منو

جمعه, 10 اسفند 1403 - Fri 02 28 2025

A+ A A-

نگاهی عمیق به عملکردهای امام سجاد پس از واقعه جانگداز کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز (به نظر شما آوای چه کسی؟ )
شبها که سکوت است و سکوت و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق، گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
( فریدون مشیری)
می خواهم صلوات را یک دانه یک دانه بگویید: اللّهمَّ /صَلِّ عَلی /مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، جالب است، ما چه قدر در این عمری که تا این جا رسیدیم صلوات فرستادیم؟ یک دریا، اما حالا می خواهیم یک نگاهی کنیم به صلوات هایی که می فرستیم. به متن صلوات دقت کنیم به پیامبر خدا(ص) و اهل بیت پیغمبر(ص) می خواهیم سلام و درودی داشته باشیم؛ به همدیگر می رسیم می گوییم سلام، به خانواده سلام برسان؛ می خواهیم به پیغمبر(ص) هم بگوییم سلام، به خانواده ات سلامی، درودی، اما نگاه کن آن قدر مقام پیغمبر(ص) و مقام خاندانشان بالا و بزرگ است که ما از پروردگار عالم که خالق این همه بزرگی و والایی است درخواست می کنیم که بر پیغمبر(ص) و اهل بیتش درود و تحیتی در خور عنایت بفرماید. ما می بینیم که سلام ما آن قدر بزرگ نیست، ما از خدا تقاضا می کنیم، از این به بعد صلوات که می فرستید تفکر کنید و صلوات بفرستید. امت مسلمان زیر پرچم چنین بزرگانی روزگار می گذراند و خیلی خوب است که این را بفهمد و از این فهمش لذت هم ببرد، سرافرازی اش را درک کند و هم تلاش کند که مرتبه امت مسلمان زیر پرچم آقا رسول ا... و اهل بیتش را حفظ کند. ما دمادم باید کارهایمان را نگاه کنیم، این کارم کار خوبی بود که حرمت آقا را پایین نیاورد، حرمت اهل بیتش را پایین نیاورد یا نبود؟ اگر نبود جبرانش کن قبل از این که اجل برسد و بگیرد و نتوانی بلند بشوی، تا توی این دنیا هستی آن را جبران کن. پس دیگر خیلی لازم شد که امت شیعه با وجوه مختلف شخصیتی بزرگانی که زیر پرچمشان زندگی می کنند آشنا شوند.
این چند روز وقایعی که برای آقا امام حسین(ع) و آقا امام سجاد(ع)  و آقا قمر بنی هاشم(ع) رخ داده بود مطالعه می کردم، به دلیل این که وقتمان کوتاه و کم است مجبور شدم فقط یک  گفتگو را انتخاب کنم آن هم اختصاص دادم به مولا امام سجاد علیه السلام:
من وقتی بچه بودم خانه خودمان که ماهی یک روضه خوانی و ختم انعام داشتیم حالا حاشیه و اطراف و همسایگان هم بود می رفتیم و آن ها را هم  شرکت می کردیم، همه دوره بچگی ام امام سجاد(ع) را با لقب امام زین العابدین بیمار می شناختم و با همه بچه گی ام فکر می کردم ولی هیچ وقت به زبان نمی آوردم که آخر امام که بیمار بودند پس چه طور به مردم رسیدگی می کردند؟! تا این که بزرگتر شدم فهمیدم چون آقا در روز عاشورا بیمار بودند این لقب را عامه نا آگاه به آقا دادند! مراقب باشید که این لقب را بچه هایتان یاد نگیرند. هیچ وقت در آن مجالس مان از این حضراتی که می آمدند قرآن و روضه می خواندند من هیچ وقت راجع به امام سجاد(ع) نشنیدم و هیچ توضیحی نداند، روز عاشورا به مصلحت پروردگار ایشان بیمار و تب دار شدند، چرا؟ چون آن قدر تب شان بالا بود که وقتی شمر به چادر آقا رسید چون مرد بود می خواست آقا را شهید کند، چون هیچ مردی را زنده نمی گذاشتند ولی عمربن سعد جلویش را گرفت و گفت این چه کاری است می کنی، این بیمار است خودش در اثر بیماری می میرد، خلاصه با کل کل عمر ابن سعد این کار اتفاق نیفتاد. پس ایشان بیمار بودند به این دلیل که خواست پروردگار این بود که در آن حیطه بیماریشان غلبه داشته باشد و به هیچ گونه در میدان جنگ شرکت نکنند و آن هایی هم که می آمدند ایشان را بیمار می دیدند، چون خداوند نمی خواست در بحث امامت هیچ گونه انقطاعی به وجود بیاید. مولا تا پایان عمرشان، همین آقایی که می گفتند زین العابدین بیمار، شب ها به سیره آقا امیرالمؤمنین(ع) آذوقه، آرد و خرما روی دوششان می گذاشتند و در خانه های یتیم و بی سرپرست می بردند به گونه ای که وقتی شهید شدند و اطرافیانشان آمدند که به اصطلاح کارهای ایشان را انجام بدهند تازه متوجه آثار پینه های روی شانه های امام سجاد(ع) شدند چرا؟ چون پنهانی این کار را می کرد و کسی خبر نداشت. پس دیگر کسی ایشان را بیمار ننامید، هرجا شنیدید مخالفت کنید، آقا زین العابدین(ع) یعنی زینت عبادت کنندگان.
