تفکر کوثری و تفکر تکاثری
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مطالب گوناگون
- بازدید: 84
بسم الله الرحمن الرحیم
به طور حتم شما شنیدید که بزرگان اهل معرفت و حکمت می گویند که قرآن بطن در بطن است. لایه ای در لایه ای پنهان،
شمایی که الان اینجا نشسته اید و در این جمع حضور دارید جزو کسانی هستید که همگی اهل تلاوت قرآن هستید، بارها همه ی ما در طول عمرمان قرآن های زیادی را ختم کرده ایم، سالیان دراز است که قرآن های 3 صفحه ای یا 4 صفحه ای داشتیم و به طور مرتب این ختم قرآن ها انجام شده است وعلی الخصوص در ماه رمضان همه اصرار داریم که حتماً یک ختم قرآن کامل داشته باشیم، خیلی هم عالی و فوق العاده است، اما اگر در هنگام تلاوت هر دور قرآن حداقل یک بطن جدید از مقاهیم قرآن را کشف نکنیم، کشف کردن هم به تنهایی به درد نمی خورد کشف کردی، می پری بالا و پائین که من این را فهمیدم این فهم تو وقتی ارزشمند است که در حیطه ی زندگی ات بیاید . آیا می توانی آن فهم و آن بطن جدید قرآن را که به دست آوردی را در حیطه ی زندگی ات پیاده کنی ؟ اگر نکرده باشیم انگار اصلاً قرآن نخواندیم می رود آن دنیا و می گوید ای بابا، من این همه تلاوت قرآن داشتم خدایا، پس کو ؟ گفته بودی ثواب می دهم، می گوید تو از این همه تلاوت قرآن چه بهره بردی ؟ چه به زندگی ات رفت ؟ چطور توانستی مردم را هدایت کنی ؟ چطور توانستی به آنها کمک کنی ؟ هیچ ؟ پس انگار اصلاً نخواندی آواز هم می خواندی همین بود، رمان های قشنگ دنیا را هم می خواندی همین بود چون غیر از این چیزی به تو نمی داد .
بنده امروز یک نمونه از این آیات را برای شما آورده ام تا با هم مقایسه کنیم و درسی برای زندگی پیش روی خودمان از آنها دریافت کنیم . اینطوری مطرح می کنم؛ در قرآن خداوند برای بشر 2 تفکر مطرح می کند باشد که در این 2 تفکرتعقل کنیم و از این 2 بهره ببریم. این دو تفکر: تفکر کوثری و تفکر تکاثری، 2 تا سوره ی قرآن است، کوثر و تکاثر، خیلی هم بزرگ نیست. حالا می خواهیم با همدیگر بررسی کنیم .
سوره ی تکاثر:
بسم ا... الرحمن الرحیم - نام خداوند رحمان و رحیم.
أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ﴿١﴾ مال افزایی سرگرمتان ساخت. تا کجا؟
حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ﴿٢﴾ تا جایی که به گورها رفتید، یعنی به قبرستان
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣﴾ چنین نیست، زودا که بدانید .
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٤﴾ باز چنین نیست زودا که بدانید، تاکید پشت تاکید.
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ﴿٥﴾ نه هرگز، اگر شما به علم یقین می دانستید
لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ﴿٦﴾ حتما جهنم را می دیدید
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ ﴿٧﴾ سپس یقینا آن دوزخ را به دیده ی یقین می دیدید
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ﴿٨﴾ آن گاه آن روز از نعمت ها بازخواست می شوید.
