کاری به هیچ کس نداشته باشید فلانی چه می گوید؟ این چه می گوید؟ آن چه می گوید؟ برای ما الگو اینها هستند. ما نمی توانیم از نظر دور کنیم یک آدمی مثل آقای خامنه ای این همه سال زحمت کشیده است نه سفرهای خارجی، نه تفریح و گردش، من گوش می کردم بحث حتی مکه و کربلا رفتنشان را، ببینید اینها را به هر حال گذرانده و به عنوان یک مؤمن حتماً جایگاه این را دارد که نیک بگوییم، نیک نگاه کنیم و برای او فاتحه بگوییم خیلی خودمان را بالا نبینیم. به خدا این سردمدارانی که در این دنیای فانی دارند می کوبند خودشان را تکه پاره می کنند به فکر من و شما نیستند، در قرآن درمورد سرزمین فلسطین بود یک جایی را می گفت که پیرامون آن همه آباد است، می دانید آباد یعنی چه؟ یعنی هر گونه ذخیره ای در آن وجود دارد، چرا حمله کردند آنجا را بگیرند؟ آخرعرب فلسطین چه داشت؟ نخبه داشت که اینها می خواستند ببرند؟ نه می خواهند آنجا را از آدم ها پاک کنند کل سرزمین را اشغال کنند چون اینها آن چیزی که آنجا وجود دارد آن را می خواهند امروز هم زیاد ناراحت نباشید عاشق من و شما نیستند بیایند ما را از این سیستم نجات بدهند نه، خیلی ساده پایشان که اینجا رسید ما برده زر خریدشان می شویم، حالا انتخاب خودتان است بالاخره این ماجرا یک جایی یک پایانی دارد. یادتان می آید سال ها پیش می گفتم دنیا مثل کوه می ماند ما می رویم بالا به آن بالا می رسیم بعد از همانجا سرازیر می شویم این را که بالا می روی طوری برو که از سرازیری که پایین آمدی اگر افتادی بقیه روی شما قدم نگذارند بروند هر وقت عزت و بزرگی داشتی، دین و خدا داشتی می توانی در دنیا پیروز باشی، حتی اگر مثل امام حسین (ع) آنطور کشته بشوی. بقیه اش دیگر با شما.