پس از عاشورا و برگشت اسرا کربلا به مدینه، با توجه به مراجعات افرادی چون مختار، آمدند به آقا مراجعه کردند، تازه غیرت ها بالا رفته بود که آقا بیایید پرچم برافراشته کنیم و با ستمگران بجنگیم. امام بر سر دو راهی قرار گرفت از طرفی زمامداران بنی امیه سخت یکه تازی و ستمگری می کردند، امام می توانست راه فداکارها را پیش بگیرد، کافی بود که صدایشان را بلند کنند آدم های زیادی زیر پرچمشان می آمدند و ایشان می توانستد با یک حرکت شورانگیز و متهورانه به جنگشان بروند ولی چون شرایط برای پایداری یک چنین اقدامی مهیا نبود، می دانستند که این شعله ای که بالا می کشد خیلی زود خاموش می شود و میدان برای تخت و تاز بنی امیه تازه وسیع تر می شود، پس آقا اندیشیدند برای ورود به چنین میدانی؛( خوب دقت کنید درس جنگ است، چه در خانواده هایتان که خیلی ها دارای جنگ هستند و نمی دانند چه طور باید این جنگ خانواده را کنترل کنند؛) فقط فداکار بودن کفایت نمی کند بلکه باید جبهه سازندگی را با افراد صالح ژرف نگر و عمیق ولی پنهانی آماده کنند به همین دلیل آمدند راه دوم را انتخاب کردند. مبارزات مولا به شکل های مختلف انجام گرفت:
1- یاد و خاطره عاشورا را با گریه یا گفتگو با مردم همیشه در تمام ایام زنده نگه داشتند. سهل بن شعیب که یکی از بزرگان مصر بود می گوید روزی خدمت امام سجاد(ع) رسید و عرض کرد آقا حال شما چه طور است؟ خوب دقت کنید، آقا فرمودند وضع ما در میان خود ما مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است. پسرانشان را می کشتند دخترانشان را زنده نگه می داشتند، امروز وضع بر ما به قدری تنگ و دشوار است که مردم با سب و ناسزا گویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها به دشمنان ما تقرب می جویند؛ نگفتند ما نان نداریم بخوریم نگفتند ما آذوقه هایمان کم است که کم بود و خیلی چیزهای دیگر، گفتند امروز به جایی رسیدیم که به سالار ما بر فراز منبرها، آقا امیرالمؤمنین(ع)، را ناسزا می گویند؛ چرا ناسزا می گویند؟ می دانند که آدم خوبی است نه این که ندانند ولی ناسزا می گویند برای این که حکومت داران را به خودشان جلب کنند و به آن ها نزدیک بشوند. حواس بدهید حرفی که دارم می زنم دو پهلو است، ما گفتیم برای آن ها که شاگرد اول هستند و می خواهند بفهمند.