این سوره در مورد قبائلی نازل شده است که دائماً به هم فخر می فروختند، من اینقدر اسب، اینقدر گاو، اینقدر پول، اینقدر آدم، اینقدر اولاد دارم و .... و با آن فخرفروشی و مباهات می کردند، زیادی افرادشان و زیادی قوم و قبیله شان، زیادی ثروتشان را به رخ بقیه می کشیدند، کفایتشان را نکرد تا جایی که برای اینکه هر دم فخرفروشی شان را بالا ببرند به قبرستان رفتند، این قبر از گذشتگان من است، این یکی هم از گذشتگان من است، این هم برای من است خب چند تا مرده در این قبرستان داریم ؟ پس آن ها هم جزو قبایل ما بودند. خداوند می فرماید این تفاخر چنان بالا رفت که شما را از توجه به قیامت غافل کرد، پس به زودی نتیجه ی کارتان را می بینید. یک تجربه ی خیلی جالب بود امروز که این را می نوشتم به خاطر آوردم، خیلی سال پیش، خیلی جوان بودم، حتی آن موقع ازدواج هم نکرده بودم رفتم کرمانشاه در اقوام مادری ام آنجا 3 تا خاله داشتم و یک قوم وسیع فامیل، برای اولین بار چون دیگر بزرگ شده بودم و می فهمیدم شاید اول دبیرستان بودم، می شمردم تو چه کس من هستی ؟ ... بعد در دفتر می نوشتم آن موقع برآورد کردم که من 3 خاله و 3 شوهرخاله، 12 تا پسرخاله، 6 تا یا 8 تا هم دخترخاله دارم اینقدر تعداد نوه ی خاله دارم، وای، روی عرش سیر می کردم از کرمانشاه که برگشتیم، هرجا حضور پیدا کردیم با افتخار فراوان به همه گفتم، به هم شاگردی های هم کلاسم، به بقیه ی اقوام در تهران گفتم. بالاخره خدا رحمت کند، خانمی که خودش هم کرمانشاهی بود، یک دفعه که تعریف می کردم، گفت خفه کردی ما را به جهنم که داری خیلی به من برخورد، این چقدر حسود است بعدها فهمیدم این بیچاره اصلاً خاله یا اصلاً فامیلی که من می گویم ندارد تجربه نکرده است ولی آن موقع که نمی فهمیدم. گذشت و رفت، در تمام سال های زندگی مشترکم هرکدام هرطوری شان شد دویدم عروسی هایشان، عزاهایشان، بیماری هایشان، گرفتاری هایشان، بچه دار شدن هایشان، همه را رفتم خداوکیلی همسرم همه جا همراهم بود با هم می رفتیم. تازمانی که همسر من از دنیا رفت کجا بودند 12 تا پسرخاله، هیچ کدام نبودند خداوند خیلی قشنگ نشانم داد که اسباب تفاخر تو پوچ بود به درد نمی خورد، به خدا به پول هیچ وقت فخر نمی کردم، به داشتن جواهر و طلا فخر نمی کردم، اما به داشتن چنین فامیلی با این همه امکانات و این همه آدم دارم فخر می کردم . امروز که این آیات را می نوشتم یکبار دیگر یادم آمد گفتم دیدی چطوربه پوز تو زدند، نوش جان . تا تو باشی که دیگر فخر نکنی برای همین دیگر فخرنمی کنم . پس به زودی نتیجه ی کارتان را می بینید که اگر شما به آخرت، علمی قطعی پیدا می کردید سراغ این سرگرمی ها نمی رفتید، راست می گوید. به جای اینکه به آنها بپردازم و احساس کنم من چقدر بزرگ هستم که چنین فامیلی دارم، قرآن می خواندم، ذکر می کردم، نماز می خواندم، نمازهای بیشتر می خواندم.
آیات 5 و 6 این سوره دو تا نکته را تذکر می دهد:
1-همه ی مردم در قیامت جهنم را می بینند نگو من کارهای خوب کردم و جهنم را نمی بینم خدا می گوید حتی اهل بهشت از جهنم گذر می کنند، یک آیه ی دیگر هم مانند این داریم اگر اشتباه نکنم در سوره مریم است، می گوید حتی اهل بهشت از جهنم گذر می کنند . خب پس خوش به حال ما، پس می بینیم ، اگر اهل بهشت باشیم ما را نمی سوزانند ولی جهنمی که خدا وعده داده است باید به چشممان ببینیم که وعده ی خدا حق بود .
2- اگر انسان به مقام یقین برسد چشم باطنی اش در همین دنیا باز می شود. از راه مکاشفه جهنم را می بیند خیلی راحت. در آیه ی 7 باز خداوند می فرمایند با مشاهده ی عینی لمس خواهد کرد که این مشاهده در قیامت خواهد بود، یعنی نه تنها چشم باطنی باز می شود و حس می کند، بلکه در یک مکاشفه اصلاً آن جهنم را می بیند و باور می کند که در قیامت این مشاهده ای که او کرده است حتماً خواهد بود. چنانکه در آیه ی 8 خداوند می فرمایند در قیامت از نعمت ها بازخواست می شوید. اینها نعمت است که تو در دنیا بتوانی ببینی و از خیلی چیزها حذر کنی.