2- پند و ارشاد امت: آقا از هر فرصتی بهره می بردند تا دستورات قرآن و پیامبر(ص) را برای مردم بازگو کنند و زنده کنند، به عنوان مثال هر جمعه توی مسجد پیغمبر(ص) در مدینه برای یارانشان و دیگران، یعنی همه شیعه نبودند همه یار امام نبودند، چنین می فرمودند: مردم پرهیزکار باشید از پوششتان، از خوردنتان، از نگاهتان، از شنیدنتان، از اندیشه هایتان، همه چیز، مردم پرهیزکار باشید و بدانید که بسوی خدا باز خواهید گشت، آن روز (روز رستاخیز) هر کس آن چه را که از نیک و بد انجام داده نزد خود حاضر خواهد یافت و آرزو خواهد کرد که بین او و اعمال بدش فرسخ ها فاصله باشد. نخستین اموری که در قبر دو فرشته منکر و نکیر از آن سوال خواهند کرد، خدای تو که او را عبادت می کنی، (که خدای تو کیست)، پیامبر تو که به سوی تو فرستاده شده، (می گوید پیغمبرت کیست، کسی که در دنیا عادت کرده است فقط برای سردمداران خوش رقصی کند می گوید او، اگر اشتباه نکنم یا سید علی قاضی است یا شیخ علی اصفهانی، می گویند یک روزی قبرستان می رفتند به یک قبری می رسند به شاگردانش می گوید گوش کنید ببینید از این قبر چه صدایی می آید، گوش می کنند می بینند می گوید گل به سر خیار دارم، خیار تازه، می گویند آقا جون این چه صدایی است؟ می گوید این خیار فروش بوده است همه عمرش این شعر را خوانده است الان هم که مُرده و در قبر گذاشتند همین را دارد تحویل می دهد. حالا شما ممکن است بگویید این شغلش است، شغلش برای بیرون ولی دیگر وقت آزادش هم همین را می خواند و می رود. یک قبر دیگری رد می شنوند می گویند که حال این را گوش بدهید گوش می کنند می بینند دارد شهادتین می دهد، می گویند آقاجون این کیست؟ می گوید این همه عمرش هر وقت چشمش افتاد روی هم اول شهادتین گفت. وسط روز است نشستی چرتت می برد اول شهادتین را بگو معلوم نیست بعد از این که چرتت برد بیدار شوی، شاید یک سره رفتی لااقل با شهادتین برو. پیامبر تو که به سوی تو فرستاده شده، از دین تو که از آن پیروی می کنی، (می گوید دین ات چه دینی است؟) کتاب آسمانی که آن را تلاوت می کنی، (چه کتابی است؟) امام تو که ولایت او را پذیرفته ای از این ها از شما سوال می کنند، خوب دقت کنید این گفتگوها را هر جمله یا قدری مشابه این در مسجد پیغمبر(ص) امام بین مردم تکرار می کردند و جالب است که این گفتگوها به عربی با یا ایها الناس شروع می شود یعنی خطاب به مردم است و نشان می دهد که آقا مخاطبانشان شیعیان و پیروان خاصشان نبودند، همه مردم بودند، دایره مخاطبان وسیع و عام بوده است، امام در حین سخنرانی تلویحا به آیات قرآن استناد می کردند، چرا؟ چون طرف سخن، عامه مردم بودند آن ها امام را به چشم امام نگاه نمی کردند قبول نمی داشتند فقط به عنوان یک آدمی که دارد حرف می زند، پس برای آن که مطالبی که می خواهد بگوید ثابت شود و سر جایش بماند استناد به قرآن می کرد که هنوز قرآن را می شناختند، قرآن را یاد بگیرید هر جایی که کم آوردید در گفتگو با دیگران با قرآن گفتگو کنید. نمونه دیگری در گفتگوی امام موعظه مفصلی است که ابوحمزه ثمالی از بهترین و نزدیکترین یاران امام آن را نقل کردند، گواهی می دهد که در بین یاران خاص و شیعیان امام بیان شده، شما یار خاص و شیعه امام هستید؟ پس این را گوش کنید: خداوند ما و شما را از مکر ستمگران، ظلم حسودان، زورگویی جباران حفظ کند، (این دعا را هر روز بگو) ای مومنان شما را طاغوت ها و طاغوتیان دنیا طلب که دل به دنیا سپردند و شیفته آن شدند و به دنبال نعمت های بی ارزش و لذت های زود گذر آن هستند فریب ندهند. به جانم سوگند در ایام گذشته حوادثی را پشت سر گذاشتید (برگردید و پشت سرتان را نگاه کنید) از انبوه فتنه ها به سلامت عبور کردید در حالی که پیوسته از گمراهان، بدعت گذاران، تبهکاران در زمین دوری و تبری می جستید. (پس چگونه می شود از فتنه ها دور شد؟ از همه این ها باید دوری بجویید و عقب بایستید) پس اکنون نیز از خدا یاری بخواهید به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از ولی خدا که از حاکمان کنونی شایسته تر است برگردید، امر خدا و اطاعت از کسی که خدا اطاعت از او را واجب کرده بر همه چیز مقدم بدارید، هرگز در امور جاری اطاعت از طاغوت ها را که شیفتگی به فریبنده گی های دنیا را به دنبال دارد بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهی مقدم ندارید، (امروز یک چیز عجیبی شنیدم خانمی می گفت امروزه خانم ها گوششان را شکل گوش الاغ می کنند و بعد روسری هایشان را هم پشت گوششان می گذارند که گوش هایشان بیرون بماند!) از معاشرت با گناهکاران، آلودگان، همکاری با ستمگران، نزدیکی و تماس با فاسقان بپرهیزید، (می گوید بابا فامیل است بدش می آید خب به جهنم بدش آید بچه ات را به آن جا نبر جوانت را نبر برای چه می روی؟ خودت هم نرو) بدانید هرکس با اولیای خداوند مخالفت ورزد از دینی غیر از دین خدا پیروی کند در برابر هر امر رهبری الهی خودسرانه عمل کند در دوزخ گرفتار آتشی شعله ور خواهد شد. من فکر می کنم این متن را باید بنویسید جمله به جمله زیرش خط قرمز بکشید به عنوان دستورالعمل و جایی بزنید که هر روز ببینید. امروز طاغوت ها در رنگ ها و رفتارهای  فریبنده هر روز از گوشه ای از این کره خاکی حتی از سرزمین خودمان مانند علف های هرز سر در آوردند بین جوانان نقش های دل فریب اجرا می کنند. من دستم را به الاغ نمی زنم گوشش را مانند الاغ می کند و بیرون می گذارد تا نمایش دهد، خدا تو را آدم آفرید به تو حرمت داد اگر می خواست تو را الاغ کند خب الاغ می آفرید. وای بر ما که اگر از ایمان و اعتقادات برگردیم که در این عصر آگاهی در مجازات ها تعجیل می شود خیلی زود مجازات می کنند چرا مجازات می کنند؟ چون هیچ کس نمی تواند ادعا کند و بگوید که من نمی دانستم، آدمی در مرتبه ای است که اگر بخواهد ستاره های آسمان را در کاسه ای آب ببیند؛ شما یک کاسه آب را در زیر آسمان پرستاره بگیرید نقش ستاره ها در آن می افتد؛ اگر بخواهد می تواند این را ببیند ولی اگر نخواهد در آینه قدی خودش و هیکلش را هم نمی تواند ببیند! اگر می خواهید از این همه نفاق و فتنه سر سلامت به در برید و شرمنده امام عصرتان نشوید در هیچ ماجرایی سر فرو نکنید، مشاهده گر باشید، از هرگونه قضاوت و جبهه گیری پرهیز کنید چون وقتی دارای حس قضاوت و تعیین تکلیف کردن شدید چشم های قلبتان بسته می شود آن وقت دیگر نمی توانید همه ابعاد را ببینید، این رنگ ها و ریا ها تمام نمی شود ادامه خواهد داشت پس کمربندهایتان را محکم کنید چشم ها و گوش هایتان را باید با آب زمزم بشویید تا غبار بی ایمانی ها و دو رنگی های موجود در جامعه بشری از چشم و گوش و قلب هایتان پاک شود تا بتوانیم به واقع از منتظران امام عصرمان باشیم. آمین یا رب العالمین.
الا ای همه خلق عالم خدا را
خدا خوانده امشب شما را شما را
برآیید از پرده تیرگی ها
ببینید بی پرده روی خدا را
در آغوش فلک نجات دو عالم
ببینید روشن چراغ هدی را
ببینید در لیله پنج شعبان
رخ چهارمین حجت کبریا را
بگردید دور حریم جمالش
ببینید هم مروه را هم صفا را
امام شهیدان که جان است جان را
گرفته در آغوش جان جهان را

نوشتن دیدگاه