امام صادق (ع) در باب آیه 8 که خداوند فرموده در قیامت از نعمتها بازخواست می شوید، فرموده اند؛ مراد از این نعمتها ما اهل بیتیم، اهل بیت پیغمبر، که خدا به سبب ما بر بندگانش نعمت داده، بندگانش را هدایت فرموده وجود امام نعمت است، هدایت امام نعمت خداست که به دست ما رسیده، امام می فرمایند مراتب یقین در این آیه در 3 مرحله ست:
علم الیقین، یعنی چه؟ باور کنی که انسان با این علم و یقین از آثار پی به مطلب می برد، شما در جاده می روی از دور دود می بینی تا دود را می بینی می گویی ای وای کجا آتش گرفته؟ چه چیزی را آتش زده اند؟ مگر نه؟ این علم الیقین است یقین پیدا می کنی جایی آتشی برپا شده که تو دودش را می بینی، از آثارش پی می بری که آنجا آتش است. در تفسیر المیزان از آن به مشاهده ی قلبی معنی کرده، یعنی قلبت مشاهده می کند، قلبت می فهمد.
عین الیقین، مقام شهود است مثل کسی که دود را دیده همین که دود را دیده با چشمش آتش را پشت آن حس کرده، نمی گوید فقط این دود است می گوید آتش هم می آید، نه، حس آتش و آن گرمای آتش را هم می کند.
حق الیقین، مقام لمس کردن و حس کردن است دود را می بیند، از دود آتش را احساس می کند با حس آتش، سوزش آتش را در خودش حس می کند، می گوید این آتش می سوزاند، به چه درد ما می خورد؟ اگر ما به آن مرتبه برسیم هر فعلی که جلوی ما می آید و مجسم می شود فوری برآورد می کنیم این چه چیزی دنبالش است؟ این مرا تا کجا می خواهد ببرد؟ مرا چگونه خواهد کرد؟ و ... من خیلی از مواقع لباسی را می خواهم بپوشم، بعد می دانم که قبلا این را پوشیدم بسیار تنگم بوده اذیتم می کرده می خواهم نپوشم فوری از درونم می گوید بپوش امتحان کن، می گویم آخر تنگ است، انگار یکی با من حرف می زند، می پوشم می بینم ای وای واقعاً دیگر الان تنگ نیست، دقت بفرمایید به آنچه که در دنیا می بینید عمر به عبث نگذرانید. این تفکر تکاثری بود، از این تفکر در دنیا حذر کنید، فخرفروشی، تکبر، بیان کردن آنچه که دارید، تو داری چه ربطی به بقیه دارد ؟ چرا برای آنها بیانش می کنی؟
تفکر کوثری:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند مهربان و رحیم،
چقدر این دو کلمه رحمن و رحیم شیرین است وقتی بیان می کنی حس می کنی که درون دهانت شیرین می شود چرا؟ چون وقتی می گویی مهربانی را حس می کنی مهربانی لذت عجیبی در دنیا است که آدم وقتی داشته باشد انگار همه چیز را در این دنیا دارد، مهربانی تان را از مردم دریغ نکنید، حتی اگر با شما بد رفتار می کنند، انصاف نیست، می گوید آخر خیلی طرف بد است، باشد بد باشد تو که به اندازه او بد نیستی، خدا تو را کمک کرده ،یاد داده که بد نباشی، مهربان باشی، پس مهربان باشید.
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿۱﴾
بی تردید ما به تو خیر بسیار دادیم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿۲﴾
پس برای خدایت نماز گذار و قربانی کن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿۳﴾
البته دشمن تو خودش بی نسل است
در مجمع البیان آمده که عاص بن وائل از سران مشرکان مکه به وقت خروج پیغمبر(ص) از خانه خدا او را به حرف گرفت، یک عالم وقت با حضرت گفتگو کرد، چه می گفتند کسی نمی داند، اما اینجایش مهم است، سران قریش می آیند می گویند که وائل با چه کسی حرف می زدی؟ در آن ایام تازه پسر پیغمبر(ص) از دنیا رفته بود، وائل برگشت گفت با آن ابتر حرف می زدم، در فرهنگ عرب مردی که پسر نداشت به او می گفتند ابتر یعنی بدون نسل، دم بریده، یعنی کسی که دیگر ادامه نخواهد داشت، همان موقع این سوره نازل شد، پیامبر که خبر نداشت اینها چه می گفتند؟ خداوند پیامبر را به ادامه ذریه اش توسط دخترش نوید داد، به خیر کثیر، نعمتها و سربلندی های بسیار، خداوند به او بشارت داد، در آیه اول خیر کثیر را گفته اند، خیر کثیر را اینطوری هم معنی می کنند، شرح صدر، می دانید که چیست؟ آن سینه ای که باز و گشوده است با ماجرا ها بسته و زشت و کریه برخورد نمی کند. می گوید شرح صدر نهری در بهشت است، اگرتو صاحب شرح صدر باشی نهری در بهشت در وجود تو قرار دارد. حوض کوثر می دانید که در بهشت است خداوند می فرمایند صاحبانش می ایستند صحابه و دوستداران اهل بیت یکی یکی آنجا به صاحبان حوض کوثر سلام میدهند، حوض کوثر را به کثرت صحابه پیغمبر(ص) می گوید یعنی پیغمبر بدان بعد از این، شرح صدر داری که نهری ست از بهشت، حوض کوثر داری که بسیاری صحابه هایت است و کثرت ذریه ی پیغمبر(ص) از فاطمه (س)، تا قیامت ادامه دارد.
یک لحظه می خواهم از این قسمت از آیه ها بیرون بیایم یک چیزی برایتان بگویم دیدید گفتیم که قرآن بطن در بطن است؟ خیلی زیباست به حرفی که می زنم خوب دقت کنید، شما هر سال محرم که می رسد، در مراسم های عزاداری شرکت می کنید درست است که خیلی از مواقع برای درد های خودتان گریه می کنید ولی فی الواقع وقتی که از گلوی حضرت علی اصغر، روضه خوان صحبت می کند و روی دست امام حسین(ع) تیری که به او می خورد شدیداً قلبتان متأثر می شود، از آنچه که بر حضرت رقیه وارد میشود شدیداً متشنج می شوید و هر سال آه و افسوس تان با سال قبل فرق می کند خودتان اصلاً متوجه نیستید چون اگر فرق نکند سال بعد محرم در هیچ مراسمی شرکت نمی کنید، برو بابا 14 قرن پیش بوده بی خیال بشوید، ولی بازهم می آیید، می دانید چرا؟ می دانید چه اتفاقی افتاده است؟ ماجرای کربلا و عاشورا، حتی فاطمیه، وقتی حضرت فاطمه را صحبت می کند مردها بیشتر از زنها گریه می کنند، می گوید اگر مادرم بود چه؟ می دانید چه اتفاقی افتاده است ؟ بحث عاشورا، بحث فاطمیه و ماجراهای این شکلی عین قرآن بطن در بطن دارد و اگر شما امسال تا سال بعدتان را محرمی زندگی کردی نه اینکه بنشینی همه را گریه زاری بکنی نه، چه کسی گفت گریه کن؟ با آن زندگی کن، من اگر آنجا بودم چه می شد؟ اگر امسال تا سال بعد محرمی زندگی کنید سال بعد حس جدید تری از آن ماجرا به شما وارد می شود، یک بطن دیگر برایت باز می شود، خیلی از ما که از طفولیت در این مجالس رفتیم و شرکت کردیم و هنوز هم می رویم دقیقاً همین اتفاق برای ما افتاده، من بچه بودم می رفتم تکیه حاج آقازاده با مادرم، اینقدر هم شلوغ بود که بیا و ببین بعد دسته های سینه زن می آمدند از آن در این خانه، خانه حاج آقا زاده بود خدا رحمتش کند، می آمدند داخل بعد از آن دربیرون می رفتند ما زن ها را به هم فشار می دادند تا دلتان بخواهد من هم بچه بودم اما هر سال وقتی مادرم می گفت نمی دانستم چرا می روم؟ مادربزرگم به مادرم می گفت مادر این را نبر، چقدر همراه خودت می بری؟ این بچه ست هنوز، مدرسه نمی رفتم، مادرم یک وقت ها می گفت خوب نمی خواهی بیایی نیا، یک چیزی انگار مرا می دواند، امروز می بینم آن چیز چی بود که امروز به آن رسیدم.
کثرت ذریه پیغمبر از فاطمه (س) تا قیامت ادامه دارد، در آیه 2 خدا به مشرکان مکه می گوید شما نعمت را از خدا می گیرید سجده به غیر می کنید خجالت نمی کشید، به آنها طعنه می زند و برعکس به پیغمبرش می گوید که به نماز و قربانی دعوتش می کند، نماز برای خدایت و قربانی بنما، من در طول روز دائم با خدا حرف می زنم دیگر چه نیازی است وقت بگذارم بروم سر جانماز، خدا به پیغمبرش می گوید نماز بخوان، آخر من و شما چه کسی هستیم؟ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ. وانحر به معنای کشتن شتر است، در تفاسیر آمده که اِنحر یعنی بلند کردن دست ها موقع تکبیر، تکبیر نماز را که می گویید دستانتان را می گویند ببرید بالا، شیخ بهایی می گوید وقتی می خواهید نیت نماز را بکنید دست ها را مقابل صورت بیاورید چرا؟ میگوید بلند کردن دستها موقع تکبیر تا مقابل صورت که همانا زینت نماز است در هر تکبیر، و در آیه آخر مشرکان به پیغمبر طعنه میزنند که تو مقطوع النسل شدی از تو دیگر نسلی ادامه پیدا نمیکند خدا با نزول این آیه فرمودند: إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ای پیغمبر این دشمن تو است که ابتر و بی نسل باقی میماند. نکنیم کاری که خداوند در نهادِ ما، ما را به همین نام صدا کند، ما را زشت بشمارد، آنها صاحب پسرهای زیاد بودند اما خداوند نسلشان را منقطع کرد.
مراقب حرف زدن و برخوردتان با انسان ها باشید هر چقدر که بد هستند، آیه قرآن است من که نمی گویم، با این گفت و گوها من و شما مختاریم از این به بعد تفکری کوثری داشته باشیم یعنی نعمت های خدا را برخودمان ببینیم، شکر گذار نعمت هایش باشیم، در آرامش و بدون هراس از کافران و مشرکان زندگی دنیایی خودمان را به سر ببریم انتخابتان است دیگر، یا براساس سوره ی تکاثر اینقدر غرق در دنیا ، حسد، فخر فروشی، نفس پرستی بشویم که از آنچه که باید در دنیا می دیدیم و به آن می پرداختیم غافل بشویم دنیا را هیچ و پوچ و بی حاصل زندگی کنیم و به پایان ببریم. اختیار خودتان است.
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
که البته برای من صدق نمی کند ایوان نداشتیم آن وقتها یک حیاط خیلی باریک کوچک داشتیم جلوی اتاق های مان می رفتم در آن حیاط می نشستم .
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید هدیه اش داد به من
- چایی آورد و یک لبخندی زد راست میگویم چون مامانم این کار را انجام می داد به خصوص وقتی پدرم خانه بود سینی طلایی به دست استکان های کمر باریک با نعلبکی های توی گود با یک قندان خوشگل هم کنارش، ما گلدان های یاس و رازقی در حیاطمان داشتیم اگر گل داده بودند 2،3 تا از آنها هم می چید می گذاشت بغل قندان من بچه بودم دیدم
خواهرم تکه نانی آورد آمد آن جا
لب پاشویه نشست
- پاشویه نبود یک حوض با ارتفاع کم با موزائیک های آبی رنگ و زیبا و چهارگوش به دیوار چسبیده بود خواهرم عادت داشت همیشه لب حوض می نشست دوست می داشت بعد دستش را داخل آب می کرد و گاها بازی میکرد.
پدرم دفتر شعری آورد تکیه بر پشتی داد
- پدرم این کار را انجام می داد سواد زیادی نداشت ولی میخواند
شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین
باخودم می گفتم
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
من همیشه از بچگیم به خاطر می آورم همیشه کیف بسته زندگی کردم یعنی فکر میکردم هر لحظه باید بروم آن موقع نمی فهمیدم باید بروم یعنی میروم آن دنیا نه . این باید بروم را فکر میکردم مثلا از خانه بابام میروم یک جای دیگر.هنوز هم ساک بسته هستم با خانمی که در منزل من پرستار هست به هر دوی آن ها گفتم که فرزندانم گیج می شوند یادتان باشد ساک اصلی من بسته شده در بالای کمد اتاق خوابم گوشه ی سمت چپ آن انتها خلعتی است که از کربلا آوردم همه چیز هم داخل آن است.
رود دنیا جاریست
– ببینید چقدر پشتک می زنیم بالا می رویم پایین می آییم خودتان نمی فهمید که موج شما را چگونه بالا و پایین می کند .
زندگی آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
پس دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد هیچ .
دنبال هیچ می گردیم، بیاییم از این به بعد بدانیم کف رود زندگی دنیا را نگردیم به درد نمی خورد دستمان را در این رود دنیا حرکت بدهیم هم برای خودمان هم برای مردم اطرافمان که ازآن بهره ببرند پس دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد. هیچ.

